پارت صد و هفتم :
نسیم خنک صبحگاهی از لای پنجرهی نیمهباز به اتاق میوزید و صدای آلارم گوشی، حسام را بیدار کرد. دستش را سمت پاتختی کنارش دراز کرد و با لمس صفحهی گوشی صدا را قطع کرد. نگاهش به نیهان افتاد که موبایل به دست، پشت به او دراز کشیده و سرگرم است.
- بیداری چرا زنگ گوشیم رو قطع نمیکنی خب؟
نیهان بیآنکه برگردد، جواب داد:
- خب باید بیدار میشدی دیگه! مگه نمیخوای مطب بری؟
- صبحونه
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مبینااا
0خیلی ممنون عالی بود هم گریه کردیم هم کلی خندیدیم🥰🥰
۴ ماه پیشماری
0سلام خانم محمدی عزیز این رمان هم مانندبقیه اثار شما عالی ومهیج بود لذت بردم قلمتون توانا سپاسگزارم
۶ ماه پیشحدیث
1فوق العاده بود دلم برا ستاره نیما کباب شد😭😭😭
۹ ماه پیشهانیه
0عالی بود دست نویسنده درد نکنه 🌹✨👌🏻
۱۰ ماه پیشMelika
0عالییی بود دستت دردنکنه.....خیلی آموزنده داشت لحظات بد لحظات خوب بالاخره حق به حق دار رسید.....شاید این اتفاق ها نمی افتادنیما و ستاره با هم دیگه آشنا نمی شدن
۱ سال پیشbaran
0عالی بود عاللللللی بود خیلی جالب بود کلا رمان های خانم محمدی همشون زیبا و جالب هستن
۱ سال پیشZoha
1پرفکت بوددددد ..عالی بووددددد لطفا یک دونه دیگه هم بنویسین که آیهان و مانلی وقتی بزرگ میشن🪷🪷🪷💫💫💫💫
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خوشحالم رمان رو دوست داشتین، ممنونم. اگر دوست دارین از ستاره و نیما بیشتر بخونید، تو همین اپلیکیشن دنیای رمان، رمان آنلاین «زندگی را نمیبازم» رو دنبال کنید تو اون رمان هستن☺️❤
۲ سال پیشسارینا
0عاشقش شدم
۲ سال پیشSadaf
1رمان خیلی خوب بود ممنون از شما نویسنده خوب🥰
۳ سال پیشطنین
1واقعااا قشنگ بود ممنون
۳ سال پیشzahra zahra
0من برای بار سوم رمانتون را میخونم هیچوقت برام تکراری نمیشه
۴ سال پیشفاطیماپرمون
1خیلی خوب بود ممنون
۴ سال پیشBaran
0وایی نویسنده جان عالی بود عالی😍😂 طی دو شب فصل دوم شم که این بود تموم شد هردو فصل عالی بودن عالی😍♥ مرصیی عزیزمم😘♥
۴ سال پیش?
0عاااالی بووود😍
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

وکیلی
0سلام عزیزم خیلی زیبابودخسته نباشی