لیست کلیه پارتهای رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 107
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 1
مقدمه: درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری چشیدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدهام که مپرس آنچنان در هوای خاک درش میرود آب دیدهام که مپرس صدای تیک تاک ساعت رومیزی تنها صدایی بود که در اتاق میشنید. اتاق غرق در سکوت بود و گاهی فقط هو هوی باد پاییزی از پنجره به گوش میرسید. ست...
بروزرسانی در : ۱۸۶۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 2
نیهان کناری ایستاده و با لبخند ملیحی به عروس و داماد چشم دوخته بود که ستاره گفت: - خیلی خوشحالم که عمو حامد بالاخره سر و سامون گرفت، همیشه نگرانش بودم! نیهان چشم از روبرو برداشت و رو به ستاره لب باز کرد: - چرا نگران؟! ستاره زبان روی لب کشید و نفسش را بیرون داد، با تحسر لب زد: - به خاطر اون خاطره...
بروزرسانی در : ۱۸۶۴ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 3
نیهان همانطور که فکرش مشغول بود لب زد: - نمیذارم؛ یعنی اگه ببینم خود لعیا میخواد زندگیش عوض بشه، حاضر بشه ترک کنه، من نمیذارم دیگه اصلان اذیتش کنه! حسام فنجان چای را مقابل دخترک گرفت و گفت: - خیلی خوبه، رو کمک منم حساب کن! نیهان لبخندی از سر رضایت روی لب نشاند و فنجان را گرفت. *** « در اشتب...
بروزرسانی در : ۱۸۶۳ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 4
حوالی ظهر بود و کوچه پر از هیاهوی دانشآموزانی که با شر و شور راهی مدرسه بودند. دخترکهایی با روپوشهای آبی کاربنی و مقنعههای سفید که کنار گوش هم پچ پچ میکردند و بعد بلند بلند میخندیدند. پسرهایی که مدام با کتاب و کیف مدرسهشان به سر و کلهی هم میزدند و گاهی میدویدند و گاهی قدم میزدند. خبری ...
بروزرسانی در : ۱۸۶۲ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 5
درست لحظهای که خواست از کوچه بیرون برود، اصلان را دید که از سمت مخالف با موتورش وارد کوچه شد. کنار تیر برق مخفی شد و با دقت نگاهش کرد. ترک موتور پر از کارتن بود و مقابل خانه که رسید، درب خانه فورا باز شد و اصلان داخل حیاط رفت. اصلان را خوب میشناخت، آدم زحمت کشی نبود، همیشه لعیا بود که با نظاف...
بروزرسانی در : ۱۸۶۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 6
نیهان روی صندلی مقابل منشی نشسته بود و انتظار آمدن ستاره را میکشید. لحظاتی بعد ستاره از اتاق بیرون آمد و با همان نگاه اول، متوجه رنگ پریده و حال دگرگونش شد. فورا از جا برخاست و از منشی تشکر کرد، با خداحافظی کوتاهی هر دو از شرکت بیرون رفتند. - چی شد ستاره؟ رنگت چرا پریده؟ حرفی زد؟! ستاره چند قدم...
بروزرسانی در : ۱۸۶۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 7
*** ساعت نزدیک نه شب بود که نیما به خانه رسید، در مشکی رنگ خانه را با ریموت باز کرد و با ماشین وارد حیاط شد. سانتافهی سفید دایی انوش داخل حیاط پارک بود و نیما با دیدنش لب فشرد و سرش را به طرفین تکان داد. نفسش را بیرون داد و زیر لب غرولند کرد: - آخه وسط هفته وقت مهمونیه؟ مامان گوهر هم یه کارای ...
بروزرسانی در : ۱۸۵۹ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 8
نیما مقابلش ایستاد، مستأصل و غمگین نگاهش کرد و گفت: - قسم میخورم پای کسی در میون نیست پارمیس! فقط نمیخوام عجله کنیم و احساسی تصمیم بگیریم و بعد یه عمر پشیمون باشیم. پارمیس سر به زیر انداخته و لحظهای سکوت کرد. صدای آلما از پشت درب اتاق بلند شد: - لیلی و مجنون تشریف بیارید، شام آمادهاس. ما گشنه...
بروزرسانی در : ۱۸۵۸ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 9
سهراب از اتاق بیرون آمد و سمت آیفون رفت. گوشی آیفون را برداشت و بلهای گفت. در را که باز کرد، حین گذاشتن گوشی گفت: - سیاوش و طوبی هستن. لب و لوچهی الهه آویزان شد و شانههایش فرو افتاد. دستی به لبهی شال مرجانیاش کشید و کمی آن را روی سرش مرتب کرد. صدای احوالپرسی از سالن به گوش میرسید و الهام لب...
بروزرسانی در : ۱۸۵۷ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 10
نیهان این بار کنار حسام ننشست و سمت ستاره رفت. همه مشغول گپ و گفت بودند و ستاره آهسته کنار گوش نیهان پچ زد: - چرا نرفتی کنار حسام؟! داره نگات میکنه! نیهان ابرو در هم کشید و لب زد: - همین جا خوبه، حوصلهشو ندارم. - میدونم واست هدیه نگرفته و ناراحتی، ولی سعی کن یه جوری بهش حق بدی! مثلا به این فکر...
بروزرسانی در : ۱۸۵۶ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 11
تمام خوشی دخترک از وجودش پر کشید و قلبش به تلاطم افتاد. صدای الو الو گفتنهای ویدا در گوشش میپیچید و بی آنکه جوابی بدهد، تماس را قطع کرد. لبخند روی لبهایش خشکیده و نگاهش خیره به روبرو بود. آسمان دست از باریدن کشیده بود، اما باد سرد پاییزی میوزید و همهی آنهایی که جلوی در ایستاده و با لبخند نی...
بروزرسانی در : ۱۸۵۵ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 12
ساعت از یک نیمه شب گذشته و خانه غرق در سکوت و تاریکی بود. نیما کنار پنجرهی اتاقش ایستاده بود و حیاط را از آن بالا تماشا میکرد که تنها دو چراغ در دو طرف ورودی حیاط روشن بودند و کمی آن طرفتر سگ سیاه و درشت هیکلی غل و زنجیر بود. صدای پارس سگ در حیاط پیچید. درب خانه با ریموت باز شد و ماشین پدرش ...
بروزرسانی در : ۱۸۵۴ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 13
نیهان فورا خودش را به ستاره رساند که سرفههایش شدت گرفته بود، لیوان را پر از آب کرد و سمت ستاره گرفت. دخترک به زحمت سرفهاش را کنترل کرد و با نوشیدن چند جرعه آب، نفسی سنگین از سینه بیرون داد و آرام گرفت. به زحمت صدایش را بیرون داد و دستپاچه گفت: - س... سلام... سلام آقای شهسوار! ببخشید من صبحونه ن...
بروزرسانی در : ۱۸۵۳ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 14
*** نیکزاد با ابروهایی در هم، لبهایی لرزان و چشمهای سرخ از اتاق بیرون رفت. با رفتنش نیما کنار پنجره ایستاد، نفسهایش تند و عصبی بود. رگهای گردن و شقیقهاش از فرط خشم برجسته و سرخ شده بودند. سیگار را از جیب کتش بیرون آورد و با فندک طلایی روشن کرد. بعد از اولین پُکی که زد پنجره را باز کرد، باد س...
بروزرسانی در : ۱۸۵۲ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 15
لحظهای از رفتن هستی نمیگذشت که نیما به قصد صحبت با نیکزاد از اتاق بیرون رفت. ستاره را مقابل میز منشی دید. ابروهایش در هم رفت و با اخم ظریفی پرسشگر نگاهش کرد که دخترک فورا گفت: - کتابم رو تو اتاق جا گذاشتم، اومدم که بردارم. نگاهش را دزدید. « با اجازه» ای زیر لب گفت و بیتوجه به نیما سمت اتاق ر...
بروزرسانی در : ۱۸۵۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 16
نزدیک غروب بود و باد سرد و سوزناکی ابرهای کبود بارانی را با خود میآورد. نیهان کلید را توی قفل چرخاند و وارد خانه شد. با صدای بلند گفت: - سلام طوبیجون... کجایی؟ صدای طوبی از اتاقش بلند شد: - سلام عزیزم تو اتاقم. سمت اتاق رفت و در را باز کرد، طوبی کنار پنجرهی اتاق روی صندلی نشسته بود و کتاب میخ...
بروزرسانی در : ۱۸۵۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 17
حسام سمت نیهان برگشت و دو مرتبه کنارش لبهی تخت نشست. نگاهش نگران بود و لب زد: - نیهان من نگران این رفت و آمد توام! خصوصا با حرفای ویدا که گفته بود برزو دنبالته... نیهان لب کج کرد و گفت: - ولی من اصلا در مورد برزو نگران نیستم، بعید میدونم به ذهنش برسه من برگردم خونه اصلان. خودش میدونه چقدر از ا...
بروزرسانی در : ۱۸۴۹ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 18
*** اولین روز کاری ستاره بود، ماشینش را داخل پارکینگ ساختمان شرکت پارک کرد و پیاده شد. کیف قهوهای رنگش را روی دوش جا به جا کرد و با بیرون دادن نفسش سمت آسانسور رفت. از فاصلهای دور متوجه نیما شد که سمت دیگری از پارکینگ، از ماشین پیاده شد. سر به زیر انداخت و قدمهایش را سمت آسانسور تندتر کرد، انگ...
بروزرسانی در : ۱۸۴۸ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 19
با قدمهای بلند دنبال نیما راه افتاد و اعتراض کرد: - اصلا روز اول من چه کار مهمی دارم که بمونم شرکت؟ نیما همانطور که سعی در کنترل خندهاش داشت، بی آنکه نگاهش کند لب باز کرد: - اتفاقا چون روز اوله کار زیاد دارید. کلی متن واسه ترجمه هست. پشت در اتاقش رسید و روی پاشنه چرخید، تای ابرویش را بالا اند...
بروزرسانی در : ۱۸۴۷ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 20
به محض اینکه چراغ سبز شد، مسیرش را سمت شرکت عوض کرد. صدای آژیر آمبولانس را از پشت سرش میشنید و مجبور شد راه باز کند تا آمبولانس رد شود، با حرص روی فرمان زد و غرولند کرد:« حالا من دیرم شده، آمبولانس و ترافیک و تصادف و همه چی باید سر راهم باشه... اه...!» لحظاتی بعد ترافیک کمتر شد. هر چقدر به شرکت ...
بروزرسانی در : ۱۸۴۶ روز پیش