خلاصه رمان عاشقانه صدفی در طوفان
ارتین سعادت مردی که هنوز با سختی بعد از مرگ خانوادش میخندد بعد از برگشتنش به ایران متوجه میشود خانوادش توسط دوست خانوادگیشون به قتل رسیده، تشنه انتقام میشود و ان ذره از مهر و محبت درونش تبدیل به خوشه نفرت و کینه میشود. مهربان دیروز بی رحم امروز میشود و صدف دختر مظلومِ قاتل خانوادش را می دزدد وبا تهدید...
قسمتی از متن رمان صدفی در طوفان
فائزه
0عالی بود خیلی خوب مخصوصا اونجای که صدف آرتین دزیدن
۳ هفته پیشپشمک
0کامل بالا نیاورد نفهمیدیم چیشد اصلا؟
۳ هفته پیشروژان
1خیلی رمان قشنگی بود خیلی کامل وخوب از احساسات طرفین گفتی وجزییات کامل یه جاهایی اشک ریختم قلم خوبی داشت ممنون از رمان خوبتون
۱ ماه پیشنگار
2واقعا این همه سیاه نمایی از اوضاع مملکت توسط نویسنده جای بسی تعجب داره
۱ ماه پیشنازگل
1عالی بود مرحبا به این تحلیل که دوباره تونستن کارخانه را راه بندازن
۲ ماه پیشمطهره
1سلام به نویسنده خسته نباشید رمان خوبی بود فقط کاش آخرش کارکتر آرش و سارا به هم میرسیدن و یکم بقیه چیزا روشن تر میشد مثلا امید چی شد سهیل رو گرفتن چی شد
۲ ماه پیشستایش
6نمیدونم چرا این اواخر نظرات منفی گفتن ولی به نظرم داستان و قلم نویسنده عالی بود و خیلی خوب باهاش انس گرفتم💘
۵ ماه پیشarezoo
2آره واقعا این رمان محشره تا الان سه بار این رمان و خوندم و هربار برام قشنگ تر بود خیلی عالیه عاشقشم:)💘✨
۳ ماه پیشسحر
1رمان هر لحظه بهت شک وارد می کرد اما نه شک های بد شک های خوب یکم غلط املایی داشت ولی نادیده میگیریم یکم طولانیه ولی طولانی بودنش شمارو خسته نمیکنه همین در کل رمان خوب و رو به بالا بود ممنون از نویسنده گل💞
۳ ماه پیشمون
1رمان خیلی قشنگی بود، به نسبت داستان جدیدی داشت، شخصیتا و دیالوگا و توصیفات خیلی خوب بودن، خیلی دوستش داشتم خسته نباشید میگم به نویسنده🩷
۳ ماه پیشصبا
1رمان رو خوندم و خسته نباشید میگم به نویسنده این رمان پارت های آخر روندش خیلی خوب پیش رفت هیجانش خوب بود فقط اگه همون اواسط داستان رو کمی بخش هاییش خلاصه تر میشد و کمتر کش پیدا میکرد بهتر بود باقی نقد ها هم که توی نظرات قبلی گفتم
۳ ماه پیشصبا
0و در ادامه بگم: کاش روی شخصیت های دیگه هم مانور میداد. فقط صرفا آرتین و صدف نه. داستان اینطوری جذاب تر میشد. و داستان طوری نوشته شد که از اواسطش هیجانش خاموش شد و علاقه ی من نسبت به هردو کارکتر اصلی کاملا از بین رفت. در هر صورت امیدوارم این انتقادم براتون مفید بوده باشه قلمتون مانا
۳ ماه پیشصبا
1در ادامه نظر قبل: خیلی از شخصیتا دیالوگ های شبیه هم داشتن بهتر بود هر شخصیت دیالوگ و نحوه رفتارش متفاوت تر باشه حتی نوع عصبانیت اغلبشون یکسان بود. بهتر بود حجم ناسزا و فحش هایی که میدن هم کمتر باشه. محتوای داستان جذاب بود موضوعشو دوست داشتم شروعش طوفانی بود اما خیلی کش پیدا کرد.
۳ ماه پیشصبا
2هنوز تموم نکردم اما با احترام میگم جای بازنویسی داره غلط املایی زیاد داشت خصوصا توی بحث "ه کسره". بعضی از قسمتا توصیفاتش اونقدر مرتبط با بحث پیش اومده نبود و اینکه همون قسمتای اول بابا تیمور اومد وسط ولی حتی معرفی نکردی دقیقا کی بوده چیکاره ی آرتین بوده و...
۳ ماه پیش۰۰۰
0هنوز تموم نکردم ولی تا اینجاش خوبه
۳ ماه پیش
افرا
1سلام به همه و نویسنده عزیز تااینجا یک سوال برام پیش اومد چرا اول داستان دختره گفت من خودم خرجمودرمیارم بعدمیخواست بره سرکارباباش نذاشت؟؟و دیگه اینکه لطفاً تو داستان به افغانیا و روستایان عزیز احترام بزاریم این نشون دهنده شخصیت خودمون هست ممنون