دوست داشتی؟
رمان تو خیلی زشتی! اثر نسا عسگری

رمان تو خیلی زشتی!

  • زبان فارسی
  • 94.1K 👁
  • 333 ❤️
  • 344 💬

خلاصه رمان :

درمورد دختری زشت به اسم بهار که همه بخاطر زشت بودن صورتش و کک ومک ها فرو وز بودن موهاش مسخره اش می کنن بهار تورشته طراحی بورسیه میشه و به کشور کره میره

قسمتی از متن رمان تو خیلی زشتی!

به برنامه ام نگاه کردم،خداروشکر نه امروز و نه فردا هیچ کلاسی نداشتم.
راه هتل رو درپیش گرفتم.
لباس هام رو عوض کردم و موهای وز و فرفری شده ام رو شونه کردم.
هرچند هیچ تغیری نکرد...
ای خدا آخه من بااین موهای لعنتی چجوری برم بیرون؟!
اگه مثل امروز روسری یا شال هم سرم کنم بیشتر جلب توجه میکنه.
از حرص پامو کوبیدم زمین و گفتم:
—به جـــهنم
بزار ببیــــن،اصلا واسم مهم نیس...
لباسام و بایه شلوار لی و سارافون بلند عوض کردم و مانتو و شلوارمو انداختم تو حموم تا بعدا بشورم.
ازهتل بیرون اومدم و برای پیدا کردن خونه راه افتادم...
بعداز سه ساعت گشتن خسته و کوفته به سمت هتل رفتم.
ساعت طرفای ۲بود و وقت صرف کردن ناهار...
وارد اتاقم شدم و دست و صورتم رو شستم،لباس هامو که از شدت عرق کردن خیس شده بود رو عوض کردم و به سمت رستوران هتل رفتم...
بعداز خوردن غذا وارد آسانسور شدم و دکمه طبقه ای که توش ساکن بودم رو فشار دادم.
فکرم خیلی مشغول بود،نکنه چون فکر کردن که خارجی ام و باقیمت های اجاره اشنا نیستم،ازم پول بتیغن؟!
از همین الان باید فکر پول هایی که خرج می کنم باشم!
قراره برای یه مدت طولانی اینجا بمونم،پس باید خیلی بادقت پول هام رو خرج کنم...
وارد اتاقم شدم و خودم رو تو اتاقم انداختم و خیلی زود خوابم برد...
باکرختی ازخواب بیدار شدم،یه نگاه به ساعت مچیم انداختم،ساعت ۵غروب رو نشون می داد.
برای این که کرختی ناشی از خواب از تنم بره،به سمت حموم رفتم و بعداز یه حموم درست و حسابی لباس هام رو شستم.
بعداز نیم ساعت اومدم بیرون و لباس هام رو پوشیدم.
داشتم به این فکر میکردم که برای خونه چه خاکی تو سرم بریزم که یاد رویا افتادم.
خوب خودش گفته بوداگه باهاش کاری داشتم زنگ بزنم،اگه بتونه حتما کمکم می کنه...
به سمت چمدونم رفتم که هنوز وقت نکردم بازش کنم،زیپ کوچیک جلوش رو باز کردم و کارت رویا رروبیرون درآوردم...
شماره درج شده رکی کارت رو به گوشیم وارد کردم و بهش زنگ زدم.
بعداز چندبوق جواب داد و به کره ای گفت:
—سلام.
به فارسی گفتم:
—سلام خانوم گریمور،خوب هستید؟!
باصدایی که ازش هیجان می بارید گفت:
—ســـــــلام،بهارخودتی؟!
—اره،خودِ خودمم.
—میدونی از کیه منتظرت بود؟!
اخه چرا انقدردیر تماس گرفتی؟!
لبخندی رو ل*ب*م نشست و در جوابش گفتم:
—تاالان که میشه گفت فقط خوابیده بودم...
کمی مکث کردم و با خجالت گفتم:
—امـــــم...رویا...خودت بهم گفته بودی که باهات تعارف نکنم و هرمشکلی که داشتم بهت زنگ بزنم دیگه...
—آره،آره...کارت گیر کرده که زنگ زدی دیگه!
بگو ببینم چیه تا اگه تونستم کمکت کنم.
—خوب...من دیروز رفتم دنبال چندتا خونه واسه اجاره،اما خوب...من خیلی با قیمت های اینجا و نرخ قیمت اجاره ها و چیز های دیگه آشنا نیستم.
میخواستم بپرسم می تونی کمکم کنی؟!
—البته که می تونم...الان کجایی؟!
—هتل.
—باشه...آدرس هتلت رو واسم پیامک کن.
من ساعت ۶:۳۰کارم تموم میشه،میام دنبالت تا باهم بریم.
—باشه،ممنون.
فعلا
—فعلا.
تلفن رو قطع کردم و آدرس رو براش پیامک کردم.
تازمانی که رویا خودش رو برسونه‌،کمی درس هایی رو که استاد لــی یاد داده بود مرور کردم.
ناسلامتی دانشجو بورسیه ای هستمــا!
زمانی که رویا اومد از پذیرش هتل بهم زنگ زدن و بعداز صدور اجازه من وارد اتاقم شد.
وااای چقدراین دختر نازه،یه تاپ سفید پوشیده بود که بندهای کلفتش روی بازوهاش بود و یه شلوار لی جذب همراه با کفش های ماشنه بلند‌،اون موهای بلند بلوندش روهم باز گزاشته بود.
لبخندی بهم زدوسلام کرد‌،بالبخندجوابش رو دادم که وقتی نگاهش به لباسام افتاد گفت:
—پس تو نمی خوای حاضر بشی؟!
—خوب حاضرم دیگه!
—چــــــــــــی؟!


بیشتر بخوانید
4.7 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 333 رای
5 ★
74%
4 ★
23%
3 ★
3%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان تو خیلی زشتی!

  • زینب

    0

    قسمت اول در فرودگاه نوشته بود دوست صمیمیش بغلش میکنه و دم گوشش میگه گریه نکنیا نونا(به زبان کره ای یعنی خواهر بزرگتر ) و خوب اشتباه گفت پسرا ها به دختر های بزرگتر و خواهر بزرگترین نونا می گن دخترا ها به خواهر و دختر بزرگتر از خودشون (اونی )میگن . واقعا متاسفم واسه نویسنده کمی تحقیق کنید بعد بنویسید.

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    سلام خسته نباشی بگم اول بعد زحمت کشیدین من دوست نداشتم کشور کره ای رو ولی این رو خوندم خیلی دوست دارم کشور کره ای خیلی عالی بود نمیتونم توصیفش کنم خیلی دوست دارم 🤪🤪😍🥰🥰❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • ...

    0

    داستانش خوب بود ولی بیاین یکم واقعیتو در نظر بگیریم و رویایی زندگی نکنیم داستانش معلوم بود تصور نویسنده از کره جنوبیه ولی دنیا همیشه طبق رویا های ما پیش نمیره

    ۲ ماه پیش
  • ...

    0

    و اینکه توی کره مردم بیشتر سرشون به کار خودشونه شاید به خاطر اینکه شخصی خارجی هست بهش نگاه کنن ولی راجب چهرش نظر نمی دن یه جورایی بی تفاوت هستند

    ۲ ماه پیش
  • اسم ندارم

    0

    غلط املایی که زیاد داشت و یکم آبکی بود هیچ آیدلی نمیاد دختر دعوت کنه خونه ش یا اینکه دعوتش کنه ساحل چون شایعه ها زود بالا میگیره

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    قلمتون خوب بود از نظر نوشتاری ولی خیلی جالب نبود داستانش متفاوت بود ولی خیلی جالب نبود وآخرشم خیلی بی مزه تموم شد حداقل کمی هم از ازدواجشون میگفتین در ایران

    ۳ ماه پیش
  • Nazi

    0

    اسم فصل دو این رمان چیهه💔

    ۳ ماه پیش
  • معصومه

    0

    خیلی خوب بود من خودم عاشق کشور کره هستم و از این رمان خیلی خوشم اومد

    ۵ ماه پیش
  • مونا

    2

    خوب بود واینکه غلط املایی زیادی داشت

    ۵ ماه پیش
  • یه غریبه:)

    2

    خوب بود ولی اونقدر تو حس نبرد منو و کاش آخرو عاقبت سه تاشون رو نشون میداد و اونجور که نویسنده گفته بود آخرش غیر قابل پیش بینیه فکرکردم آخرش قراره با هویا ازدواج کنه

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    ممنونم از قلمت ...قابل پیش بینی بود تا حدی

    ۵ ماه پیش
  • srwa

    2

    واقعا عالی بود خیلی ممنونم از نویسنده ولی حیف که رمان کوتاه بود

    ۵ ماه پیش
  • Firoozeh

    3

    رمانت خیلی عالیییی بود ولی میتونستی ی قسمت دیگه ام بهش اضافه کنی تا ازذواجشون و اخر عاقبت ملیسا و رویارو نشون بدی ولی در کل رمانت خیلی عالی بود افرین موفقباشی

    ۵ ماه پیش
  • helia

    4

    زیبا بود فقط رمانش کم بود ادامه نداشت

    ۵ ماه پیش
  • زینب

    0

    رمان عالی بود

    ۶ ماه پیش
  • Blue

    1

    اونقدر که توی نظرات نوشتن برای من جالب نبود خیلی ابکی بود

    ۶ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️