لیست کلیه پارتهای رمان ماه خاکستری : پارت های 101 تا 114
تعداد کل پارت های منتشر شده : 114
-
رمان ماه خاکستری - پارت 101
سرمو تکون دادم اما براش بس نبود. _اینجا لطف ممنوعه. حتی عفو هم ممنوعه. اینقدر که گند بالا آوردی، همه تنبیه هام واسه تو یکی ته کشیده. سیگارش رو آتیش زد و من با چشمایی که مطمین بودم هر کدوم مثل گلابی ورم کردن، لای چشمی نگاهش کردم. ترس تو وجودم رخنه کرد. نباید اینقدر نزدیکم میومد تا نفسای داع...
بروزرسانی در : ۴۷۲ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 102
چشممو بستم و با توانی که داشتم آه از ته دلی کشیدم: _ موهامو زدن. شدم ارکا کچل! وقتی جوابمو نداد پوزخندی زدم و گفتم: -چرا جوابمو نمیدی؟ البته حق هم داری حتما میترسی تلافی شو سرت در بیارم. دوباره صداش زدم ولی پاسخی نشنیدم، اخمی بین ابروهام قرار گرفت. کم کم داشتم میترسیدم نکنه اتفاقی براش افت...
بروزرسانی در : ۴۷۰ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 103
-معلومه چه غلطی میکنی رین؟ پوزخندی زدمو مشت دیگه حواله اش کردم و گفتم: -خفه شو توچطور تونستی با الین اون کار رو کنی؟!! با اخم نگاهم کرد و گفت: -من کاری نکردم کجا بردیش؟ نیشخندی زدم و گفتم: -کاری نکردی؟ الین بعد خوردن اون آبمیوه اینجوری شد و تو کردی تو بهش اون آبمیوه ی لعنتی رو دادی تو ...
بروزرسانی در : ۴۶۷ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 104
پشتش رو به من کرد تا از اتاق بیرون بره که با فکری که به سرم زد گفتم: -شرط داره. به طرفم برگشت و گفت: -شرط؟! -اره و اگه شرطم رو قبول کنی برمیگردم ایران وگرنه همین جا میمونم تصمیم باخودته. کلافه نگاهم کرد، از چشماش میخوندم که دلش میخواد از زمین محوم کنه. -شرطت رو بگو. نیشخندی زدم و گف...
بروزرسانی در : ۴۶۵ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 105
-هنوز زوده واسه اینکه این حرفو بزنی بیا. بعد این حرفش شروع به دویدن کرد. مسافت طولانی رو دویدیم تا اینکه به یه کوچه ی خلوت و بن بست رسیدیم. با تعجب گفتم: -اینجا که بن بسته. کوله من و خودش رو بهم داد و گفت: -یه لحظه صبرکن. به طرف ماشینایی که پارک شده بود رفت و ریموت ماشینو زد که چراغ...
بروزرسانی در : ۴۶۳ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 106
با همون نگاه داغش که برای بقیه پراز سرما و بی حسی بود نگاهم کرد و گفت: -الین دوباره تکرار میکنم بدون خبر من جایی نرو مخصوصا پیش اون یوهان عوضی خودت دیدی چقدر خطرناکه و ممکنه بهت آسیب بزنه. نفس عمیقی کشیدم و گفتم: -باشه. بعد یکم مکث ادامه دادم: -بعدشم تو باز بادیگاردمی بدون تو جایی نمیرم. ...
بروزرسانی در : ۴۶۰ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 107
وارد حموم اتاقم شدم، حموم و دستشویی اتاقم جدا بود یه در بود که از اتاقم وارد سرویس بهداشتی میشدی و بعد به دو قسمت تقسیم میشد یکیش توالت و روشویی یکیش هم حموم. یه دوش طولانی گرفتم و اومدم بیرون، باهمون حوله روی تخت نشستم و گوشیمو بعد مدت ها چک کردم. ساعت دو ظهر بود. از اونجا تا ایران شش ساعت ...
بروزرسانی در : ۴۵۸ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 108
عصبی رفتم بیرون و راه باشگاه رو پیش گرفتم. درحالی که زیرلب غر میزدم وارد باشگاه شدم که آرکا گفت: -چی شده؟ کلافه گفتم: -از دست بابام عصبیم دیگه نمیخواد تو کارهاش دخالت کنم. لبخند محوی زد و گفت: -الین این بهترین کاره تو الان وارث باباتی تک وارث بابات همین الانش هم خیلی تو چشمی و دشمن زیاد...
بروزرسانی در : ۴۵۶ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 109
-نه از گروه سگ های شکاری، سریع متوجه فرارمون شدن و رئیسم فهمیده فرار کردم بخاطر اینکه فراریت بدم عذرمو خواست و گفت در اسره وقت برم و وسایلمو جمع کنم و خونه ای که بهم داده بودن که داخلش زندگی کنم هم باید خالی کنم. شوکه نگاهش کردم و زیرلب گفتم: -همه ی اینا بخاطر منه؟ لبخند مصنوعی زد و گفت: -...
بروزرسانی در : ۴۵۳ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 110
خندید و یکم قهوه اش رو خورد و گفت: -حالا کی بخاطر یه زن این حرکت رو زده؟ شونه ای بالا انداختم که نفس عمیقی کشید و گفت: -از اعتماد اون ور تره اون مرد عاشق و شیدای اون زنه براش میمیره دختر من تاحالا ندیدم یه مرد بخاطر یه زن از کارش بگذره. سر تکون دادم و چیزی نگفتم. یکم دیگه حرف زدیم و بعد...
بروزرسانی در : ۴۵۱ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 111
یکم بتادین رو آغشته پنبه کردم و گفتم: -نگفتی این مدت کجا بودی اینچه حال و روزیه؟ چرا تو این وضعی؟ توکه دفاع شخصی بلدی. به زور جوری که زخم لبش بیشتر شکافته نشه خندید و گفت: -یواش بپرس دختر، این کار سگ های شکاریه همون باندی که منم عضوش بودم اون روز که رفتم وسایلمو جمع کنم گیر درم آوردن و تا م...
بروزرسانی در : ۴۴۹ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 112
-اصلا نگو نمیخوام اسمش هم روی لبات بیاد. سرتکون دادم که انگشتش رو برداشت. گفت: -نترس نمیذارم اتفاقی برات بیوفته. باشه ای گفتم که آرکا گفت: -یکم استراحت کن منم برم یکم بخوابم این چندروز چشم روی هم نذاشتم. آروم گفتم: -تو از چی مطمئنی که گفتی نمیذاری اتفاقی برام بیوفته؟! نکنه نقشه ای دا...
بروزرسانی در : ۴۴۶ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 113
وقتی رسیدیم پارک کرد و پیاده شدیم. رفتیم داخل و پشت میز نشستیم که گارسون اومد و منو رو داد بهمون. داشتیم غذا انتخاب میکردیم که اس ام اسی روی گوشی آرکا اومد. آرکا نگاهی به گوشیش انداخت بعد چند دقیقه لبخندی روی لبش شکل گرفت. به طرف من اومد و گفت: -بریم خانومم. با تعجب نگاهش کردم، یهویی ...
بروزرسانی در : ۴۴۴ روز پیش
-
رمان ماه خاکستری - پارت 114
-بخاطر همکاری که با پلیسا داشته و اینکه توی زندان هم مشکلی درست نکرده عفو خورده. اشک هام روی صورتم جاری شد، بغلش کردم و گفت: -آرکا مرسی، مرسی که اومدی توی زندگیم و این همه خوشبختم کردی. روی موهام رو بوسید و گفت: -من باید ازت تشکر کنم بهم یه زندگی جدید داری. نفس عمیقی کسیدم و گفتم: -ای...
بروزرسانی در : ۴۴۲ روز پیش
