پارت صد و ششم :

با همون نگاه داغش که برای بقیه پراز سرما و بی حسی بود نگاهم کرد و گفت:
-الین دوباره تکرار میکنم بدون خبر من جایی نرو مخصوصا پیش اون یوهان عوضی خودت دیدی چقدر خطرناکه و ممکنه بهت آسیب بزنه.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
-باشه.
بعد یکم مکث ادامه دادم:
-بعدشم تو باز بادیگاردمی بدون تو جایی نمیرم.
لبخندی زد و گفت:
-همینش درسته.
رفتم بیرون تا بره توی اتاقش به طرف آشپزخو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!