پارت صد و ده :

خندید و یکم قهوه اش رو خورد و گفت:
-حالا کی بخاطر یه زن این حرکت رو زده؟
شونه ای بالا انداختم که نفس عمیقی کشید و گفت:
-از اعتماد اون ور تره اون مرد عاشق و شیدای اون زنه براش میمیره دختر من تاحالا ندیدم یه مرد بخاطر یه زن از کارش بگذره.
سر تکون دادم و چیزی نگفتم.
یکم دیگه حرف زدیم و بعد ستایش رفت.
زنگ زدم به آرکا ولی گوشیش خاموش بود نگرانش شدم.
اون سابقه نداشت که گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!