ماه خاکستری به قلم زهرا خزائی
پارت صد و ده :
خندید و یکم قهوه اش رو خورد و گفت:
-حالا کی بخاطر یه زن این حرکت رو زده؟
شونه ای بالا انداختم که نفس عمیقی کشید و گفت:
-از اعتماد اون ور تره اون مرد عاشق و شیدای اون زنه براش میمیره دختر من تاحالا ندیدم یه مرد بخاطر یه زن از کارش بگذره.
سر تکون دادم و چیزی نگفتم.
یکم دیگه حرف زدیم و بعد ستایش رفت.
زنگ زدم به آرکا ولی گوشیش خاموش بود نگرانش شدم.
اون سابقه نداشت که گ
لطفا صبر کنید...
