لیست کلیه پارتهای رمان لعبتی به طعم شوکران : پارت های 21 تا 26
تعداد کل پارت های منتشر شده : 26
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 21
دیانا بدون اینکه توجهی به دلانا و حالش کند؛ از جا برخاست و کیفش را درون آغوشش محکم گرفت و سمت در رفت. لحظات حساسی بود. می بایست نقشش را درست بازی میکرد! دلانا مات و متحیر حرکات خواهرش را دنبال میکرد! دیانا جلوی در رفت و مشغول پوشیدن کفشهایش شد. دلانا معترض و عصبی گوشی آیفون را برداشت و ماهور بین...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 22
شروین اما کوتاه نیامد. دوباره سمتش حمله ور شد و چنگ روی لباسش زد و او را سمت در کشید! - خفه شو هرزه ی کثافت؛ کی بهت گفته این خونه برای خواهرته؟ خواب نما شدی؟ زن مانند جنون زده ها جیغ میکشید و دست و پا می زد و سعی می کرد به شروین صدمه بزند! - بی شرف؛ خودتم خوب میدونی که دارم راست میگم! توعه آشغا...
بروزرسانی در : ۴۹ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 23
مزون و برند معروف koton پیشنهاد همکاری فوق العاده ی به دلانا داد که خودش هم باورش نمیشد. برای فشن شوء بدنبال بهترین موردهای مانکن می گشتند و یکی از مانکنهای مدنظرشان دلانا بود که در چند وقت اخیر مدام با او تماس می گرفتند و پیشنهاد همکاری میدادند. دلانا که نمی خواست خودش را خیلی درگیراعداد و ار...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 24
دلانا اخمهایش درهم رفت. اصلا مایل نبود دوباره با شروین حتی روبروهم شود. شروین تکیه از اتومبیلش برداشت و جلوتر آمد. روبروی دلانا ایستاد و در فضای نیمه تاریک و خلوت خیابان به چشمانش خیره شد! - دلم برای دیدن صورت ماهت پرپر میزد خانم خانما! صدای باز شدن در آمد. دلانا بی توجه به حرفهای عاشقانه ی شروی...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 25
ماهور پشتش را به آرامی نوازش کرد و روی موهایش را بوسید! - مامان جان؛ مامان قشنگم؛ خواهش می کنم خونسرد باش! باور کن اون زن همین عصبانیت و تضعیف و در نهایت شکست تو رو می خواد. ببین اونی که باید این وسط شرمسار باشه اونه نه تو... تو زندگی و شوهرش رو ازش نگرفتی که سرت پایین باشه و خجالت بکشی. اون این...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان لعبتی به طعم شوکران - پارت 26
لیلی سعی می کرد خونسرد باشد. اما تقریبا این محال برایش غیر ممکن بود. رنگ چهره اش و حالت عصبی لرزش لبهایش حاکی از میزان خشم فرو خورده ای بود که بسختی سعی در کنترلش داشت! نگاهِ زیر چشمی و با دقت آسمان؛ معشوقه ی شاهرخ به انگشتان باریک بی رنگ لیلی بود که مدام آنها را مشت میکرد و سپس به آرامی می گشود...
بروزرسانی در : دیروز
- 1
- 2
