پارت بیست و هفتم :

اما هر چه می گذشت دلشوره و نگرانی اش بیشتر و بیشتر می شد.
ساعت از هفت عصر گذشته بود اما مهرانگیز بخانه بازنگشته بود. چندین بار دست به گوشی برد که به او زنگ بزند. اما فوری منصرف شد.
با خودش گفت دخترک بینوایش هم نیاز به تخلیه ی روانی دارد و حتما تحت تاثیر اتفاقات تلخ پیش آمده در خانواده بوده و کمی دور ار خانه بماند برایش بهتر است. شنیدن و دیدن حوادث اخیر و برملا شدن حقایق تلخ رابطه ی پ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️