لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت بیست و یک :
دیانا بدون اینکه توجهی به دلانا و حالش کند؛ از جا برخاست و کیفش را درون آغوشش محکم گرفت و سمت در رفت. لحظات حساسی بود. می بایست نقشش را درست بازی میکرد!
دلانا مات و متحیر حرکات خواهرش را دنبال میکرد!
دیانا جلوی در رفت و مشغول پوشیدن کفشهایش شد. دلانا معترض و عصبی گوشی آیفون را برداشت و ماهور بینوا را مخاطب قرار داد!
- ببینم شما اینجا کاری داشتید؟!
ماهور که چند ساعت قبل حسابی ر
لطفا صبر کنید...

سپیده
0یعنی زن اولش کشته شده؟ ثروتش رو بالا کشیده😱😱