پارت بیست و ششم :

لیلی سعی می کرد خونسرد باشد. اما تقریبا این محال برایش غیر ممکن بود. رنگ چهره اش و حالت عصبی لرزش لبهایش حاکی از میزان خشم فرو خورده ای بود که بسختی سعی در کنترلش داشت!
نگاهِ زیر چشمی و با دقت آسمان؛ معشوقه ی شاهرخ به انگشتان باریک بی رنگ لیلی بود که مدام آنها را مشت میکرد و سپس به آرامی می گشود. حاجی حرفش که تمام شد؛ به لیلی نگاه کرد!
- می دونم؛ می دونم چیزی که ازت می خوام برای یه زن خی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    سلام خسته نباشید لیلی تا مجا صبوری کنه این تو سری خوردنه چرا بچه ها چیزی ننیگن واز بی زبونی مادرشون دفاع نمیکنن دیگه زمونه عوض شده گذست عروس لالل باشه ومردسالاری حرف پدرومادر شوهر وزورگفتنا دیگه قطع رابطه کنندو یا خونه روهم عوض کنن ارتباط با خانواده شوهر نداشته باشند چقدر حرص خوردم

    ۵۸ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️