لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت بیست و ششم :
لیلی سعی می کرد خونسرد باشد. اما تقریبا این محال برایش غیر ممکن بود. رنگ چهره اش و حالت عصبی لرزش لبهایش حاکی از میزان خشم فرو خورده ای بود که بسختی سعی در کنترلش داشت!
نگاهِ زیر چشمی و با دقت آسمان؛ معشوقه ی شاهرخ به انگشتان باریک بی رنگ لیلی بود که مدام آنها را مشت میکرد و سپس به آرامی می گشود. حاجی حرفش که تمام شد؛ به لیلی نگاه کرد!
- می دونم؛ می دونم چیزی که ازت می خوام برای یه زن خی
لطفا صبر کنید...

شبنم
0سلام خسته نباشید لیلی تا مجا صبوری کنه این تو سری خوردنه چرا بچه ها چیزی ننیگن واز بی زبونی مادرشون دفاع نمیکنن دیگه زمونه عوض شده گذست عروس لالل باشه ومردسالاری حرف پدرومادر شوهر وزورگفتنا دیگه قطع رابطه کنندو یا خونه روهم عوض کنن ارتباط با خانواده شوهر نداشته باشند چقدر حرص خوردم