لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت بیست و چهارم :
دلانا اخمهایش درهم رفت. اصلا مایل نبود دوباره با شروین حتی روبروهم شود. شروین تکیه از اتومبیلش برداشت و جلوتر آمد. روبروی دلانا ایستاد و در فضای نیمه تاریک و خلوت خیابان به چشمانش خیره شد!
- دلم برای دیدن صورت ماهت پرپر میزد خانم خانما!
صدای باز شدن در آمد. دلانا بی توجه به حرفهای عاشقانه ی شروین نگاهش را از او گرفت و سمت در چرخید که وارد ساختمان شود!
شروین بازویش را نگه داشت و خوØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیدا صبوری | نویسنده رمان
موافقم 👌😊
۱۷ ساعت پیشآریانا
0لیدا جان این رمانتون هم مثل لاوین قشنگه مرسی🥰🥰❤❤
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمی شما مرسی 🌹🌹
۱۷ ساعت پیشسمیه
1نویسنده عزیز یه توضیحی میدی اون خانومه کیه که دلانا رو کتک زده بود؟
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
خواهر زن سابق شروین بود
۱۷ ساعت پیشسمیه
0الان چند تا ماجرا باهم داره تعریف میشه خیلی خوبه اما اگه ممکنه بازم پارت بزارید ممنونم دارم از کنجکاوی کلافه میشم
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
به امید خدا پارتگذاری پی در پی خواهیم داشت 🌹
۱۷ ساعت پیشالهام
1یه چیزی بهم میگه لیلی هم بارداره
۱ ماه پیشسپیده
1شروین واقعا ترسناک و خطرناکه یعنی دلانا اینقدر احمقه
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الی
1واقعا دلم می خواد شروین رو آتیش بزنم پسره ی از خود راضی نچسب