پارت بیست و چهارم :

دلانا اخمهایش درهم رفت. اصلا مایل نبود دوباره با شروین حتی روبروهم شود. شروین تکیه از اتومبیلش برداشت و جلوتر آمد. روبروی دلانا ایستاد و در فضای نیمه تاریک و خلوت خیابان به چشمانش خیره شد!
- دلم برای دیدن صورت ماهت پرپر میزد خانم خانما!
صدای باز شدن در آمد. دلانا بی توجه به حرفهای عاشقانه ی شروین نگاهش را از او گرفت و سمت در چرخید که وارد ساختمان شود!
شروین بازویش را نگه داشت و خوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیه

    0

    الان چند تا ماجرا باهم داره تعریف میشه خیلی خوبه اما اگه ممکنه بازم پارت بزارید ممنونم دارم از کنجکاوی کلافه میشم

    ۱ هفته پیش
  • سمیه

    1

    نویسنده عزیز یه توضیحی میدی اون خانومه کیه که دلانا رو کتک زده بود؟

    ۱ هفته پیش
  • آریانا

    0

    لیدا جان این رمانتون هم مثل لاوین قشنگه مرسی🥰🥰❤❤

    ۱ هفته پیش
  • الی

    1

    واقعا دلم می خواد شروین رو آتیش بزنم پسره ی از خود راضی نچسب

    ۱ هفته پیش
  • الهام

    1

    یه چیزی بهم میگه لیلی هم بارداره

    ۲ هفته پیش
  • سپیده

    1

    شروین واقعا ترسناک و خطرناکه یعنی دلانا اینقدر احمقه

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️