پارت بیست و نهم :

لیلی با همان قدمهای بی جان خودش را به ورودی اتاق رساند و با دیدن دخترک معصومش که در کمال آرامش بروی تخت خوابیده بود نفسی آسوده کشید و به چهار چوب در تکیه داد!
- تارا جان، چی شده؟ برام بگو کی این بلا رو سر دخترم آورده؟!
تارا که مردد مانده بود چطور توضیح بدهد با شرمساری سر بزیر انداخت و پاسخ داد: لیلی خانم بهتر نیست خود مهر انگیز همه چیز رو براتون تعریف کنه؟!
الان در حال حاضر بخاطر آØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asaliii

    0

    اسم دوست مهرانگیز تارا نبود؟ چرا غزال صداش میزنه؟

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️