لیست کلیه پارتهای رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) : پارت های 101 تا 110
تعداد کل پارت های منتشر شده : 110
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 101
پرستو به یکباره ساکت شد و چشم باز کرد. مایکل سرش را عقب کشید و به چشمان پرستو نگاه کرد. پرستو خود را تکانی داد و غرید: «برو کنار ببینیم خفهم کردی. چی میخوای از جونم؟ برو عقب.» مایکل بلافاصله خود را کنار کشید و ایستاد. پرستو از ماشین پیاده شد و بیمقدمه گفت: «سنگ سوم پیدا شده. اونایی که تو ...
بروزرسانی در : ۴۹۲ روز پیش
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 102
مردم دور الیزابت و آقای چیونگ حلقه زده بودند. هر دویشان همزمان بد حال شده داد فریاد کنان روی زمین افتاده بودند. دیوید به سختی داشت تلاش میکرد مردم را متفرق کند اما فایده نداشت. چند نفری هم داشتند از این زن و مرد خارجی در این حالت غیرعادی فیلم میگرفتند. خیلی طول نکشید که هر دو ساکت شدند و به...
بروزرسانی در : ۴۹۲ روز پیش
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 103
رهام با سرعت دور زد و وارد جاده شد. با سرعت میراند مجید هم پشت سرش. مایکل پرسید: «واقعاً میخوای سنگا رو تحویل یه مشت دزد بدی؟» «چارهای داریم؟ میخوان رشید رو بکشن.» «رهام اگه اون دروازه به یه جای ناجور باز بشه چی؟» «نرو رو مغز من مایکل. از کجا معلوم اصلاً درست فهمیده باشیم؟ شاید این سنگ...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 104
تمام روز را فقط تاخته بودند. ناهار و بعد شام را در ماشین خورده بودند بدون توقف. شب داشت به نیمه میرسید و دیگر تا پاسارگاد راهی نمانده بود. تلفن دکتر ایراندوست زنگ خورد. «بله؟» «کجایین؟» «نزدیک پاسارگاد. داریم میرسیم.» «توی محوطۀ باستانی پاسارگاد منتظرتیم.» «نصفه شبی بیام پاسارگاد؟ اونجا ال...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 105
محوطۀ باستانی با چراغهای اندکی روشن بود. سکوت نیمه شب همه جا را آکنده بود. رهام جلوی محوطه ایستاد و بوق زد. دو نفر با صورتهای پوشیده جلو دویدند. اولی به شیشۀ کنار رهام زد، اسلحه را نشانش داد و گفت: «بی صدا بیا پایین. دستهات روی سرت باشه.» رهام گفت:«سنگا رو چطوری بیارم پس؟» «خوشمزگی ممنوع. بی...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 106
تا صبح راهی نمانده بود. سیاهی شب عمیق و سنگین بود و سکوت همه جا را قبضه کرده بود. ماشینها در محوطۀ باستانی نقش رستم توقف کردند. نگهبانان شب که با اسلحه تهدید شده بودند، راه را باز کردند و بیهیچ مقاومتی به گروه بزرگ دزدان و گروگانهایشان اجازه ورود دادند. مردان مسلح دست و پا و دهان دو نگهبان...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 107
نور چراغهای جرثقیل در آخرین لایههای تاریکی شب فرو میرفت و راه میگشود به سحری که بسیار نزدیک بود. برایش راه باز کردند. جرثقیل آرام و آهسته پای کوه ایستاد. به جرثقیل یک محفظۀ چهارگوش آویزان بود چون دکتر ایراندوست تأکید کرده بود برای بالابردن چندین نفر جرثقیل لازم دارند و باید موارد ایمنی را د...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 108
همه جا ساکت بود، سکوتی عمیق و سنگین. سکوتی که برایش غریبه بود. در همۀ عمرش حتی لحظهای چنین سکوتی را تجربه نکرده بود. حتماً مرده بود. «وای خدا دوباره نه. مایکل... مایکل.» کسی صورتش را نوازش میکرد. چشم گشود. مایکل بود. چشمان دریاییش چقدر نزدیک بود. چشمانش میخندید. آرام پرسید:«من مُردم؟» ...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 109
رهام روی صندلیهای راهروی بیمارستان دراز کشیده بود. مایکل دستی به شانهاش زد. رهام چشم باز کرد و بعد بلند شد و نشست. آرام پرسید: «حالش چطوره؟» «خوبه. خوابش برد. بالاخره ازش خواستگاری کردم. بله رو داد.» «مبارکه ولی داداش جان خودش که حساب نیست. باید بری سراغ خانوادهش. باید باباش اجازه بده.» «...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان کتیبه فرزندان آسمان (صوتی) - پارت 110
مگی هراسیده روی صندلی هواپیما نشست و کمربندش را بست. هنوز وجودش لبریز از وحشت بود. باورش نمیشد که بعد از سه روز زندانی بودن در ناکجاآباد و جواب دادن کلی سؤال که اکثریتشان برایش هیچ مفهومی نداشت و جوابشان را نمیدانست، رهایش کرده بودند و حالا داشت برمیگشت خانه. برعکس او دیوید بسیار آرام بود. ...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
