پارت صد و ششم :
تا صبح راهی نمانده بود. سیاهی شب عمیق و سنگین بود و سکوت همه جا را قبضه کرده بود.
ماشینها در محوطۀ باستانی نقش رستم توقف کردند. نگهبانان شب که با اسلحه تهدید شده بودند، راه را باز کردند و بیهیچ مقاومتی به گروه بزرگ دزدان و گروگانهایشان اجازه ورود دادند.
مردان مسلح دست و پا و دهان دو نگهبان را بستند و مجید و رشید را هم در همان محل کنار دو نگهبان بستند و با خیال راحت دنبال بقÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
2من یکی کلی ترسیدم موهام سیخ شد به خدا😬😬 ممنون نویسنده جون 💜🌟💜🌟