پارت صد و دوم :
مردم دور الیزابت و آقای چیونگ حلقه زده بودند. هر دویشان همزمان بد حال شده داد فریاد کنان روی زمین افتاده بودند.
دیوید به سختی داشت تلاش میکرد مردم را متفرق کند اما فایده نداشت. چند نفری هم داشتند از این زن و مرد خارجی در این حالت غیرعادی فیلم میگرفتند. خیلی طول نکشید که هر دو ساکت شدند و به حالت هوشیاری برگشتند. دیدن آن همه آدم دورشان، وحشتشان را بیشتر کرد. مگی دست الیزابت را Ú
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

بهاره نوربخش | نویسنده رمان
😂😂😂😂
۱ سال پیشمیم
2ای خفه بشین که بااین همه پول داری باز دنبال گنج بادآورده این 🙏💚🤍❤️
۱ سال پیش
بهاره نوربخش | نویسنده رمان
😂😂
۱ سال پیشمهسا
3رمان خیلی خوبه ولی خیلی ایران رو داری بد جلوه می دی و اینکه قلمت خیلی خوبه ولی می تونی خیلی قوی تر از این بنویسی ، و اینکه مارگریت خیلی زننده هست رفتارش می تونستی به عنوان زن قوی و خودساخته معرفیش کنی بیشتر رو مخ هست شخصیت مارگریت تا جذاب ولی در کل خیلی دوس دارم رمان رو خسته نباشی❤❤❤❤❤
۱ سال پیش
بهاره نوربخش | نویسنده رمان
ممنونم ازتون
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
2زهی خیال باطل گنج کجا بود ای سنگ رویخ بشن بیفتن تو هچل ممنون خسته نباشید