این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت ده :
داریوش نگاه کوتاهی به پسرش انداخت. چیزی شبیه رضایت در نگاهش برق زد.
- کار خوبی کردی که پیگیر شدی.
لابهلای همان کلمات انگار چیزی یادش آمد که ابرویش ناخواسته بالا پرید. کمی به جلو خم شد و به چشمان مسیح خیره ماند. آرامش نگاهش ترسناک بود؛ به ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

سادات.۸۲
0تجربه ثابت کرده اونی که میگه من دم نمیدم، زودتر دمش توی تله گیر میکنه 🤭