این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت دوازده :
***
آپارتمان نقلیاش همیشه ساکت بود. نور کمجان عصر از لابهلای پردههای طوسی به داخل خزیده و روی کف چوبی پهن شده بود. خانه بوی قهوۀ مانده میداد؛ همان فنجانی که نصفهنیمه کنار لپتاپ سرد شده بود. کتابها نامنظم روی میز پخش بود. کابلها مثل رگهای بیرونزده از بدن فلزی لپتاپ به هر طرف کش آمده و مانیتور هنوز روشن بود؛ صفحهای پر از خطوط، آیپیها، زمانسنجها و لاگهایی که
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
