پارت یازده :

فصل دوم
چراغ‌های مطب نور زردِ ملایمی داشت؛ نه آن‌قدر روشن که چشم را بزند و نه آن‌قدر کم‌جان که سایه‌ها را ببلعد و رها نکند. بوی قهوۀ تازه و چوب صندل در فضا پخش بود؛ بویی که عمداً انتخاب شده بود تا ذهن را از خیابان، از شلوغی و از بیرون جدا کند. دیوارها به رنگ خاکستری گرم درآمده و تابلوهایی با خطوط انتزاعی، بی‌آن‌که معنای مشخصی داشته باشند، رویشان آویزان بود؛ درست مثل ذهن آدم‌هایی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    خوش به حال هر دوشون در جایگه اجتماعی که همه ی نسبت ها پوشالی شده و نقاب اهمیت همدیگه دو دونستن نعمتیه خوش به حال مسیح کلمه ی خواهر برای من کلمه ی غریبیه در سایه ها

    ۴ روز پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!