خلاصه رمان :
رمان حدشکن اثر زهرا حاجیان، یک رمان عاشقانه و اجتماعی درباره زنی جوان است که پس از جدایی از همسرش، همراه دخترش یاسمن وارد مرحلهای سخت و پرچالش از زندگی میشود. شادی در جامعهای بیرحم، با مشکلاتی روبهرو میشود که ابتدا دخترش و سپس خودش را هدف قرار میدهند؛ اما این بار قرار نیست تسلیم شود.
شادی در جریانی که دلش نمیخواهد به کسی بازگو کند و در واقع شرم دارد از گفتنش، از رامین جدا میشود. دخترش یاسمن را هم با خود همراه میکند تا رامین در چاهی که برای خودش کنده، غوطهور شود. حالا او با چالشهای مطلقه بودن در دنیایی بیرحم مواجه میشود. دنیایی که ابتدا دامان دخترش را هدف قرار میدهد و بعد به خودش میرسد. در این میان، شادی هست و جریاناتی که برای او در این آشفته بازار اتفاق میافتد. همراه شوید با رمان حدشکن و زنی که در سن بیستوپنج سالگی تنها میشود. حالا وقت مبارزه است...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان حدشکن - پارت 137
آنها از او دور بودند و اگر او اراده کرده بود بعد از اینهمه سال مجردی حتما به بیراهه کشیده میشد. اما منفرد حتی یک نخ سیگار هم پیش آنها نکشید. حرفهایش دور کارش و خانواده میچرخید. شادی لب باز کرد. _شما... شما آدم خوبی هستید. منو یاد یه نفر میندازید، یه نفر که باید ازش بگم. شما باید گذشته منو بدو...
بروزرسانی در : ۱۴ ساعت پیش
-
رمان حدشکن - پارت 136
_چرا اونا زل زدند به ما؟ دارم معذب میشم. تو داری همهی این چرت و پرتا رو راست میگی؟ من آخر تو رو یه روزی، یه جایی خفه میکنم با این کارهای سرخودت. _پس فهمیدی موضوع چیه، مامان خانم. توام یاسین رو دوست داری. دوست داری شوهرت بشه. خیلی مرد خوبیه. خودت که دیدی من انتخابم اشتباه نبود. یاسین تنها مردی ک...
بروزرسانی در : ۱۴ ساعت پیش
-
رمان حدشکن - پارت 135
خیلی هم مهربونه. به این اخلاق تندش نگاه نکنید، توی دلش هیچی نیست. البته با شما که تا حالا مهربون بوده و از شما هم خیلی مهربونتره. مامان من فقط از زمونه بد دیده، وگرنه خیلی آدم خوبیه. همه تقصیرا پای بابام بود. مامان من... یاسین با تعجب داشت به چشمهای یاسمن نگاه میکرد که دیگران هم از دور رسیدند. ...
بروزرسانی در : ۱۴ ساعت پیش
-
رمان حدشکن - پارت 134
بچهها سوار ماشین منفرد شدند تا به دریا رسیدند. بنفشه و بهار رفتند تا صدف جمع کنند. یاسمن وقت را غنیمت دید تا حرفهای دلش را بزند. باید هم انتقامش را میگرفت و هم حرفش را به کرسی مینشاند. این همه وقت یاسین او را سر کار گذاشته بود. به عشق او بیتوجهای کرده بود. ذوقش را کور کرده و با او آن قدر که...
بروزرسانی در : ۱۴ ساعت پیش
