لیست کلیه پارتهای رمان فریه پینوکیو : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 52
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 1
این داستان براساس واقعیت می باشد و قسمت کمی از رمان زائیده ذهن نویسنده است. ------- مقدمه: ندانم این چه رسم روزگار است که دختر داشتن هم عیب و عار است اگر گویى زنت زاییده دختر براى مرد فحشى آبدار است عداوت با زن و دختر در اعراب ز عهد جاهلیت یادگار است ز تازى پارسى کرده است تقلید ب...
بروزرسانی در : ۱۰۰۴ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 2
_ بیا بریم یه چیزی بخوریم ، خودم نوکرتم سر ساعت خونه ایی . ایستادم . استرس سراسر روح و روانم را درگیر خودش کرده بود . _ نه ... نمیدونی توی چه دردسری می افتم ...باید برگردم . از نگاهم انگار همه چیز را خواند .نفسش را محکم بیرون فرستاد . وارد پارکینگ مجتمع تجاری شدیم .خیلی سریع سوار ماشین شدیم ...
بروزرسانی در : ۱۰۰۳ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 3
هیچ وقت بین جمع های پدر و پسر مامان نمی نشستم .اما الان برای ضایع و خجالت زده کردن بابا و مامان که من را ولویی .. بی حیا ... دروغگو میخواندند لازم بود . روی تک مبل کنار احیا نشستم . رسا کلام کردم. _ اره تصادف خیلی بدی بود ... منم هم نزدیک به نیم ساعت گیر افتاده بودم ... هوا هم گرم بود نفسم داش...
بروزرسانی در : ۱۰۰۴ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 4
بابا بالای سرم ایستاده بود و با پایش زور مردانه اش را به رخم میکشید . لگد های پی در پی اش در کمر ران و دست هایم فرود می امد . جیغ میکشیدم ... سعی داشتم خودم را از زیر دستش نجات دهم . بابا داد میزد . _ نون و ابت زیادی کرده ، دهن باز کردی ... دختره بی آبرو... دختره خود سر ... ادمت میکنم . لگد ...
بروزرسانی در : ۱۰۰۳ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 5
گذشته : ساعت چهار و نیم صبح بود که با پای در گچ به خانه آمدیم. بابا و مامان خواب بودند... خوابشان سنگین و عمیق بود . احیا در آغوش ام گرفته بود تا داخل اتاق روی تخت کمک ام کرد . آلا نایلون داروهایم را در دست داشت . روی تخت دراز کشیدم . احیا پتو رویم کشید . آلا گفت : _ الان فاطمه میاد بر...
بروزرسانی در : ۱۰۰۲ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 6
گذشته : دو روزی بود که گچ پایم را باز کرده بودم .دلم مثل سیر و سرکه برای فرجام می جوشید. از زمانی که انگشت پایم شکسته بود او را ندیده بودم . دلم تنگ دلبر گفتن اش شده بود . دلم آغوش نرم با بوی ادکلن مردانه اش را میخواست. در این دو سال هر سه ماه یک بار به بهانه ترم جدید کلاس زبان برای دیدن اش...
بروزرسانی در : ۱۰۰۰ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 7
زمانی که داشتم کمک آلا سبزی ها را پاک میکردم .اس ام اسی برایم آمد که گوشی توی جیب ام لرزید . ساقه ریحان را روی سبزی های دیگر گذاشتم و گفتم : _ من برم دستشوئی و بیام . _ زود برگرد ... از زیر کار در نرو . _ باشه بابا . سریع خودم را به دست شویی رساندم . پیام از فرجام بود . _ باید باهات حرف بزن...
بروزرسانی در : ۹۹۷ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 8
کفشم را از توی نایلون بیرون آوردم و به پا کردم . عجب ریسک بزرگی کرده بودیم . بعضی موقع ها فرجام کار هایی میکرد که تن و بدن من را از ترس می لرزاند مثل الان . مامان و مامان فرجام از توی حسینیه بیرون آمدند. هر دو میخندیدند. مثل اینکه خوب پیش رفته. باز دمم را محکم بیرون دادم . مامان فرجام خنده...
بروزرسانی در : ۹۹۵ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 9
جارو برقی را خاموش کردم و دستم را روی جمع کن سیم برق گذاشتم که خیلی سریع سیم جارو برقی درونش جمع شد . جارو و دسته اش را برداشتم و به سمت کمد دیواری رفتم . مامان داشت جوراب شیشه ایی سیاه اش را به پا میکرد تا به حسینیه برود . آلا هم ماهانه شده بود و توی اتاق اش داشت درد میکشید . صدای آیفون در خ...
بروزرسانی در : ۹۹۳ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 10
حال : صدای آهنگ و شادی کردن آلا روی اعصاب ام بود . در اتاق مثل همیشه دراز کشیده بودم و به یاد فرجام رویا پردازی میکردم و خاطرات را در ذهن ام ورق میزدم . آلا صدای آهنگ اش را بالاتر برد. صدای خنده اش کل خانه را فرا گرفته بود. به آرزویش رسیده بود . ترانه سرا شده بود و برای خ...
بروزرسانی در : ۹۹۰ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 11
حرف های فرجام را در ذهنم مزه مزه میکردم . فشار ها و سخت گیری های بابا داشت عذاب ام میداد . باید چه کار میکردم ؟ فرجام گفته بود دوست اش را راضی میکند ، آن پسر باهوش است. لعنت به این جهالت ها که زن را مقابل زن قرار میداد . مامان چادر به سر از کلاس برگشت . تا در ورودی را باز...
بروزرسانی در : ۹۸۸ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 12
قسمت هفتم نیمه شب بود . از شدت فکر های مختلف و اندیشه های وحشتناک راجب آینده ام خوابم نمیبرد. اینقدر فکر کرده بودم که سرم به درد افتاده بود . دنده به دنده شدم . امدم پتو را روی خودم بکشم که حواسم نبود با دست سوخته ام این کار را کردم . دردم آمد. جیغ خفه ایی کشیدم . ...
بروزرسانی در : ۹۸۶ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 13
قسمت هشتم گذشته : تا پیام فرجام را روی گوشی دیدم ، حوله را برداشتم تا بهانه ایی داشته باشم . به حمام رفتم و شیر آب را باز کردم . شماره فرجام را گرفتم . قطع کرد . خودش تماس گرفت . صدایم از استرس می لرزید. _ الو ... سلام فرجام چی شد ؟ _ قبول کرد . همین کافی...
بروزرسانی در : ۹۸۳ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 14
از باغ بیرون آمدیم. دم در ایستاده بودیم که فرجام گفت : _ کجا بریم ؟ زبان باز کردم. _ دلم میخواد کنارت راه برم . لبخند زد . انگشت های دستش را توی انگشتانم قفل کرد . _ باشه . سمت چپ پیاده رو را پیش گرفتیم . درختان باغ و درختان توی بلوار کنار سر به فلک کشیده بودند ...
بروزرسانی در : ۹۸۱ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 15
نصفه شب بود الا نفس هایش منظم بود و پتو روی سرش قرار داشت . از جایم برخواستم و سراغ کمد رفتم . شال را از توی کیف بیرون کشیدم و از اتاق خارج شدم . سلانه سلانه در سالن را باز کردم و وارد حیاط شدم . شب قبل از عمد دوباره باغچه را آب دادم که صدای محمود بالا رفته بود که ریشه درختان را میسوز...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 16
از زیر کار های قانونی تصادف آلا در رفتم . آلا خودش هم طفره رفته بود و نمی خواست پاسخگو باشد . مجبور بودیم به خاطر پدر و مادرمان از حقمان بگذریم . مردک موتوری حسابی شانس آورد . اگر پدر و مادر حامی و پشتیبان داشتیم پدرش را جلوی چشمان اش می آوردم. زمانی که عکس های پای آلا چک شد او را ...
بروزرسانی در : ۹۷۶ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 17
قسمت چهاردهم بالاخره از بانداژ دستم راحت شدم . اما لکه های قهوه ایی و صورتی رنگ روی دستم برای همیشه باقی ماند . دو انگشتم به زور خم میشد که از فرط غم نفس ام میگرفت ؛ انگار یک نفر تا زور دارد قلبم را می فشارد . تا زمانی که جان دارم و زنده هستم از یادم نخواهد رفت که برای چه چیزی این ...
بروزرسانی در : ۹۷۴ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 18
قسمت پانزدهم وقتی برای نماز صبح مامان بیدارم کرد فهمیدم که چه اشتباهی کردم و نمیتوانم نماز بخوانم . بهانه آوردم که دلم درد میکند درد قبل از ماهانه دارم تا دست از سرم برداشت . از صبح دیوانه شدم بودم . به حمام رفتم که آلا گیر داد تو که دیشب حمام رفتی چرا دوباره میروی ؟ محلش نگ...
بروزرسانی در : ۹۷۲ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 19
قسمت شانزدهم _ من نمیخوام ... چند بار بگم من این پسره رو نمیخوام . مامان کوسن را از کنارش برداشت و محکم سمت آلا پرتاب کرد . _ درد و نمیخوام مرض نمیخوام ، دیگه چقدر باهات راه بیام زشته بیست هفت هشت سالته به خاطر تو اینم ( به من اشاره کرد ) نمیتونه بره سر خونه زندگیش . آلا از ...
بروزرسانی در : ۹۶۹ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 20
قسمت هفدهم اصل بد نیکو نگردد چون که بنیاد اش بد است تربیت نا اهلان چون گردکان بر گنبد است *** گرگ عاشق شده بود عاشق طعمه اش نزدیک اش شد بوسید اش بویید اش و با دندان گلویش را درید افسوس ذات احساس نمیشناسد !!! آخرین نگاهم را به بیمارستان انداخت...
بروزرسانی در : ۹۶۷ روز پیش
