پارت دوازده :

قسمت هفتم



نیمه شب بود .

از شدت فکر های مختلف و اندیشه های وحشتناک راجب آینده ام خوابم نمیبرد.

اینقدر فکر کرده بودم که سرم به درد افتاده بود .

دنده به دنده شدم .

امدم پتو را روی خودم بکشم که حواسم نبود با دست سوخته ام این کار را کردم .

دردم آمد.

جیغ خفه ایی کشیدم .

سرم را توی بالشت فشردم .

طول میکشید تا خوب شود .

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کهربا

    0

    عالی ❤️

    ۲ سال پیش
  • هانا

    1

    خسته نباشی عزیزم عالیه .ب نظر من فقط محمود نیست ک دیوانه و عقده ای است مامانش از اون هم بدتر .آخه مگه مهر مادری نداره اون بیشر محمود و تحریک میکنه

    ۳ سال پیش
  • ماهرخ

    1

    عالی خسته نباشی

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    ممنون عالی بود حقیقتای جامعه👏👏👏👌⚘

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    4

    تازه داره قسمت های جالبی از راه میرسه انگار 😁😂عالی نویسنده جون موفق باشید 💚

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️