فریه پینوکیو به قلم سیده نرجس کشاورزی
پارت یازده :
حرف های فرجام را در ذهنم مزه مزه میکردم .
فشار ها و سخت گیری های بابا داشت عذاب ام میداد .
باید چه کار میکردم ؟
فرجام گفته بود دوست اش را راضی میکند ، آن پسر باهوش است.
لعنت به این جهالت ها که زن را مقابل زن قرار میداد .
مامان چادر به سر از کلاس برگشت .
تا در ورودی را باز کرد گفت:
_ جمع و جور کنید امروز عصر خالتینا میان اینجا.
لطفا صبر کنید...

ملیکا
1از نها خوشم میاد ضعیف نیست