پارت هفده :

قسمت چهاردهم



بالاخره از بانداژ دستم راحت شدم . اما لکه های قهوه ایی و صورتی رنگ روی دستم برای همیشه باقی ماند .

دو انگشتم به زور خم میشد که از فرط غم نفس ام میگرفت ؛ انگار یک نفر تا زور دارد قلبم را می فشارد .

تا زمانی که جان دارم و زنده هستم از یادم نخواهد رفت که برای چه چیزی این بلا سرم آمد.

هیچ وقت نمی بخشم.

شیشه پاکن را فشردم که بوی عطر اش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    ساده روان ودلنشین

    ۲ سال پیش
  • شیدا

    2

    ووو واقعن خاص و قشنگه

    ۳ سال پیش
  • Rrr

    2

    انقدری که تو این پارت استرس کشیدم تو کل زندگیم نکشیده بودم 😂

    ۳ سال پیش
  • هانا

    2

    خسته نباشی واقعا من ب جای نها از استرس مردم

    ۳ سال پیش
  • دلنیا

    2

    عالی🤍

    ۳ سال پیش
  • رها

    1

    واقعا در از استرس بودا خسته نباشی نویسنده جان عالی بود

    ۳ سال پیش
  • نهال

    2

    اوووف من بجای نها استرس گرفتم..خدا کنه که بعد نها پشیمون نشه از کارش.عالی بود

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️