فریه پینوکیو به قلم سیده نرجس کشاورزی
پارت سوم :
هیچ وقت بین جمع های پدر و پسر مامان نمی نشستم .اما الان برای ضایع و خجالت زده کردن بابا و مامان که من را ولویی .. بی حیا ... دروغگو میخواندند لازم بود .
روی تک مبل کنار احیا نشستم . رسا کلام کردم.
_ اره تصادف خیلی بدی بود ... منم هم نزدیک به نیم ساعت گیر افتاده بودم ... هوا هم گرم بود نفسم داشت میبرید .
اینجا را به جبر دروغ گفتم . ماشین فرجام خیلی هم راحت و خنک بود .
دیدم که بابا گوشی ام را از توی جیب اش روی میز گذاشت.
نگاهم کرد .
پوزخند عمیقی به رویش زدم .
اخم کرد .
احیا سر تکان داد .
_ خیلی گرم بود .
لیوان توی دستش را روی میز گذاشت. لیوان را برداشتم ، جمعشان را ترک کردم .
احیا هم مثل من در ترافیک گیر کرده بود ، پس چرا مثل من سیلی نخورد ؟
وارد آشپز خانه شدم و لیوان را توی سینک گذاشتم .
چرا گوشی اش را نگشتند ؟
چون مرد بود ؟
چون پسر بود ؟
چون با او احساس غرور میکردند !
چرا اینقدر فرق؟
چرا اینقدر تبعیض جنسیتی ؟
مگر همه ما انسان نیستیم ؟
از آشپز خانه بیرون رفتم به سمت بابا رفتم و گوشی را از روی میز برداشتم و وارد اتاق شدم .
الا سرش گرم نوشته هایش بود . این محدودیتی که داشت باعث شده بود نویسنده خوبی شود . ترانه سرا بود و دو تا رمان هم نوشته بود که رمان را به صورت پارت اف توی اینستاگرام می گذاشت .
هیچ کدام از اعضای خانواده خبر نداشتند که او نویسنده است و اینستاگرام دارد . وای اگر میفهمیدند اینستاگرام دارد گوشی اش را خرد میکردند .
یک بار به او رو دست زدم تا لو داد . نام مستعاری برای خود انتخاب کرده بود که او را با این نام می شناختند.
شباهنگ !
زمانی که از او پرسیدم چرا این نام را انتخاب کردی جواب جالبی داد .
_ شباهنگ دومین ستاره و پرنور ترین و درخشان ترین ستاره اسمونه شبه ... من هم یه روز توی این تاریکی زندگیم مثل شباهنگ میدرخشم .
تعبیر جالبی داشت.
پشت میز آرایش نشستم و سروم مو را برداشتم. تا کمر روی کاغذ ها خم شده بود .
کلیپس مو هایم را باز کردم و سروم مو را کف دستم ریختم .باید کاری میکردم تا به اولین خواستگار که بعد از این ماجرا می آید جواب مثبت بدهد .
_ آلا ؟
_ هوم .
_ تو چرا شوهر نمیکنی ، خودت رو راحت کنی ؟
حس کردم عصبی شد .
_ از موقعی اومدی گیر دادی به شوهر کردن من ، چته ؟ مگه جاتو تنگ کردم.
ساقه موهایم را به سروم آغشته کردم .
_ کلا تو این خونه من و تو اضافی هستیم . به خاطر همین میگم یه بله بگی میری سر خونه زندگی خودت ، راحت میشی .
_ میشه بس کنی نها ، با خودت چند چندی ؟ انگار حالت خوش نیست من چی کار تو دارم ، از موقعی اومدی گیر دادی به زندگی و آینده من ، تو میخوای شوهر کنی برو شوهر کن . ول من کن .اه .
دقیقا مشکل من خودش بود و شوهر نکردنش.
اگر او نبود من راحت میتوانستم با فرجام سر خانه و زندگی ام بروم از این خانه جهنمی راحت شوم .
پوزخند صدا داری زدم .
به او توپیدم.
_ مشکل من تویی دیگه ... اگه نبودی میرفتم سر خونه زندگیم از این جهنم خودم رو راحت میکردم ...به خاطر تو من مجبورم به خاطر ربع ساعت دیر کردن کتک بخورم ... فحش بخورم ... حریم شخصیم بره زیر سوال ... اره به خاطر تو من آزادی ندارم .
آلا مات و مبهوت قلم در دست نگاهم میکرد ، گویی لال شده بود .
صدایم زد .
_ نها .
صدایم بالا تر رفت .
_ نها بمیره ... نها راحت بشه از دست شماها . همین خود تو با بیست و شش سال سن هنوز جرات نداری یه شال و روسری به سلیقه خودت بخری ، چند ساله انگار افسرده های احمق چپوندنت تو خونه فقط، انگار گارسون مامان از جونت کار میکنه ... به خودت بیا ... یک ذره احترام و محبتی که به احیا می ذارن رو به ما نمیزارن ... دختره احمق .
در همان اثنا در با ضرب باز شد .
مامان بود .
_ چتونه ... انگار سگ و گربه به هم پریدین. ما اینجا ابرو داریم .بی ابرو ها .
پشتم را به مامان کردم تا عصبانیت ام را نبیند .
آلا مات اش برده بود .
اما به خودش آمد.
از پشت میز برخواست و روانه مامان شد .
_ چیزی نیست .
_ این دختره ولویی از موقعی اومده ... آرامش نذاشته ، بهش بفهمون که کپش رو ببنده وگرنه میگم محمود بیاد ببندتش.
من ولویی بودم اما احیا تاج سر . با خشم به سمتش برگشتم. صدایم را بالا بردم .
_ به خاطر ربع ساعت شدم ولویی اره ... تو ربع ساعت میشه چه گوهی خورد ... هان ؟ چرا احیا که از صبح تا شب خونه نیست ولویی نیست مایه آبرو ریزی نیست .هان ؟ چون دخترم ؟ چون دختر شدم بی ابروت میکنم ؟
مامان هنگ کرده بود .
با خشم روبه رویش ایستادم . در چشمان سیاهش زل زدم .
_ دختر داشتن لیاقت میخواد که نمیدونم چرا خدا به شما بی لیاقتا دختر داد .
تا این حرف از دهانم خارج شد دستی مردانه از پشت سر مامان توی صورتم خورد که پخش زمین شدم .
آلا جیغ کشید .
لگدی توی رانم خورد که نفسم را بند آورد.
لطفا صبر کنید...

ام البنین
1خیلی بد باهاش رفتار میشه یه لحظه انگار تن من درد اومد