پارت پنجاه و دوم :

یک هفته ایی بود خانه پدری بودم .
محمود مثل قبل نبود .
مشکل اعصاب پیدا کرده بود .
دارو های اعصاب میخورد و یک جا را فقط نگاه میکرد.
روز اول احیا تا من را دید خواست سمتم حمله کند که مامان نگذاشت .
وضعیتم را که دید گفت :
_ خود کرده را تدبیر نیست .
همه جای بدنم درد میکرد .
زخم بود .
لبم ورم داشت .
باز هم برگشته بودم سر جای اولم اما بدبخت تر فلک زده تر .
فاطمه هم Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شهناز

    0

    سلام خسته نباشی عالی بود

    ۹ ماه پیش
  • الا

    0

    نرجس جون عالی بودقلمت محشره میشه ی جور کنی فصل دومش روهم بنویسی لطفا

    ۱ سال پیش
  • سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم . نه فصل دوم نداره ❤

    ۹ ماه پیش
  • دریا

    0

    خوب شد دوباره نرفت طرف فرجام

    ۱۱ ماه پیش
  • سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان

    😄

    ۹ ماه پیش
  • الا

    0

    من الان درحال گریم

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    وقتی تموم شد یه نفس از اعماق وجودم کشیدم..خیلی تاثیرگذار بود..دوست داشتم و خوشحالم که خوندم..امیدوارم موفق باشید

    ۲ سال پیش
  • یاسمین

    2

    رمان تأثیرگذاری بود واقعا همه ما یه خوی حیوانی تو وجودمون داریم که اگه کنترلش نکنیم فاجعه میشه ممنونم از نویسنده عزیز قلمت رو دوست داشتم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️