پارت پنجاه و دوم :

یک هفته ایی بود خانه پدری بودم .
محمود مثل قبل نبود .
مشکل اعصاب پیدا کرده بود .
دارو های اعصاب میخورد و یک جا را فقط نگاه میکرد.
روز اول احیا تا من را دید خواست سمتم حمله کند که مامان نگذاشت .
وضعیتم را که دید گفت :
_ خود کرده را تدبیر نیست .
همه جای بدنم درد میکرد .
زخم بود .
لبم ورم داشت .
باز هم برگشته بودم سر جای اولم اما بدبخت تر فلک زده تر .
فاطمه هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شهناز

    0

    سلام خسته نباشی عالی بود

    ۶ ماه پیش
  • الا

    0

    نرجس جون عالی بودقلمت محشره میشه ی جور کنی فصل دومش روهم بنویسی لطفا

    ۱ سال پیش
  • سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم . نه فصل دوم نداره ❤

    ۶ ماه پیش
  • دریا

    0

    خوب شد دوباره نرفت طرف فرجام

    ۸ ماه پیش
  • سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان

    😄

    ۶ ماه پیش
  • الا

    0

    من الان درحال گریم

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    وقتی تموم شد یه نفس از اعماق وجودم کشیدم..خیلی تاثیرگذار بود..دوست داشتم و خوشحالم که خوندم..امیدوارم موفق باشید

    ۲ سال پیش
  • یاسمین

    2

    رمان تأثیرگذاری بود واقعا همه ما یه خوی حیوانی تو وجودمون داریم که اگه کنترلش نکنیم فاجعه میشه ممنونم از نویسنده عزیز قلمت رو دوست داشتم

    ۲ سال پیش
کپی شد!