پارت پنجاه و یک :

*


این هم شده بود روز های من .
روز هایم در بدترین حالت ممکن می‌گذشت.
فرجام دور و برم ظاهر نمیشد .
مادرش هم ناراحت بود .
اما خواهر هایش انگار پروانه دورم می‌چرخیدند.
من این زندگی را نمیخواستم .
هیج چیز اش را نمیخواستم .
شده بودم استخوان متحرک.
لاغر .
بی ریخت .
اعتماد به نفس و عزت نفس صفر .
حالم از خودم به هم میخورد که حتی بخواهم خودم را توی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دریا

    0

    خوب چی شد از کجا به کجا رسیدی زندگی چرخ و فلکه

    ۹ ماه پیش
  • .س.ف.ن

    3

    بیچاره نها درسته خواهرشو خیلی عذاب داد ولی همه ی اینا به خاطر اون فرجام عوضی بود و فرجام نباید جواب نها رو این جور میداد

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    3

    واااای🥲🥲🥲فرجام اشغال وااااای چطور دلش واسه اون عوضی تنگ میشه واااای کثافات نها بدبخت از چی فرار کرد وبه کجا برگشت

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    خانواده هرچقدم مزخرف باشه تهش به اونجا برمیگردی و اونا قبولت میکنن حالا چه با غرغر ولی نهایت هر بلایی سرت بیاد غریبه دوسه روز تحملت کنه:)

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    0

    😥چقدر باید بدبختی بکشه تا رنگ خوشبختیو ببینه

    ۲ سال پیش
  • *.....*

    1

    نها اینجوری تقاص داد( و فرجام هم بعد با فهمیدن اینکه خودش بچه دار نمیشه و زنش هم معلوم نیست از کی حامله شده زنشو طلاق میده) داستان اینه؟؟..

    ۲ سال پیش
  • شیداا

    1

    کاش به زمین داغ بخوره🙂

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    🤐😔😟🥹😭😱

    ۲ سال پیش
  • ..

    0

    😔😔😔

    ۲ سال پیش
  • Aa

    2

    اون از خانوادش اینم از عشقش😔👏🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!