لیست کلیه پارتهای رمان عشق معکوس : پارت های 101 تا 110
تعداد کل پارت های منتشر شده : 110
-
رمان عشق معکوس - پارت 101
نگاه نگرانی به صورتم انداخت و گفت: ـ خوبی؟ درد پایم شدید بود و به شدت سعی میکردم فریادم به هوا بلند نشود: ـ درد میکنه! با ابروهایی درهم رفته به پایم نگاه کرد و بعد هم به خودم. چیزی نگفت و داخل ماشین پشت فرمان نشست و ماشین را به حرکت در آورد. به یکباره همه تلخی ها و ناراحتیهای گذشتهاما...
بروزرسانی در : ۶۵۱ روز پیش
-
رمان عشق معکوس - پارت 102
زنگ زدم و در باز شد و از پلهها بالا رفتم. در آپاتمان باز بود و از داخلش سر و صدا به گوش میرسید. همین که داخل رفتم، چشمم به عمه بدری افتاد که روی فرش و پشت به پشتی نشسته و پایش را گرفته و با مادرم که در آشپزخانه در حال کار کردن بود حرف میزد. قلبم فرو ریخت و با خود فکر کردم: «نکنه اومده برای ...
بروزرسانی در : ۶۵۰ روز پیش
-
رمان عشق معکوس - پارت 103
فصل 39 بی خبری از مانی کلافه کننده بود و بدتر از آن فرار کردنهایم از دست رامین. منی که تا یک ماه پیش مرتب به دنبال رامین بودم و قصد جلب توجه او را داشتم حالا یا در سکوت فرو رفته بودم یا در حال فرار. داخل کلاس که شدم به جای رفتن به سمت صندلی اول به سمت صندلیهای آخر رفتم و جایی که دور از دید...
بروزرسانی در : ۵۱۲ روز پیش
-
رمان عشق معکوس - پارت 104
داخل بیمارستان چشمم به مهرناز افتاد که در حال گریه بود و مادرم و لادن هم در کنارش اشک میریختند. عمو ناصر و پدرم هم با چشمان سرخ گوشهای ایستاده بودند و فرزاد هم بغض کرده سرش را به دیوار تکیه داده بود. آنقدر دیدن این صحنه برایم تلخ بود و بیانگر اتفاقی ناخوشایند که ناگهان فریاد زدم: ـ سر مانی چ...
بروزرسانی در : ۵۱۱ روز پیش
-
رمان عشق معکوس - پارت 105
شبی که در خانه عمه بدری بودم، تا صبح به حرفهای فرزاد فکر کردم و احساسم به مانی را سنجیدم. حالا که ماجرای عشق مانی جدی شده بود کم کم احساس برادرانهای که از او در ذهن خود ساخته بودم داشت فرو میریخت و طور دیگری نگاهش میکردم اما هر چه که میکردم نمیتوانستم عشق رامین را هم از قلبم بیرون کنم و...
بروزرسانی در : ۵۱۰ روز پیش
-
رمان عشق معکوس - پارت 106
از دانشگاه بیرون رفتم و دوباره هزار فکر به مغزم هجوم آوردند. در حال رد شدن از خیابان بودم که ماشینی کنارم متوقف شد و صدای رامین را شنیدم: ـ مژده سوار شو! به کنارم نگاه کردم و ماشین رامین را دیدم و خودش را پشت فرمان. از آشفتگیاش کم نشده که بیشتر هم شده بود. در وضعیتی نبودم که سوار ماشینش شوم. ...
بروزرسانی در : ۵۰۹ روز پیش
-
رمان عشق معکوس - پارت 107
فصل42 تمام تنم درد می کرد و نفسم به سختی بالا میآمد. در آن لحظات سخت و جانفرسا فقط در فکر یک نفر بودم و بس! رامین! کسی که بارها و بارها او را از خود رنجانده بودم و افسوس که آنقدر بد حال بودم که حتی نمیتوانستم خواستهام را از کسی درخواست کنم چون قادر به حرف زدن نبودم. ماسک اکسیژن روی دهانم ب...
بروزرسانی در : ۵۰۸ روز پیش
-
رمان عشق معکوس - پارت 108
نمیدانم خواب بودم یا بیدار. احساس خلسه عجیبی میکردم و سستی و رخوت تمام وجودم را فرا گرفته بود. همه جا پیش چشمم سفید بود و روشن و در همین حال صدایی از دور دستها میشنیدم که بی شباهت به صدای رامین نبود و و من به سختی تلاش داشتم تا او را ببینم اما هر چه تلاش میکردم موفق به تماشای صورتش نمی...
بروزرسانی در : ۵۰۷ روز پیش
-
رمان عشق معکوس - پارت 109
فصل 43 باران ریز ریز میبارید و من روی تخت و رامین در کنارم روی صندلی نشسته و در حال دلجویی بودم: ـ وقتی گفتی از ایران میری فکر کردم برای همیشه تنهام میذاری و میری. گوشیم رو برداشتم تا بهت زنگ بزنم و بگم نری اما یدفعه... ابروهای رامین با ناراحتی درهم رفت: ـ اصلاً فکرشو نمیکردم که همچ...
بروزرسانی در : ۵۰۶ روز پیش
-
رمان عشق معکوس - پارت 110
به مادرم سپردم شبی که میایم خونتون به خواستگاری اشاره کنه تا بدونیم نظر مادر و پدرت و خودت چیه. دل نگران جواب ردت بودم... همراه حاجی و مادرم اومدم خونتون. از دانشگاه اومده بودی و خسته... نگاهت که به من افتاد حس کردم هنوزم ازم ناراحتی و اون روز رو فراموش نکردی. اون شب مادرم به خواستگاری اشاره کرد ...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
