عشق معکوس به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و سوم :
فصل 39
بی خبری از مانی کلافه کننده بود و بدتر از آن فرار کردنهایم از دست رامین. منی که تا یک ماه پیش مرتب به دنبال رامین بودم و قصد جلب توجه او را داشتم حالا یا در سکوت فرو رفته بودم یا در حال فرار. داخل کلاس که شدم به جای رفتن به سمت صندلی اول به سمت صندلیهای آخر رفتم و جایی که دور از دید رامین باشد نشستم. مهتاب از در کلاس داخل شد. مانتو و شلوار تنگ مشکی پوشیده بود و مقنعه کوتاهش
لطفا صبر کنید...
