دوست داشتی؟
رمان عشق به توان 6 اثر غزل ، مینا و نگین

رمان عشق به توان 6

  • زبان فارسی
  • 122.2K 👁
  • 684 ❤️
  • 460 💬

خلاصه رمان عاشقانه عشق به توان 6

یه اکیپ ۳ نفره دختر که برای دانشگاه تو شیراز قبول شدن اما خوابگاها همه پر بوده بعد می گردن دنبال خونه که به یه اکیپ ۳ پسر برمیخورن که اونام همین مشکلو داشتن ولی با این تفاوت که خونه پیدا کرده بودن ولی شرط صابخونه که یه پیرمرد تعصبی ایرانی بوده متاهل بودن اوناس…… پایان خوش

قسمتی از متن رمان عشق به توان 6

من- پدر من آخه این همه تخمه شکستی و فیلم دیدی چی شده؟ اصغر فرهادی شدی؟ منو دریاب. الان همه دارن از استرس می میرن که دخترشون قبول شده یا نه بابای ما داره فیلم می بینه.
رفتم جلو یکم خود شیرینی کنم بلکه حداقل سرزنش نشم. رفتم پریدم بغل بابام گفتم:
من- چاکر بابای خودم.
بابام- دختر سکته ام دادی که.
من- ای بابا. اگه منم همینجوری می رفتم تو فیلم سکته می کردم دیگه.
بابام- دختر حالا بلبل زبونی نکن. بگو کجا قبول شدی؟ تهران نیست نه؟
من- بابا تو از کجا فهمیدی؟
بابام- از اون جایی که اینجوری به من لم دادی خود شیرین. حالا کجا قبول شدی؟ بگو مامانتو آماده کنم.
من- بابا مگه تنوره می خوای آماده کنیش؟ بابا جای دوری نیست، همین بغله، شیراز!
بابام- رو روبرم هی. شیراز همین بغله دیگه؟
من- اره دیگه خانم شیرازی این بغله دیگه.
بابام خندید نوک بینیمو فشار داد گفت:
بابام- خوشم میاد از زبون کم نمی آری.
من- دختر بابامم دیگه.
داشتیم حرف می زدیم که یکهو مامانم درحالی که چاقو دستش بود اومد از آشپزخونه بیرون وگفت:
مامانم- سلام خانوم خانوما. چی شد؟ کجا قبول شدی؟
تو دلم گفتم:
من- اوه اوه باسلاح سرد اومد. جون من اول برو اون چاقو رو بذار زمین که منو با اون شقه نکنی.
بابام به دادم رسید و گفت:
بابام- خانم اول برو اون چاقو رو بذار زمین دستاتم بشور بیا بعد باز جویی کن.
من- بابا مگه می خواین منو بکشین بخورین می گی برو دستاتو بشور بیا؟
بابام آروم جوری که خودم بشنوم گفت:
بابام- بچه زبون به کام بگیر مامانتو دارم می فرستم پی نخود سیاه.
مامانم رفت داخل آشپزخونه بعد اومد بیرون. من چسبیده بودم به بابام یکهو بلندشدم و درحالی که می گفتم:
مامان من و نفس و شقایق شیراز قبو ل شدیم دویدم داخل اتاق و درو قفل کردم. مامانم یک جوری داد می زد که دلم واسه بابای بیچاره ام سوخت که الان بدبخت گوشش کر شده.
مامانم می گفت: - اخه بچه چه قدر بهت گفتم بشین بخون هی گفتی مخم بازدهی نداره. ای اون بازدهیت بخوره توسرت. می دونستم هیچی نمی شی.
داد زدم- ا مامان شیراز قبول شدم دیگه. تازه نفسم برامون می خواد خوابگاه بگیره.
مامانم- حالا رفتی اون تو بلبل شدی، باشه چون نفس باهات هست و من بهش اطمینان دارم می ذارم بری.
تودلم گفتم: - دکی مامان مارو باش به بچه ی مردم به جای بچه ی خودش اطمینان داره.
نفس:
من- ببخشيد آقا ما مي خواستيم چند تا خونه دانشجويي بهمون معرفي كنيد.
فكر كنم اين آخرين بنگاهي باشه كه تو شيراز هست! از ساعت 9 صبح تا الان كه ساعت نه شبِ دنبال خونه بوديم، مگه پيدا مي شد؟ ديگه كل خيابونا رو متر كرده بوديم همه بنگاهيا رو هم رفته بوديم، اين فكر كنم آخريش بود؛ مرد بنگاهيه كه يه مرد شكم گنده قد كوتوله بود و حدود چهل يا چهل و پنج مي زد سرش رو از رو ميزش بلند كرد و يه نگاه به ما كرد و با صداي كلفتي گفت:
مرد- اول رضايت نامه پدر يا مادر يا قيم داري؟
اهـــــه ديگه از اين سوال خسته شدم، همه ي بنگاهيا همين رو مي پرسيدن و با جواب منفي ما مي گفتن خونه نداريم. دست بچه ها رو گرفتم و از بنگاه كشيدم بيرون.
شقايق با لحني حرصي كه معلوم بود اگه مي تونست منو مي كشت، دستشو از دستم بيرون كشيد و گفت:
شقايق- چته تو، چرا همچين مي كني، چرا جواب ندادي؟
من- چون اول يه نگا بهمون مي كرد بعد تا مي فهميد تنهاييم چشماش ستاره پرت مي كرد مثل بقيه بنگاهيا.
شقايق ديگه هيچي نگفت ماشينو نياورده بوديم و بايد پياده مي رفتيم. داشتيم مي رفتيم سمت هتل كه با صداي قار و قور شكم ميشا چشمامون از حدقه در اومد. آخه همين الان يه پيراشكي خورده بود؛ ميشا يه نگا به منو شقايق كرد بعد دستشو گذاشت رو شكمش و گفت:
ميشا- الهي مامان فدات شه آروم باش آبرومون رفت!
اينا رو همچين مظلوم گفت منو شقايق غش كرديم.
من- كي مياد بريم فست فود؟ مهمون من!
ميشا- اگه مهمون تو باشيم كه آره مياييم ولي اگه نه من بچمو راضي ميكنم ساكت شه كه خرج نندازه رو دستم.
يه خنده كردم و دست دوتاشون رو گرفتم رفتم سمت فست فود اونور خيابون، رفتيم تو. يه فست فود بود با دكور نارنجي و طوسي كه دو طبقه بود. با بچه ها رفتيم طبقه دوم پشت ميز نشستيم و گارسون اومد سفارشا رو گرفت و رفت. همه پيتزا مخصوص سفارش داديم.
شقايق- نفس بيا از خر شيطون پايين، بذار برگرديم سال بعد دوباره كنكور مي ديم قبول مي شي باشه؟ بيا بر گرديم تا كي مي خواييم دروغ بگيم و پنهون كاري كنيم؟
ميشا- راست مي گه ديگه به هر دري زديم نشد ديگه!
مي خواستم بگم باشه برگرديم كه توجهم به حرفاي سه تا پسر كه ميز بغليمون نشسته بودن جلب شد.
من – بچه ها يه دقيقه خفه.
يه پسر خوش هيكل كه پشتش به من بود و موهاي بلوطي خرمايي داشت كه بغلاش كوتاه بود و بالاش نسبت به بغلاش بلندتر بود داشت به پسر روبرويي مي گفت:
پسر- آخه آتردين ما يه هفته اي چه جوري ازدواج كنيم؟
آتردين- ساميار جان من مي گم صوري ازدواج كنيم، نمي گم كه واقعي!
پسر سوميه- مگه كشكه يا دوغ يا رمان عاشقونه كه صوري ازدواج كنيم؟
ساميار- خودت ديدي كه صابخونه شرطش رو متاهل بودن ما گذاست تا بهمون خونه بده.
آتردين- آخه دانشگاه كم بود ما براي تخصص شيراز قبول شيم؟
باورم نمي شد مشكل ما رو داشتن ولي متفاوت!
من – بچه ها شنيديد؟
ميشا- اره چه جيگرايي!
همون موقع ساميار از جاش بلند شد چه قدي چه هيكلي واي چه صورتي!
شقايق- نفس چه تيپ اين ساميار با تو ست شده!
يه نگا به لباسم كردم، يه مانتوي كوتاه كه تازه مد شده بود به رنگ عسلي همرنگ چشمام پوشيده بودم با شلوار قهوه اي و شال قهوه اي با كيف و كفش عروسكي عسلي تيپم آس بود (من نگم كي بگه) يه نگا به لباساي ساميار كردم كپي من بود در حال آناليز كردن تيپ خودم و ساميار بودم كه جيغ كوتاه ميشا منو پروند:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان عشق به توان 6
  • رنیسا

    0

    یکم صحنه دار ، اما بسیار قشنگ ممنون از نویسنده 👏🏻💗🌱

    ۷ روز پیش
  • Rihana

    0

    سلام یه رمان قبلا خونده بودم، درباره ی یه دختری بود که دوست داشت مثل دوستش تغییر جن. سیت بده، و بخاطر همین با یه پسر ازدواج میکنه و همخونه میشن که بعدش طلاق بگیرن و دختره بره خارج و عمل کنه. ولی عاشق هم میشن و پیشمون میشه از رفتن. پسره هم *** بوده اولش که رفته خونه ی اینا دزدی. لطفا اسمش رو بگی

    ۲ هفته پیش
  • فریبا

    0

    بد نبود موضوعش تکراری بود

    ۲ ماه پیش
  • jj

    83

    چرا شخصیت اصلی همه رمانا نفسه؟ مگه قحطی اسم هست ؟ ماشالا همشونم از دم مانکنن . یعنی چی ؟ اه عصابم خورد شد . لطفا اسم رمان بگید . رمان درست حسابی پیدا نمیکنم حوصله ام سر رفته |||

    ۴ سال پیش
  • نازنین

    5

    کسی می آید رو بخون قشنگه پدر خوب

    ۴ سال پیش
  • Goli

    27

    اره این رمانا همشون آبکی و مسخرن واقعا. رمان خوب اگ میخوای سفر به دیار عشق و بامداد خمار پیشنهاد میکنم

    ۴ سال پیش
  • نگین

    7

    میدونستی رمان بامداد خمار داره فیلمش ساخته میشه؟ :| ساعد سهیلی و سارا رسولی نقش اصلی اند

    ۴ سال پیش
  • نگین

    18

    من دارم 4 تا رمان مینویسم که چون پشت کنکورم به احتمال زیاد 2 سال دیگه منتشر بشن مطمئنم ارزش خوندن دارن و حتما خوشتون میاد،گربه صفت،وکیل شیطان، شاهنشین،خمار شکن.شاید خنده دار باشه اما منتظر باشید ;-)

    ۴ سال پیش
  • سارا

    1

    ۴ سال گذشته نوشتی ؟! منتشر شد ؟

    ۶ ماه پیش
  • Tina

    2

    چهارال گذشت،چی شددد؟

    ۶ ماه پیش
  • سامیه

    0

    رمان هاتو نوشتی آیا

    ۴ ماه پیش
  • سیم چین

    5

    رمانا رو ولش،کنکورو چ کردی؟!

    ۳ ماه پیش
  • دژکوب و بخون یا گوش

    0

    .

    ۴ سال پیش
  • سوگند

    1

    😂😂👌🏻

    ۴ سال پیش
  • ملی پلنگ

    4

    زندگیم باش قرعه ب نام سه نفر با من قدم بزن

    ۳ سال پیش
  • جواب برای پیشنهاد رم

    2

    رمانای این برنامه زیادی آبکی تکراری شدن رمان خوب مثل آوای درنا،آرکان،قمصور،معجزه دریا،شوگار،تب تند پیراهنت اینا خوبن تو اینجا هم نیستن تل دان کن.

    ۳ سال پیش
  • حنا

    0

    بانوی کوچک هم قشنگه

    ۶ ماه پیش
  • .،.

    11

    رمان تکنیک های مخ زنی ، جغد انبار و شیاطین سیاه که هر سه از خانم حمیده خوشبخت هستن عالین

    ۵ ماه پیش
  • ....

    0

    سلام میشه بگید رمان تکنیک های مخ زنی رو کجا میتونم پیدا کنم؟

    ۴ ماه پیش
  • .،.

    3

    سلام دوباره تکنیکا تمامی جلد ها داخل دنیای رمان هست ۳ جلد اول قسمت آفلاین و جلد ۴ داخل قسمت آنلاین هست

    ۴ ماه پیش
  • ...

    0

    ممنونم ولی هر چی سرچ میکنم نمیاره!

    ۴ ماه پیش
  • ...

    0

    ممنون پیداشون کردم♥️

    ۴ ماه پیش
  • ریماس

    0

    رمان جوجه سرکشﮱ عالیه بخونش

    ۲ ماه پیش
  • Maedeh

    0

    عالیه 😍😍😍😍😍

    ۳ ماه پیش
  • روانشناس

    2

    خیلی رمان چرتی بود. حیف وقتم همش تخیلات و فانتزی های ذهنی بود انگار که نویسنده هاش عقده های درونیشونو جمع کرده بودن و رمانش کرده بودن. آخه کجا تو واقعیت مردا ساکت میشینن تا انقدر زن خوردشون کنه و بعد تازه عاشق اون زن هم بشن.

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    عالیه هم پایان خوش وهم عاشقانه وکلکلی محشره و مهمتر اینکه از زبان همشون نوشته شده تنها یک نفر راویه داستان نیست❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    3

    این رمان زمانی ک راهنمایی بودم خوندم میشه ۱۰ سال پیش اون موقع واقعا کیف کردم چون خیلی استقلال دخترا رو بلد کرده بود یادش بخیر ولی الان ی فصل شو خوندم خندم گرفت چون فضایی و تخیلیه

    ۳ ماه پیش
  • Milad

    0

    بچه ها دنبال یه رمانم که توش پدر مادر دختر رو میکشن بعد عموی دختر که پلیس به اصرار دختر که میگه من انتقام میخوام بگیرم اونو میفرست ترکیه واسه آموزش کسی اسم رمان نمیدونه

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    2

    من خودم ۱۶ سالمه اما به زمانی که شنیدم این رمان کمی قدیمیه و نسبت به دوره خودش حتما خوب بوده اما میلاد و شقایق زیاد نقش نداشتن

    ۳ ماه پیش
  • غزل

    3

    یادش بخیراین رمانو حدودا ۹سال پیش وقتی دبیرستان بودم خوندم به زمان خودش خیلی معروف بود

    ۳ ماه پیش
  • Roz

    0

    سلام دوستان منم خودم حدود 200رمان خوندم همه هم تو *** یه کانال دارم که پی دی اف میده خیلی هم رمانش خوب و قشنگی اگه یه رمانی طنز باشه واقعا میمیری از خنده و سانسور شده هم نیست کلا چون نت جهانی قطع شده این برنامه رو نصب کردم واز تعداد خیلی کمی از رمان ها خوشم اومده انگار خیلیا تازه کار هستند

    ۴ ماه پیش
  • رویا

    0

    تو تلگرامه این رمانها؟؟

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    0

    اسم برنامه چیه؟

    ۳ ماه پیش
  • Drt

    0

    عالی بود واقعا

    ۴ ماه پیش
  • Mahta

    1

    برای چندمین باز دارم میخونمش به نظرم ارزش خوندن رو داره 🤗

    ۴ ماه پیش
  • خیلی رمان خوبیه حتما

    0

    خیلی رمان خوبیه

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!