دوست داشتی؟
رمان اینجا زنی عاشقانه می بارد جلد دوم اثر فاطمه حیدری

رمان اینجا زنی عاشقانه می بارد جلد دوم

  • 72.3K 👁
  • 119 ❤️
  • 112 💬

چای حضورت را سر میکشم و دلم از گرمایت ضعف میرود… از شیرینی ات نوچ میشود! میبینی؟ تو نیستی و من از همین فاصله کذایی دوستت دارم… بعد از گذشت دو سال و زخمی که به تنِه زندگی نگار خورده است همه چیز متفاوت شده … تلاش او برای دوست داشتن..برای راضی نگهداشتن… و درست زمانی که فکر میکند موفق شده است اتفاقی میافتد که دوباره و دوباره همه چیز را عوض میکند… و شاید همه چیز را سره جایش برمیگرداند… اتفاقی مثل نزول باران برای زمینی که از تشنگی لب میزند… پایان ناخوش

بیشتر...
شما میتوانید با نصب اپلیکیشن دنیای رمان، رمان مورد نظر را به صورت آفلاین و کامل بخوانید مطالعه رمان از طریق نصب اپلیکیشن
همچنین میتوانید بخش زیادی از رمان را به صورت آنلاین همینجا مطالعه کنید و در صورت تمایل اپلیکیشن را نصب کنید شروع مطالعه آنلاین رمان
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Mehr

    0

    نگار زیادی لوسه از شخصیتش خوشم نمیادد مث زن بالغ ۳۰ ساله نیسس

    ۲ هفته پیش
  • پریم

    0

    چندین سال پیش خوندمش... باهاش اشک ریختم. ذوق کردم. خندیدم. دقیق بخوام بگم باهاش زندگی کردم.... وای وقتی رل نگار مرد چقد غصه خوردم. فقط آخرش نفهمیدم، نمیدونم، یادم نیست.. ولی چی شد بعد ک رل نگار،*اسمشو فراموش کردم، دوبارع زنده شد یه یادآوری بکنید

    ۴ هفته پیش
  • مهیاس

    0

    واقعا رمان قشنگی بود؛از اونایی که قلبت رو زیر و رو میکنه...خواستم بگم کاش پایانش غمگین نبود اما بنظرم یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه...نگار باید رها میکرد و زندگی میساخت

    ۴ هفته پیش
  • عطیه

    0

    عالی بود بااینکه پایان رو دوست نداشتم اما کاملا عقلانی و منطقی بود

    ۴ هفته پیش
  • لیلا

    0

    خیلی چرت بود

    ۳ ماه پیش
  • افسانه

    1

    خیلی درهم بود معلوم نیست کجاواقیعه کجا تو خیاله بازی با کلمات آدمو عصبی می کرد مگه زندگی و اینجوری هی مثل آش همش بزنی آخرشو خوندم که چقدر نقش پدر بی ارضه هیچ مدلی برای تشکیل زندگی و خوشبختی دخترش تلاش نکرد واقعا مزخرف بود

    ۳ ماه پیش
  • رها_وفا

    1

    خانم حیدری عزیز ،امیدوارم با این قلم زیباتون همیشه بدرخشید .لطفا جلد سوم فراموش نشه .🙏

    ۴ ماه پیش
  • عباسی

    0

    سلام خسته نباشید خانم حیدری عزیز،امیدوارم همیشه قلم قوی وزیبایت مانا باشه،من خیلی ِذت بردم چون موضوع رمان نو وتازه بود وبا همه رمانهای که در این سالیان دراز خوندم متفاوت بود،زنده باشید پایدار❤🌺

    ۵ ماه پیش
  • پریا

    0

    دلم برای این رمان تنگ میشه..:)

    ۶ ماه پیش
  • سحر

    1

    رمان بی نهایت زیبایی بود ولی ای کاش آخرش خوب تموم میشد ، خانم حیدری اگه براتون مقدوره فصل سومشو بنویسید چون فقط شما میتونید یه پایان عاشقانه براش رقم بزنید

    ۶ ماه پیش
  • هانا

    1

    خیلی خیلی رمان قشنگی بود داستان عالی ولی ای کاش اخرش،بهم میرسیدن.خانم حیدری اگه میشه فصل سومش و بنویسین

    ۷ ماه پیش
  • نگار

    2

    عالی عالی دلم برای نگار خیلی سوخت خیلی عشقشون قشنگ بود تورو خدا خانم حیدری فصل سوم رو هم بنویسین اینابهم برسین خیلی قلمتون خوبه ممنون

    ۷ ماه پیش
  • Sianoor

    1

    عالی..ولی پاراگراف آخر،بینظیر بود

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    2

    سلام. این رمان خیلی قلم خوبی داشت و خدایی خیلی دوسش داشتم. دلم برای همه شخصیتاش هم میسوزه هم تنگ میشه. رهام و یغما، هستی و محمد، فیروزه و امیر، سینا رو نگاااررررر... ولی اون وسط رادین بیچاره خیلی گناه داشت بچم... ولی من فکر میکردم که سینا و نگار تهش بهم برسن که خب مشخص شد نگار فقط به باباش رسید🥲

    ۸ ماه پیش
  • زینب

    1

    دوستش داشتم، خیلی زیاد

    ۸ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.