خلاصه رمان :
اربابی از تبار سیاهی، قدرت، دروغ، حیله،نفرین و خشونت دختر ارباب دختری از جنس سکوت،آرامش،پاک،ساده و عاشق خدمتکار ارباب پسری از جنس سنگ،پر از نفرت، پر از انتقام اما مهربون حالا این دختر قصه عاشق پسر قصه مون میشه و زمانی که ارباب مچشون رو میگیره حالا چی در انتظار این دو نفر است.....
قسمتی از متن رمان ارباب زاده مغرور من
Yass
0رمان خوبی بود حیف فصل دوم نیست😕
۱ ماه پیشهما
1چرا پایانش باز بود
۱ ماه پیشعالی
1این رمان خیلی عالی بود لطفا فصل دو هم بارگذاری کنید
۱ ماه پیشفیروزه
1قلم داستان ضعیف بود جملات تکراری بیش از حد دداشت داستان گنگ و گیج بود و پایان نا معلوم برای هر شخصیت و در کل پایان نامشخص برای داستان
۱ ماه پیشسمی
1سلام این همه رمان بود بقیش چیی
۲ ماه پیشوحید
3اصلاقلمش خوب نبود استان پرت وبلابودوادموگیج میکرد
۳ ماه پیشتاتیانا
0واقعا زیبا بود و عاشقش شدم و چون یک خواننده احساسی هستم تک تک لحظه هاش رو درک کردم اما لطفا زود تر بخش بعد رو بذارید یا اگه موجود اسمش رو بگید🥰
۴ ماه پیشپروین
2خیلی چرتو پرت بود حیف وقتی که براش گذاشتم اصلا سرو ته نداشت
۴ ماه پیشFateme
4به شدت مسخره و بی سر و ته حیف وقتی که گذاشتم و خوندمش
۴ ماه پیشالهام
1حداقل بگید که کی ادامه اشو میزارید
۴ ماه پیشرویا
9الان حس این افرادی رو دارم که در فضا معلق وسردرگم هستند اخه این چه پایانی بود نه سرگذشت رحیم مشخص شد نه یسنا واقعا دستت دردنکنه نویسنده محترم فکر کنم وسط راه مغزت ارور داده دیگه چیزی ننوشتی
۴ ماه پیشmarzii
6هم مزخرف هم چرت لاقل یه پایان درست براش در نظر میگرفتین
۴ ماه پیشفائزه
3اول خسته نباشید خدمت نویسنده ولی کاش آخرش الان معلوم میشد بعدشم خیلی از گریه زاریه یسنا عنوان شده بود من واقعا کلافه شدم تو هر پارت چندبار از گریه زاری عنوان شده بود یکم این قسمتش حوصله بر بود
۴ ماه پیشدنیا
4لطفا فصل بعدی رو زودتر منتشر کنید حس میکنم انگار نصفه نیمه خوندم رمان رو.
۴ ماه پیش

خانم ایکس
0چرا اینطوری تموم شد ودف 😑.. اصلا جریان رحیمم نفهمیدیم بلاخره برادرزاده ارباب بود یا نه- خیلی کشکی کشکی تموم شد، تازه داشت هیجانی میشد یهو زد تو ذوق.. لطفا فصل دومی چیزی بزارید