دوست داشتی؟
رمان عاشقانه مرجان دریایی اثر مرجان منوچهری

رمان مرجان دریایی

  • زبان فارسی
  • 28.3K 👁
  • 199 ❤️
  • 110 💬

خلاصه رمان عاشقانه مرجان دریایی

در کشاکش روزگار و تنگنای زندگی، مرجان، دختری از دل طبقات فرودست جامعه، در جستجوی کورسوی امیدی برای بقا، سرانجام در پناهگاه کودکان بی‌سرپرست، شغلی می‌یابد. با ورود به این دنیای تازه، فصل نوینی از زندگی‌اش آغاز می‌شود؛ فصلی که ناگهان با ورود عشق، رنگ و بویی دیگر می‌گیرد و دل دریایی‌اش را به طوفانی پیش‌بینی‌نشده می‌سپارد. مرجان، با قلبی به وسعت دریا، شجاعانه با پیچ و خم‌های سرنوشت و قضاوت‌های آدم‌ها روبرو می‌شود. او ضربه‌های بی‌شماری را تاب می‌آورد، اما دریای وجودش هرگز از تلاطم نمی‌ایستد. این رمان عاشقانه، حکایت از زنی دارد که در هر چالش، عمق بیشتری از روح بلند خود را آشکار می‌سازد و ثابت می‌کند که حتی در سخت‌ترین شرایط، عشق و امید می‌توانند راهنمای راه باشند. سرنوشت برای مرجان دریایی چه در چنته دارد؟ آیا دلی به وسعت دریا تاب مقاومت در برابر موج‌های سهمگین زندگی را خواهد داشت؟

قسمتی از متن رمان مرجان دریایی

زن پاسخ مثبت داد و نرگس در اتاق مدیریت را آرام کوبید.
بعد از مکثی وارد شدیم و سلام و احوال پرسی مختصری انجام شد
خانم رحیم پور زنی حدودا چهل ساله سبزه روی با موهای لخت و مشکی که کمی از مقنعه اش بیرون زده بود چهره دلنشین و زیبایی داشت
به نشستن دعوتمان کرد و کمی بعد خانم سلطانی همان زن سرایدار چند فنجان چای برایمان آورد
خانم رحیم پور کمی مرا برانداز کرد و لبخند دلنشینی زد
_ماشاالله چهره زیبایی دارید
_ممنونم محبت دارید
کمی جدی شد و صحبت هایش را شروع کرد
_ ببینید خانم دارابی این جا یک مرکز خصوصیه که به وسیله خیرین اداره می شه ..البته تحت نظارت سازمان بهزیستی هستیم اما عمده منبع مالی ما حمایت
خیرینه! پونزده پسربچه شش تا ده سال داریم که بعد از ده سالگی بچه ها به مرکز دیگه ای منتقل می شن .حتما خودتون می دونید که شرایط این بچه ها حساسه و روحیاتشون منحصر به فرده !مسئولیت این بچه ها بعد از تایم مدرسه با مربیان شیفته که باید بدونید چقدر مسئولیت سنگین و سختیه و هیچ کوتاهی و اشتباهی قابل قبول نیست!!!
کمی با حرف هایش ته دلم خالی شد اما وقتی بحث به قسمت مالی کار و حقوقش رسید به خودم قبولاندم که هر طور شده این کار را با تمام سختی هایش باید می گرفتم
حقوقش چیزی بیشتر از دو برابر حقوق پیشنهادی مهدکودک بود و این برای من خواستنی و دلپذیر بود
صدای زنگ آیفون آمد و خانم رحیم پور بعد از دیدن مانیتورِ روبرویش دکمه آیفون را فشرد
نگاهی به نرگس کرد و گفت :خانم محتشم اومده!
دوباره نگاهی به من انداخت
_ خانم محتشم از حامیان اصلی این مرکز هستند !البته نرگس جان سر فرصت خیرین و نماینده اون ها رو بهتون معرفی خواهدکرد اگر مایل به کار در این مرکز با این شرایط باشید!!
صدای مکالمه ای از راهرو آمد و کمی بعد پیرزن شیک پوشی به همراه پیرزن دیگر وارد اتاق خانم رحیم پور شدند
بعد از سلام و احوالپرسی کلی ،خانم محتشم رو به رحیم پور همراهش را با دست نشان داد و گفت
_ ایشون از دوستان من هستن. اومدن جزئی از این مجموعه باشن
خانم رحیم پور با روی باز تشکر کرد و خوش آمد گفت
نرگس اشاره ای به من کرد و ما عزم رفتن کردیم
از جایمان بلند شدیم و نرگس رو به رحیم پور گفت
_ ما دیگه مزاحمتون نمی شیم !
خانم رحیم پور لبخندی زد و گفت
_من مشکلی با این همکاری ندارم بقیه توضیحات از جمله ساعت کاری و حیطه وظایف رو نرگس جان توضیح می دن
بعد رو به خانم محتشم کرد و گفت
_ مربی جدیدمون هستن !
خانم محتشم لبخندی زد و براندازانه نگاهی به من انداخت با گفتن "خوشبختم "دستانش را جلو آورد و گرم دستانم را فشرد
خوشحال از گرفتن کار از همه خداحافظی کرده و از آنجا خارج شدیم
نرگس جیغ کوتاهی کشید و در آغوشم گرفت
_ آخ جوووون همکار شدیم
_ یکم می ترسم نرگس
_ از چی ؟
_یعنی از پسش برمیام؟
_ آره بابا نگران نباش منم هستم هواتو دارم
_ نمی دونم.. یکم از کار برام بگو
_ببین !بچه ها تا ظهر مدرسه هستن بعد که میان ناهار می خورن و سر درس و مشقشون می رن بعضیاشون کلا سای متفرقه مثل زبان و کلاسای ورزشی دارن که با یک همراه می رن و برمیگردن بعد تایم تلویزیون دارن تایم حمام دارن تایم تمیزکاری دارن یعنی باید اتاقو تختشون رو تمیز کنن .بعدم تایم شام و تا ساعت نه هم همه باید خواب باشن .
_ما باید بیدار بمونیم؟
_ یه جورایی! اگه می خوابیم هم باید هوشیار بخوابیم البته همه مربیا می خوابن غمت نباشه !
_نه اونش برام مهم نیست
_ راستی یک بچه با شرایط خاص داریم که مراقبت ویژه می طلبه
_ چه شرایطی ؟
_ علی تالاسمیه و ماهی یک بار خون می زنه دارو می خوره و حواسمون باید به تایم داروهاش باشه !!
_آخی طفلی !
_اصلا برای همین پدر و مادرش نخواستنش از پس خرجش برنمی اومدن
_ناراحت شدم !
_باید عادت کنی تقریبا همشون با شرایط بد و اسفناک به اینجا رسیدن نمی شه که برای همه شون هر روز غصه بخوری
_ چی بگم سخته یه کم
_ برای منم اولش سخت بود باید پوستت رو کلفت کنی !!
_سخت ترین کار ممکن برای من!! از خیرین بگو !
_ببین اینجا خیر زیاد داره از کمترین مبالغ و ارزاق و لباس و چیزای اهدایی بگیر تا خیرهایی که مرکز به پشتوانه ی اونا پابرجاست مثلا حقوق بعضی از ماها رو هم خیرها می دن خلا صه خیر زیاد هست ولی چند تاشون اصلین که از بین اینا یکی دوتاشون به نمایندگی از بقیه تو جلسات شرکت می کنن و هر هفته تقریبا به مرکز سر می زنن و کارای لازم رو انجام می دن نیازها رو به گوش بقیه خیرها
می رسونن و کمک مالی خودشون و بقیه رو خرج مرکز می کنن فعلا همین دوتا رو بشناسی کافیه
"آقای جهانیان و آقای سرلک! "
خانم محتشم که دیدی جز خیرین اصلیه..سوالی هست ؟؟
_نمی دونم فکر می کنم در طول کار باید با روند اونجا آشنا بشم
_ آره کم کم یاد می گیری نگران نباش!
به سر خیابان رسیده بودیم. سوار تاکسی شدیم و به خانه برگشتیم
مادرم بعد از شنیدن چند و چون کار اول خوشحال شد و خدا را از ته دل شکر کرد بعد به مرحله نگرانی و ته دل خالی کردن رسید
_ مادر نکنه نتونی! یه وقت برات دردسر نشه !!این بچه ها خانواده ندارند ولی به وقتش صد تا خانواده پیدا می کنند


بیشتر بخوانید
نظرات رمان مرجان دریایی
  • Abcd

    0

    خیلی خوب بود کاش عاشقانه های جهان و مرجان بیشتربود

    ۷ روز پیش
  • حلما

    0

    رمان خیلی خیلی قشنگی بود وارد خوندنش لذت بردم هر لحظه خوندم جذابیتش بیشتر میشد

    ۳ هفته پیش
  • رها

    2

    رمان اصلا خوب نبود مرجان خیلی دم دمی بود بعد شخصیته همه بد بود و سنگدل بودن فقط مرجان رو شخصیتش رو مهربون نوشته بود.خیلی در مورده جهان توضیح نداده بود .خیلی سریع پیش رفته بود .بعضی وقتا کتابی نوشته بود بعضی وقتا آمرانه نوشته بود .خوشم نیومد سلیقه ی من نبود

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    2

    برعکس رمان عمارت سرخ ازاین نویسنده این رمان خیلی آبکی و رومخی بود شخصیت اصلی خیلی چندشخصیتی بود انگار ی روز فرشته ی مهربان ی روز عصبی و پرخاشگر.درکل من دوست نداشتم رمان رو

    ۴ هفته پیش
  • nasrin

    1

    مرسی از قلمت موفق باشی در کل خوب بود ❣️🌹

    ۴ هفته پیش
  • هانیل

    0

    لطفا زودتر بزاریدش من خیلی وقته منتظر فصل دو هستم

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    1

    مریم هستم خیلی رومان قشنگ و زیبایی بودوپراحساس ممنونم از نویسنده این رومان زیبا

    ۱ ماه پیش
  • toki

    2

    رمان عالی و بی نظیر بود هرکس میگه بده شاید سلیقه اش متفاوته چون من رمانای غمگینو خیلی دوس دارم، درکل خیلی قشنگ و احساسی بود من کلی باهاش گریه کردم و دوسش داشتم ممنون از نویسنده عزیز💕

    ۱ ماه پیش
  • حنا در دنیای واقعی

    3

    راستش اول که خلاصه و نظر های رمان رو خوندم خیلی مشتاق بودم ولی بعدش نه. رمان عمق نداشت، روند رمان تند بود و جالب این بود که این همه ادم یزید فقط مرجان مهربون بود با جهان پولدار؟نویسنده شخصیت اول مرد رو طوری توصیف کرده بود که برای همه زنا جذابه ولی دریغ از توصیف کردن ظاهرش!

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    عااالی بود ولی کاش طولانی تر بود

    ۱ ماه پیش
  • زینب

    1

    بسیار عالی بود تشکر بانو جان

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    چرا تا یه قسمتی موندم میگه یه برنامه دیگه دانلود کن.

    ۲ ماه پیش
  • آیسین

    1

    رمان فوق العاده ای بود خسته نباشی نویسنده ی عزیز واقعا ادم با رمانت خو میگیره و حس تک تک شخصیت هارو عمیق درک میکنه پیشنهاد میکنم حتما بخونین

    ۲ ماه پیش
  • محدثه

    4

    راستش بنظر من مرجان خیلی دمدمی بود و یکسری موضوعات داستان غیر واقعی بود بنظرم هردوشون عاشق واقعی نبودن که آنقدر زود از هم دست کشیدن در کل داستان معمولی رو به خوب بود برای سرگرمی بیشتر میشه خوند اگر انتظار دارید با این رمان زندگی کنید انتظارتون الکی هست و میتونم از ۱۰۰بهش ۶۰ بدم

    ۲ ماه پیش
  • محمدرضام

    0

    عالی بود خیلی قشنگ بود

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!