دوست داشتی؟
رمان دختران سرکش اثر نادیا روزبه

رمان دختران سرکش

  • زبان فارسی
  • 90.4K 👁
  • 261 ❤️
  • 261 💬

خلاصه رمان طنز دختران سرکش

داستان درباره سه تا دختر خوشگل و شیطونه که برای گرفتن لیسانس به شیراز میرن و اونجا توی آپارتمانی که یکی از واحداشو اجاره کردن با سه تا پسر همسایه میشن و طی این یه سری اتفاقات میوفته که.....

قسمتی از متن رمان دختران سرکش

سه تایی زدیم زیر خنده
همینجورتا ساعت پنج ونیم چت کردیم و خندیدیم بعدم خوابیدیم
@Khyalnist
نفس
صبح باصدای زنگ از خواب بیدارشدم
توجهی بهش نکردم دوباره پتو رو کشیدم رو سرم و چشمامو بستم
پس کیانا و تانیا کجان؟
اَه ه ه فکر کنم باز کیاناخانم رفته نون بگیره کلید یادش رفته
با غرغر از جام پاشدم دیشب رو کاناپه خوا بم برده بود
چشمام نیمه باز بود خیلی خوابم میومد به زور تا دم در خودمو رسوندم
درو باز کردم انقدر خسته بودم دیگه چشمام باز نمیشد
باچشمای بسته شروع کردم: احمق بیشعور صد بار بهت گفتم وقتی میخوای بری نون بخری این بی صاحابم باخودت ببر
دستمو کشیدم رو دیوار که جاکیلیدی رو پیدا کنم
پیداش کردمو کیلیدو برداشتم و کوبیدمش وسط سینه کیانا
نتونست بگیرش و افتاد زمین
بیخیال، برش میداره
دوباره شروع کردم_چند بار باید بهت بگم ..بیشور این کلید لعنتی رو با خودت ببر که من نخوام از خوابم بزنم...کیانا....
همینجوری داشتم حرف میزدم که
یه صدای مردونه ای گفت_فرشاد ساعت چنده؟
اون یکی که فکر کنم فرشاد بود بعد کمی مکث گفت_سه
یه صدای دیگه...تقریبا آشنا بود گفت_پس صبح نیس ...
بعد کمی مکث گفت_چشماتو باز کن...بعد حرف بزن....برو دوستات م اگه خوابن.... بیدار کن سرو وضع تم درست کن

یعنی با من بود؟؟...خب آره دیگه..
پس کیانا...
یاد دیشب افتادم تا پنج صبح چت میکردیم
پس هر سه مون خسته بودیم و تا الان خوابیدیم
یاد چند دقیقه پیش افتادم
صداها تو سرم پیچید
_فرشاد ساعت چنده؟
_سه
ساعت سه بعدازظهرِ؟؟؟؟
وای ینی اینا که جلو درن کیانا نیستن؟...خب معلومه نیستن
صدا آشنا دوباره اومد_چشماتو باز کن ...نکنه دوباره خوابت برد
آروم لای چشمامو باز کردم
از تعجب زیاد بیشتر بازش کردم
سه تا پسر....دوتاشون آشنا بودن
اِ...این همون پسره اس که روز اول دانشگاه باهاش برخورد کردم .....اونم همونیه که ازمون پرسید _اتفاقی افتاده؟؟
پس اون یکی کیه؟؟؟
با تعجب نگاهشون میکردم ...
که سه تایی سر تا پامو از
نظرگذروندن
اونی که ناشناس بود گفت_میشه بری یه لباس درست حسابی بپوشی.کارتون داریم...
بعدم سه تایی زدن زیر خنده
با اخم نگاهشون کردم
مگه لباسام چشونه
به خودم داخل آینه قدی کنار در نگاه کردم
شلوار پام نبود...یا خدا...یه لباس خواب گشاد سفید تنم بود که تاروی رونمو گرفته بود روشم عکس یه خرس صورتی بود
وای فکرکنم مامان وقتی میخواسته چمدونمو ببنده اینو اشتباهی از کشوی نیلا برداشته
منم دیشب چون خوابم میومد خیلی به این موضوع توجه نکردم
سریع پریدم اونور درو با یه لبخند نگاهشون کردمو دروبستم
دوباره شروع کردن به در زدن..ای خدا

چسبیده بودم پشت در....آبروم رفت..
کیانا وتانیا بیدار شدن اومدن بیرون
تانیا چشماشو خمارکردو گفت_نفس چرا وایسادی در بی صاحابو باز کن سرم رفت
کیانا کشو قوسی به خودش داد وگفت_وای چقد خوابم میاد
سریع گفتم_بچه ها بدویید یه لباس خوب بپوشید اون سه تا پسر که همسایمونن اومدن کاررمون دارن
تانیا_خب درو باز کن بیان تو


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دختران سرکش
  • ستی

    0

    چرا برای من فقط زده قسمت اول و بعد هیچ متنی نمیاد ؟

    ۱ ماه پیش
  • اسممو میخای چیکار؟؟

    0

    خییییلی قشنگ بود عالیییییییی بعضی جاهاش رو هم خیلی خندیدم ممنون نویسنده👏🏻✨🌷🤍

    ۱ ماه پیش
  • .T.S

    0

    داستان خوب و جذابی داشت ولی قلم نویسنده ضعیف بود و خیلی از قسمت های مهم رو حذف یا خلاصه میکرد ، جمله بندی خیلی جالب نبود و داستان یه جاهایی غیر واقعی میشد

    ۲ ماه پیش
  • Shayda🫧

    0

    رمان قشنگی بود خسته نباشید😊🧸

    ۲ ماه پیش
  • الین

    0

    خیلی بی معنی بود خیلی بد هم تمام شد

    ۲ ماه پیش
  • رها

    1

    مزخرف به معنای واقعی

    ۳ ماه پیش
  • صحرا

    3

    از تانیا میپرید به نفس از نفس میپرید کیانا... اصلا جمله بندی و ... خوب نبود.درکل هم همش داشتن میخوردن به پسرا میگفتن دیوار نبود اینجا

    ۳ ماه پیش
  • ماهور

    2

    داستان قشنگی بود و جالبی همه شخصیت هارو خوب توصیف کرد مرسی بابت همچین رمانی

    ۳ ماه پیش
  • آروشکا♡

    2

    بیشتر درباره نفس و رادوین بود قلم قشنگی داشت با اینکه ی جاهایی کم و کاستی داشت خوشم اومد دست نویسنده درد نکنه🤧❣

    ۳ ماه پیش
  • Didi

    4

    قلمه نویسنده بشدت ضعیف بود و اینکه بعضی از قسمتاش کپی شده از رمان عشق به توان شش بود ولی در کل بد نبود

    ۴ ماه پیش
  • ماهور

    4

    سلام دوستان، میشه یه رمان با قلم قوی بهم معرفی کنید که ژانرش عاشقانه- اجتماعی باشه و دختر داستان قوی و محکم باشه؟ از رمان های ضعیف و بچگونه خوشم نمیاد🙏

    ۴ ماه پیش
  • ...

    4

    میتونم بهت رمان های حمیده خوشبخت رو معرفی کنم. سه تا رمان داره به نام شیاطین سیا(داخل این سایت نیست) ولی تکنیک های مخ زنی که بهت پیشنهاد میدم حتما بخون (فکر کنم سه تا چهار فصله ) جغد انبار که هم الان درحال تایپه و ۴۰ پارتش اومده بیرون جغد انبار کلا هیجان انگیزه بجز شیاطین سیاه اون دوتا رمان دیگ

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    عمارت سرخ_شبی که باران آمد پیانولا_محکوم به مرگ تدریجی

    ۴ ماه پیش
  • مادمازل

    0

    آینه قدی. ژیکال. اثر سحر مرادی.

    ۴ ماه پیش
  • بی نام

    0

    آخرش چرا تخیلی شد. به نظرم نیازی نبود. خیلی هم بدون دلیل و غیر منطقی بود.

    ۴ ماه پیش
  • ...

    2

    عالی بود 👍👌👌 لطفا از این رمان ها معرفی کنید واسم؟🙂😊

    ۴ ماه پیش
  • عسل

    7

    تو ذوق نزنم رمان خوبی بود ،،ولی بی سر بی انتها بود، ،،، خلاصه ممنون از نویسنده

    ۴ ماه پیش
  • یلدا

    6

    رمان کاملی نبود درست راجب یک اتفاق حرف نمیزد و سریع اتفاقات رخ میداد و رمانو بی معنی میکرد

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!