رمان دختران سرکش
- به قلم نادیا روزبه
- ⏱️۴ ساعت و ۴۷ دقیقه
- 86.6K 👁
- 252 ❤️
- 241 💬
داستان درباره سه تا دختر خوشگل و شیطونه که برای گرفتن لیسانس به شیراز میرن و اونجا توی آپارتمانی که یکی از واحداشو اجاره کردن با سه تا پسر همسایه میشن و طی این یه سری اتفاقات میوفته که.....
همینجورتا ساعت پنج ونیم چت کردیم و خندیدیم بعدم خوابیدیم
@Khyalnist
نفس
صبح باصدای زنگ از خواب بیدارشدم
توجهی بهش نکردم دوباره پتو رو کشیدم رو سرم و چشمامو بستم
پس کیانا و تانیا کجان؟
اَه ه ه فکر کنم باز کیاناخانم رفته نون بگیره کلید یادش رفته
با غرغر از جام پاشدم دیشب رو کاناپه خوا بم برده بود
چشمام نیمه باز بود خیلی خوابم میومد به زور تا دم در خودمو رسوندم
درو باز کردم انقدر خسته بودم دیگه چشمام باز نمیشد
باچشمای بسته شروع کردم: احمق بیشعور صد بار بهت گفتم وقتی میخوای بری نون بخری این بی صاحابم باخودت ببر
دستمو کشیدم رو دیوار که جاکیلیدی رو پیدا کنم
پیداش کردمو کیلیدو برداشتم و کوبیدمش وسط سینه کیانا
نتونست بگیرش و افتاد زمین
بیخیال، برش میداره
دوباره شروع کردم_چند بار باید بهت بگم ..بیشور این کلید لعنتی رو با خودت ببر که من نخوام از خوابم بزنم...کیانا....
همینجوری داشتم حرف میزدم که
یه صدای مردونه ای گفت_فرشاد ساعت چنده؟
اون یکی که فکر کنم فرشاد بود بعد کمی مکث گفت_سه
یه صدای دیگه...تقریبا آشنا بود گفت_پس صبح نیس ...
بعد کمی مکث گفت_چشماتو باز کن...بعد حرف بزن....برو دوستات م اگه خوابن.... بیدار کن سرو وضع تم درست کن
⃣
یعنی با من بود؟؟...خب آره دیگه..
پس کیانا...
یاد دیشب افتادم تا پنج صبح چت میکردیم
پس هر سه مون خسته بودیم و تا الان خوابیدیم
یاد چند دقیقه پیش افتادم
صداها تو سرم پیچید
_فرشاد ساعت چنده؟
_سه
ساعت سه بعدازظهرِ؟؟؟؟
وای ینی اینا که جلو درن کیانا نیستن؟...خب معلومه نیستن
صدا آشنا دوباره اومد_چشماتو باز کن ...نکنه دوباره خوابت برد
آروم لای چشمامو باز کردم
از تعجب زیاد بیشتر بازش کردم
سه تا پسر....دوتاشون آشنا بودن
اِ...این همون پسره اس که روز اول دانشگاه باهاش برخورد کردم .....اونم همونیه که ازمون پرسید _اتفاقی افتاده؟؟
پس اون یکی کیه؟؟؟
با تعجب نگاهشون میکردم ...
که سه تایی سر تا پامو از
نظرگذروندن
اونی که ناشناس بود گفت_میشه بری یه لباس درست حسابی بپوشی.کارتون داریم...
بعدم سه تایی زدن زیر خنده
با اخم نگاهشون کردم
مگه لباسام چشونه
به خودم داخل آینه قدی کنار در نگاه کردم
شلوار پام نبود...یا خدا...یه لباس خواب گشاد سفید تنم بود که تاروی رونمو گرفته بود روشم عکس یه خرس صورتی بود
وای فکرکنم مامان وقتی میخواسته چمدونمو ببنده اینو اشتباهی از کشوی نیلا برداشته
منم دیشب چون خوابم میومد خیلی به این موضوع توجه نکردم
سریع پریدم اونور درو با یه لبخند نگاهشون کردمو دروبستم
دوباره شروع کردن به در زدن..ای خدا
⃣
چسبیده بودم پشت در....آبروم رفت..
کیانا وتانیا بیدار شدن اومدن بیرون
تانیا چشماشو خمارکردو گفت_نفس چرا وایسادی در بی صاحابو باز کن سرم رفت
کیانا کشو قوسی به خودش داد وگفت_وای چقد خوابم میاد
سریع گفتم_بچه ها بدویید یه لباس خوب بپوشید اون سه تا پسر که همسایمونن اومدن کاررمون دارن
تانیا_خب درو باز کن بیان تو
نفس
0اصلا از رمان هایی ک از زبان چند نفر نوشته میشن خوشم نمیاد
۱ هفته پیشHana
0واقعا رمان بچگونه ای بود . ... شمایی که میگی رمان بد بوده نظرته و درسته ولی واقعا رمان خوبی نبود اگه بخوایم منطقی نگاه کنیم حتی از چندین خط اولم میشد متوجه شد اصلا رمان خوبی نیست .............
۲ هفته پیشدختر بابام
0وااایییی عاشقش شدمممم خیلی دمان جذابی بود واقعا لذت بردم
۲ هفته پیشSara
3به نظر من که خیلی خوب بود فقط اونجایی که اون پسره حالا اسمشو یادم نمیاد وقتی رفت به مادر رادوین اعتراف کنه که اون دختره بی گناهه رو هم کاش توضیحی در بارش میدادی ولی در کل بخوام بگم رمان باحالی بود و ارزش اینکه براش وقت گذاشته بشه هم داشت 👌👌🤌
۳ هفته پیشدریا
5بزور نصف قسمت اولش رو خوندم خیلی خیلی بچگونه نوشته شده بود و اینکه دو کلمه تانیا حرف میزد دو کلمه کیانا میرفت بعدی خب بذار یروز مثلا کلا از نظر تانیا بررسی بشه لازم نیست هر ثانیه از نگاه همه نوشته بشه هی از مغز این میپریدیم تو مغز اون تخیلی هم بود من اصلا خوشم نیومد امیدوارم که در ادامه بهتر بشه
۴ هفته پیشmahsa
4اخه یعنی چی خدایی یه اتفاق مهمی میوفتاد مثلا بدون ایکنه توضیحی راجبش بدن میدیدی پایینش نوشته یک ماه بعد، اصلااااا نخونیدش به شدت مزخرف بود😐
۱ ماه پیشبیکار رمان خون?♀️
6اهممم به نظر من رمان خیلی خوب و عالی بود دلیل اینهمه هیت رو نمیدونم ولی من خیلی خوشم اومد آهای تویی که این کامنت رو میخونی باید رمان رو هم بخونی وگرنه حلالت نمیکنممم چاکر ماکرهمه🫡
۲ ماه پیشیاسی
2اولاش خیلی حال کردم ولی خب باید اونجایی که نفس و رادوین ازدواج کردن به خوبی خوشی تموم میشد و ادامش واقعا یکم خسته کننده و ..... بود اما در کل همین زمانی نویسنده برای نوشتن این رمان گذاشته ارزشمنده
۳ ماه پیشنیلوفر
0خیلی افتضاح بود اصلا قشنگ نبود
۴ ماه پیشیاسین
1اگر وقتتون با ارزشه رمان رو نخونین از نظر من رمان جالب و جذابی نبود
۵ ماه پیشآوا
1کاش آنقدر زود از همه چی نمی گذشتند
۵ ماه پیشSalma. Zandi
3خیلی رمان قشنگی بود منکه خیلی دوسش داشتم
۵ ماه پیشگندم
4دوست داشتم همین از شخصیت رادوین خوشم اومد به جز اون بازی گرفتن دخترای مردم همون دختره اتنا
۶ ماه پیشنازی
4بد بود ،معلوم نشد پرهام آخر چی شد ، صحنه سازی آراد هم بد تر بود ، خیلی هم آبکی بود
۶ ماه پیش
-
میرغضب مهربون ژانر : #عاشقانه #طنز #همخونه ای #اربابی #معمایی
-
همکارم میشی ژانر : #پلیسی #عاشقانه #طنز #همخونه ای
-
همخونه شیطون من ژانر : #عاشقانه #طنز #کلکلی #ازدواج اجباری #همخونه ای #هیجانی
-
صدای بارون ، عطر نفسهات ژانر : #عاشقانه #طنز #کلکلی #همخونه ای #مذهبی
-
حواست نیست ژانر : #عاشقانه #طنز #همخونه ای
Yal
0رمان خوبی نبود و قلم ضعیفی داشت