رمان دختران سرکش
- به قلم نادیا روزبه
- ⏱️۴ ساعت و ۴۷ دقیقه
- 84.9K 👁
- 244 ❤️
- 234 💬
داستان درباره سه تا دختر خوشگل و شیطونه که برای گرفتن لیسانس به شیراز میرن و اونجا توی آپارتمانی که یکی از واحداشو اجاره کردن با سه تا پسر همسایه میشن و طی این یه سری اتفاقات میوفته که.....
همینجورتا ساعت پنج ونیم چت کردیم و خندیدیم بعدم خوابیدیم
@Khyalnist
نفس
صبح باصدای زنگ از خواب بیدارشدم
توجهی بهش نکردم دوباره پتو رو کشیدم رو سرم و چشمامو بستم
پس کیانا و تانیا کجان؟
اَه ه ه فکر کنم باز کیاناخانم رفته نون بگیره کلید یادش رفته
با غرغر از جام پاشدم دیشب رو کاناپه خوا بم برده بود
چشمام نیمه باز بود خیلی خوابم میومد به زور تا دم در خودمو رسوندم
درو باز کردم انقدر خسته بودم دیگه چشمام باز نمیشد
باچشمای بسته شروع کردم: احمق بیشعور صد بار بهت گفتم وقتی میخوای بری نون بخری این بی صاحابم باخودت ببر
دستمو کشیدم رو دیوار که جاکیلیدی رو پیدا کنم
پیداش کردمو کیلیدو برداشتم و کوبیدمش وسط سینه کیانا
نتونست بگیرش و افتاد زمین
بیخیال، برش میداره
دوباره شروع کردم_چند بار باید بهت بگم ..بیشور این کلید لعنتی رو با خودت ببر که من نخوام از خوابم بزنم...کیانا....
همینجوری داشتم حرف میزدم که
یه صدای مردونه ای گفت_فرشاد ساعت چنده؟
اون یکی که فکر کنم فرشاد بود بعد کمی مکث گفت_سه
یه صدای دیگه...تقریبا آشنا بود گفت_پس صبح نیس ...
بعد کمی مکث گفت_چشماتو باز کن...بعد حرف بزن....برو دوستات م اگه خوابن.... بیدار کن سرو وضع تم درست کن
⃣
یعنی با من بود؟؟...خب آره دیگه..
پس کیانا...
یاد دیشب افتادم تا پنج صبح چت میکردیم
پس هر سه مون خسته بودیم و تا الان خوابیدیم
یاد چند دقیقه پیش افتادم
صداها تو سرم پیچید
_فرشاد ساعت چنده؟
_سه
ساعت سه بعدازظهرِ؟؟؟؟
وای ینی اینا که جلو درن کیانا نیستن؟...خب معلومه نیستن
صدا آشنا دوباره اومد_چشماتو باز کن ...نکنه دوباره خوابت برد
آروم لای چشمامو باز کردم
از تعجب زیاد بیشتر بازش کردم
سه تا پسر....دوتاشون آشنا بودن
اِ...این همون پسره اس که روز اول دانشگاه باهاش برخورد کردم .....اونم همونیه که ازمون پرسید _اتفاقی افتاده؟؟
پس اون یکی کیه؟؟؟
با تعجب نگاهشون میکردم ...
که سه تایی سر تا پامو از
نظرگذروندن
اونی که ناشناس بود گفت_میشه بری یه لباس درست حسابی بپوشی.کارتون داریم...
بعدم سه تایی زدن زیر خنده
با اخم نگاهشون کردم
مگه لباسام چشونه
به خودم داخل آینه قدی کنار در نگاه کردم
شلوار پام نبود...یا خدا...یه لباس خواب گشاد سفید تنم بود که تاروی رونمو گرفته بود روشم عکس یه خرس صورتی بود
وای فکرکنم مامان وقتی میخواسته چمدونمو ببنده اینو اشتباهی از کشوی نیلا برداشته
منم دیشب چون خوابم میومد خیلی به این موضوع توجه نکردم
سریع پریدم اونور درو با یه لبخند نگاهشون کردمو دروبستم
دوباره شروع کردن به در زدن..ای خدا
⃣
چسبیده بودم پشت در....آبروم رفت..
کیانا وتانیا بیدار شدن اومدن بیرون
تانیا چشماشو خمارکردو گفت_نفس چرا وایسادی در بی صاحابو باز کن سرم رفت
کیانا کشو قوسی به خودش داد وگفت_وای چقد خوابم میاد
سریع گفتم_بچه ها بدویید یه لباس خوب بپوشید اون سه تا پسر که همسایمونن اومدن کاررمون دارن
تانیا_خب درو باز کن بیان تو
یاسی
1اولاش خیلی حال کردم ولی خب باید اونجایی که نفس و رادوین ازدواج کردن به خوبی خوشی تموم میشد و ادامش واقعا یکم خسته کننده و ..... بود اما در کل همین زمانی نویسنده برای نوشتن این رمان گذاشته ارزشمنده
۳ هفته پیشنیلوفر
0خیلی افتضاح بود اصلا قشنگ نبود
۲ ماه پیشیاسین
0اگر وقتتون با ارزشه رمان رو نخونین از نظر من رمان جالب و جذابی نبود
۳ ماه پیشآوا
0کاش آنقدر زود از همه چی نمی گذشتند
۳ ماه پیشSalma. Zandi
0خیلی رمان قشنگی بود منکه خیلی دوسش داشتم
۳ ماه پیشگندم
3دوست داشتم همین از شخصیت رادوین خوشم اومد به جز اون بازی گرفتن دخترای مردم همون دختره اتنا
۴ ماه پیشنازی
3بد بود ،معلوم نشد پرهام آخر چی شد ، صحنه سازی آراد هم بد تر بود ، خیلی هم آبکی بود
۴ ماه پیشرمان عالی بود
3امید وارم تو کارت موفق باشی عزیزم
۴ ماه پیشحدیثه
3رمان عالی بود و ساخته شده از صحنه های عاشقانه، طنز و کمی غمگین بود اما در آخر با عشق تموم میشه حتما بخونید
۵ ماه پیششادی
4عزیزم رمانت عالی بود آرزو موفقیت های بیشتر 🤭🤍
۵ ماه پیشMohadase
2اره خوب گفتی نظر منم اینه
۵ ماه پیشخوب بود
0عال بود ولی بدون اجازه پدر دختر نمیتونه *** کنه فقط کسی که پدرش زنده نباشه میتونه بااجازه خودش *** کنه
۵ ماه پیشساچلی
2واقعا مسخره بود انگار که نویسنده عجله داشت داستان و تموم کنه .واقعا قابل باور نبود
۵ ماه پیششادی
2عام ببین خوب بود رمانت در سطح خودش عالی ولی تو قطعا قصد یه رمان عاشقانه رو.داشتی که یکم به فکر اون خواننده بعضی از حرف ها برنامه ها محال بودن اگه تایم بیشتر میذاشتی قطا بهتر میشود ولی آخرشو دور از انتظار خواننده بود ...
۵ ماه پیشدلانا
2راستش یه اخلاق بدی دارم چیزی شروع کنم نصفه ولش نمیکنم خیلی قلم ضعیفی بود بیشتر شبیه خاطره تعریف کردن بود تا رمان داستان کلی خوب بود اما جزئیات اصلا خوب نبود
۵ ماه پیش
بیکار رمان خون?♀️
0اهممم به نظر من رمان خیلی خوب و عالی بود دلیل اینهمه هیت رو نمیدونم ولی من خیلی خوشم اومد آهای تویی که این کامنت رو میخونی باید رمان رو هم بخونی وگرنه حلالت نمیکنممم چاکر ماکرهمه🫡