خلاصه رمان عاشقانه به زلالی برکه
برکه بعد ازچندسال عشق اولش رو درجشن رونمایی کتابش میبینه اما با وضعیت نامناسب وتصمیم می گیره بهش کمک کنه و تصمیمی جدی وبزرگ می گیره که آینده اشو تحت تاثیر قرار میده.برکه که متوجه اعتیاد میثم به الکل میشه ومیفهمه خانوادش خارج از ایران زندگی میکنن بنابراین تصمیم می گیره میثم رو در آلونک داخل حیاط مادربزرگش بستری کنه وبرای این کار پرستاری روهم استخدام میکنه ودراین بین اتفاقاتی میان اعضای خانواده ومیثم رخ میده واز طرفی برکه خواستگار پروپاقرصی داره که پسر زن جدید پدرشه وهمیشه به دنبال برکه است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان به زلالی برکه - پارت 71
- آره یادمه. - تو بهم گفتی، برای فراموش کردن یه سری از درد ها و حسرت ها، گفتی واسه فراموش کردن حسرت و نداشتن آدم هایی که تو زندگیمون نیستن. برکه ساکت بود و همان طور به من خیره شده بود. نتوانستم جلوی اشکی که به چشمانم هجوم آورد را بگیرم و چشمانم پر از اشک شد. - شاید چون رنج و حسرت من از تو بیش...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان به زلالی برکه - پارت 70
- راستی چی می خواستی بهم بگی که مدام ازم فرصت برای حرف زدن می خواستی، الان بگو. - الان دیگه گفتنش چه فایده ای داره؟ - بگو دیگه خودت و لوس نکن، بد کردم بردمت پیش دکتر؟! - نه، دستت درد نکنه. - پس حرفت و بگو. - می خواستم بهت بگم تو اون بطری مشروب نیست، من تو چند تا از بطری های مشروب آب می زارم ...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان به زلالی برکه - پارت 69
پدر با شک نگاهم کرد. - آره بابا همه چی رو می دونم، مامان بهم گفت. پدر با صدای لرزان گفت: - دقیقا بهت چی گفت؟ - گفت کس دیگه ای رو دوست داشته و این قدر خودش و درگیر عشق اون کرد که از زندگیش غافل شد و بالاخره کارش به آسایشگاه رسید. چرا بهم نگفتین شما تو وضعیت مامان دخالتی نداشتین تا من این قدر ا...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان به زلالی برکه - پارت 68
- خیلی بی لیاقتی جیل، من این همه مدت دلتنگ تو بودم ولی تو انگار نه انگار. وقتی برکه سرش را برگرداند و خواست از خانه خارج شود، کاملا بی اراده گفتم: - اون بی لیاقت نیست برکه. حرفم باعث شد برکه برگردد و حالا کاملا رو به روی من ایستاده بود و منتظر ادامه صحبتم بود. - فقط دلش به حال صاحب بیچاره اش ...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش

سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون شادان عزیز
۲ ماه پیششادان
در پارت 710صابر خیلی خوب بود ...چقد برای زندگیش ارزش قائل بود و چه کار سختی هم داشت ..
۲ ماه پیششادان
در پارت 710من که فقط به خاطر برکه خوندم داستان رو و از همون اول اصلا از میثم خوشم نیومد
۲ ماه پیشزهره
در پارت 710قلمت خیلی خوب نوشت هیچ چیزی پرتو تلا بود همه *** جاهای اصلیشونو داشتن وخیلی قشنگ هم حفظ کردن،ممنون بانو خوشگله😘😘😘😘😘😘😘😘
۳ ماه پیشبهار هادی
در پارت 710سلام یک سالی بود کتاب خوندن رو کنار گذاشته بودم آنقدر که نوشته ها آبکی شده بود خدارو شکر با قلم گیرا و قوی شما باز قراره کتاب خواندن رو شروع کنم خدا وقتتون بده
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنونم بهارعزیز😍😍😍
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 710سعیده جان، خواستم ازت بابت حال خوبی که با رمان هات به آدم میدی تشکر کنم. سبک رواییت انقدر حرفه ای و دلنشینه که آدم ناخودآگاه غرق داستان میشه. به زلالی برکه با ریتم خاص و روایت غیرقابل پیش بینی واقعاً چشمگیر بود.
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
مرررررسی زهرای عزیزم بخاطرهمین حال خوبی که ازشما مخاطبهای مهربون دارم به کارم ادامه میدم
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 580به احتمال زیاد برکه رو دیده که اون حرفا رو زده، وگرنه از شخصیت میثم همچین حرفایی بعید هستش
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 551اینایی که میگن تو رو خدا برکه با سعدی ازدواج کنه، نمیدونن همون یه لیوان چای با عشقش خوردن می ارزه به کلی از عاشقانه هایی که سعدی براش میگه
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 361کاش هیچ ادمی عاشق کسی نمیشد که دلش باهاش نیست، خیلی بی رحمانه هستش
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
این جز حقایق تلخ زندگیه😪
۳ ماه پیشبهار
0با این پایان تراپی لازمم🥲😂
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
چررررررا
۳ ماه پیشبهار
1واقعا دلم واسه میثم سوخت☹💔
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 51چقدر زیبا به افسردگی پس از زایمان اشاره کردی، واقعا از نوشته هات باید سریا بسازن😍 بسکه زیبا و عبرت آموز هستش
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
واااااای دورت بگردم من🥰🥰🥰🥰
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 81اگه جواب آزمایشش اشتباهم نباشه چ جوابی داره برای میثم
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
اینکه میخواد ترکش بده
۲ سال پیشزهرا
در پارت 80اگه من بودم و جواب ازمایشش عدم اعتیادو نشون میداد، میگفتم درو برای این قفل کرده بودم که یه وقت سگ بهت حمله نکنه راحتی بخوابی🤣
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 90چه زیبا نوشتی سعیده جان، ادم باید هنگام آرزو کردن تمام جوانب رو بسنجد💔
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
هی 😌😌😌😌
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 110جالبه که جوون ها عجله دارن و مسن ترها آرامش… شاید همین باعث میشه کیفیت لحظه ها برایشون فرق کنه.
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
👍👍👍
۳ ماه پیش
شادان
در پارت 710سلام ، خسته نباشید... خیلی رمان زیبایی بود، شخصیت برکه واقعا دوست داشتنی بود . اینقد خوشم میاد تو رمانهای شما اخرش دختره به اونی میرسه لیاقتش رو داره ...سعدی واقعا خوب بود ..🧡🧡