پارت هفتاد و یک :

- آره یادمه.
- تو بهم گفتی، برای فراموش کردن یه سری از درد ها و حسرت ها، گفتی واسه فراموش کردن حسرت و نداشتن آدم هایی که تو زندگیمون نیستن.
برکه ساکت بود و همان طور به من خیره شده بود.
نتوانستم جلوی اشکی که به چشمانم هجوم آورد را بگیرم و چشمانم پر از اشک شد.
- شاید چون رنج و حسرت من از تو بیش تره و اون آدمی که حسرت داشتنش و می خوردم خیلی با ارزش تر از آدمیه که تو حسرتش و داشتی.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    سلام ، خسته نباشید... خیلی رمان زیبایی بود، شخصیت برکه واقعا دوست داشتنی بود . اینقد خوشم میاد تو رمانهای شما اخرش دختره به اونی میرسه لیاقتش رو داره ...سعدی واقعا خوب بود ..🧡🧡

    ۴ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون شادان عزیز

    ۴ ماه پیش
  • شادان

    0

    صابر خیلی خوب بود ...چقد برای زندگیش ارزش قائل بود و چه کار سختی هم داشت ..

    ۴ ماه پیش
  • شادان

    0

    من که فقط به خاطر برکه خوندم داستان رو و از همون اول اصلا از میثم خوشم نیومد

    ۴ ماه پیش
  • زهره

    0

    قلمت خیلی خوب نوشت هیچ چیزی پرتو تلا بود همه *** جاهای اصلیشونو داشتن وخیلی قشنگ هم حفظ کردن،ممنون بانو خوشگله😘😘😘😘😘😘😘😘

    ۴ ماه پیش
  • بهار هادی

    0

    سلام یک سالی بود کتاب خوندن رو کنار گذاشته بودم آنقدر که نوشته ها آبکی شده بود خدارو شکر با قلم گیرا و قوی شما باز قراره کتاب خواندن رو شروع کنم خدا وقتتون بده

    ۴ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنونم بهارعزیز😍😍😍

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    سعیده جان، خواستم ازت بابت حال خوبی که با رمان هات به آدم میدی تشکر کنم. سبک رواییت انقدر حرفه ای و دلنشینه که آدم ناخودآگاه غرق داستان میشه. به زلالی برکه با ریتم خاص و روایت غیرقابل پیش بینی واقعاً چشمگیر بود.

    ۵ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    مرررررسی زهرای عزیزم بخاطرهمین حال خوبی که ازشما مخاطبهای مهربون دارم به کارم ادامه میدم

    ۵ ماه پیش
  • ولیزاده

    0

    خیلی شیوا و رسا بود دلم به حال میثم سوخت اما چه میشه کرد که همیشه زندگی به کام نیست چقدر اشک ریختم هم برای برکه هم برای میثم اگر امثال مادر میثم هم مثل عزیز و برکه زندگی را قبول می کرد محبت پدر میثم میدید زندگی روی خوش به آنهاهم نشان میداد

    ۵ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    😍😍😍😍

    ۵ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    😍😍😍😍

    ۵ ماه پیش
  • ساناز

    0

    همه کاراتون محشره، امشب انقدر اشک ریختم که حسابش از دستم در رفته🙂❤️

    ۵ ماه پیش
  • Zoha

    1

    سعیده جان عزیزم... این بار پنجمی هستش که رمانت رو میخونم با همه ی رمان هایی که تا الان خوندم خیلی فرق داره.. یه جورایی خاص تره.. و من خیلی خیلی خوشحالم که این رمان قشنگ رو رایگان در اختیارمون قرار دادی🫠🫠❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    زوهای مهربونم

    ۶ ماه پیش
  • نعنا

    0

    مدیون اشکام شد رمانت از الف اولش تا پ آخرش گریه کردم عرررر🥲

    ۸ ماه پیش
  • میم

    2

    نویسنده جان یه سوال چطور میتونم بابت این رمان عالی ازت تشکر کنم تو فقط یه رمان ننوشتی تو باعث شدی یه آدم چندین روز با رمانت زندگی کنه و از زندگی حال بهم زن خودش دور بشه ممنون ازت بابت اینکه اینقدر زیبا و جذاب می نویسی قلمت مانا 🤍🤍🤍

    ۹ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون بابت محبتت باورت میشه گاهی میخوام نویسندگی روکناربزارم ولی همین توجه پرمهرتون بهم انگیزه نوشتن میده❤

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    نویسنده جان لطفا فکر اینکه نوشتن رمانو کنار بزاریو از سرت بیرون کن من و خیلی های دیگه داریم با نوشته هات زندگی می کنیم تو که نمیخوای زندگی رو از ما بگیری؟

    ۹ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    جان دلم چقدربامحبتی خدا خیلی بمن لطف داشته که مخاطبهاییی مثل شمادارم

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    تو عشق هستی نویسنده جان چقدر خوبه که خدا تورو افرید❤️❤️

    ۹ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    😍😍😍😍😍

    ۹ ماه پیش
  • آیدا

    3

    چقدر سبک رمان ساده و روان بود،شخصیت برکه رو دوست داشتم احساساتی بود اما بسیار عاقل و عزتمند خودشو قالب کسی نکرد و عشق روگدایی نکرد، خانوم نویسنده خیلی خوب مینویسد تو تمام رمان هاتون شخصیت ها کارهای غیر عادی نمیکنند و زندگی روتین خودشونو دارن واز بطن جامعه اومدن و واقعی هستند. موفق باشید🌹

    ۱ سال پیش
  • mah

    1

    پایان رمان متفاوت با رمان هایی بود که خونده بودم وبخش جذاب داستان هم همین متفاوت بودنشه،زیبابود. قلمتون روان نویسندهیعزیز♡

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون ماه

    ۱ سال پیش
  • دیان

    1

    سلام وعرض خسته نباشید به نویسنده عزیز میتونم به صراحت بگم که بهترین رمان بود

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون دیان عزیز

    ۱ سال پیش
  • ونوس

    2

    عالی بود . من بیشتر رمانهای شما رو خوندم . بسیار آرامش بخش و پر از احساس خوب .

    ۱ سال پیش
کپی شد!