لیست کلیه پارتهای رمان گیلاس های نارس : پارت های 101 تا 109
تعداد کل پارت های منتشر شده : 109
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 101
صدای آلارم موبایل، آرامآرام خودش را از میان خواب حنا بالا کشید. اول فقط صدایی دور بود؛ چیزی که میآمد و میرفت و حنا هر بار در خواب خیال میکرد میتواند نادیدهاش بگیرد. اما وقتی آلارم برای بار سوم زنگ خورد، اخم ریزی میان ابروهایش نشست و دستش را بیآنکه چشم باز کند، روی تخت کشید. نوک انگشتهایش ...
بروزرسانی در : ۶۵ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 102
با هم وارد مزون شدند. صدای رفتوآمد از همان دمِ در به استقبالشان آمد؛ صدای کفشهایی که روی کفِ براق کشیده میشد، صدای باز و بسته شدن درِ اتاقهای پرو و حرفهای نصفهنیمهی مشتریها که لابهلای موسیقی آرامِ مزون گم میشد. رگالها یکییکی کنار دیوار چیده شده بودند و لباسهای رنگارنگ، مرتب و بینقص ...
بروزرسانی در : ۵۴ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 103
لبخند کوتاهی زد و قبل از اینکه کسی چیزی بگوید، از کنارشان رد شد و به سمت آشپزخانه رفت. حنا چند ثانیه رفتنش را نگاه کرد. بعد چشمش روی سالن چرخید؛ تقریبا هیچ میزی خالی نبود و هر بار که درِ آشپزخانه باز میشد، بوی غذا و صدای برخورد ظرفها بیشتر به گوش میرسید. گارسونها با عجله از کنارشان رد میشدند...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 104
مغز پولاد داغ کرده بود. ناخواسته چه چیزی را در زندگی خواهرش خراب کرده بود؟ یعنی تمام این مدت، دلیل آن همه تغییر و عصبانیت پونه همین بود؟ یعنی خودش، بدون اینکه حتی بفهمد، آنقدر او را از خودش دور کرده بود که پونه به جایی رسیده بود که برای تلافی کردن، خودش را هم از برادرش گرفته بود؟ پونه از سکوتش ا...
بروزرسانی در : ۴۹ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 105
باهم راه افتادند. باران روی سرها و سقفهای چوبی آلاچیقها میکوبید و صدای یکنواختش، همراه با شرشر آبِ جمعشده کنار مسیر، تمام محوطه را پر کرده بود. گاهی باد میان شاخهها میپیچید و چند قطرهی درشت از برگها روی شانههایشان میریخت. حنا هر چند قدم یکبار سرش را بالا میگرفت. باران با شدت روی صورت...
بروزرسانی در : ۴۷ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 106
نگین چند لحظه سکوت کرد. نگاهش روی صورت حنا ماند؛ روی چشمهایی که هنوز از سرفه کمی خیس بود، اما حالا بیشتر از هرچیز، پر از دلخوری و ناباوری به نظر میرسید: - آره. حنا چند ثانیه خیره نگاهش کرد. نفسش را از بینی بیرون داد و نگاهش را پایین انداخت. انگشتش را روی بدنهی خیس بطری نوشابه کشید و قطرهای ک...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 107
پیراهن سفید سادهای پوشیده بود و نگاهش مدام بین حنا و دیوار خیال میچرخید. چند لحظهای همانجا ساکت ماند؛ انگار هنوز برای گفتن چیزی که مدتها گوشهای از دلش نگه داشته بود، دنبال جرئت میگشت. حنا لبخند کوچکی زد: - حتما. مرد لحظهای مکث کرد. انگشتهایش را به هم قفل کرد و بعد دوباره بازشان کرد: - اگ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 108
شبِ اولِ نمایشگاه بالاخره تمام شده بود. همهچیز بیشتر از چیزی که حنا انتظار داشت، خوب پیش رفته بود. حتی آنقدر خوب که چند بار وسط شلوغی، وقتی از کنار آدمها رد میشد و میدید جلوی تابلوهایش ایستادهاند، دربارهشان حرف میزنند و بعضیها با دقت شمارهی آثار را از روی برگههای کنارشان میخوانند، دلش...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 109
کلاس بزرگ و دلباز بود. دو پنجرهی بزرگ، تمام دیوار سمت راست را گرفته بودند و نور عصر از میان شیشهها روی کف کلاس کش آمده بود. روی طاقچهی زیر پنجره، چند بطری شیشهای باریک ردیف شده بود؛ داخل هرکدام ساقههای سبز و باریکی در آب رشد کرده بودند و برگهای کوچکشان به سمت نور خم شده بود. بیستوپنج صندلی...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
