پارت صد و سوم :

لبخند کوتاهی زد و قبل از اینکه کسی چیزی بگوید، از کنارشان رد شد و به سمت آشپزخانه رفت. حنا چند ثانیه رفتنش را نگاه کرد. بعد چشمش روی سالن چرخید؛ تقریبا هیچ میزی خالی نبود و هر بار که درِ آشپزخانه باز می‌شد، بوی غذا و صدای برخورد ظرف‌ها بیشتر به گوش می‌رسید. گارسون‌ها با عجله از کنارشان رد می‌شدند و پولاد، با آن پیش‌بند مشکی و آستین‌های بالا زده، مدام باید حواسش به همه‌جا می‌بود. بند Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    خسته نباشی نسترن جون مرسی بابت پارت بلندت و لذت بردم چون پولاد جونم توش بود😂❤️

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    نسترن به نگین بگه زیاد باهاش هم صحبت نشه چون واقعا من حساس میشم🔪🔪

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    آخ پولاد خواخور جان فدات بشه پسر ماهم😭

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    من هنوزم به پونه مشکوکم و نمیتونم بگم کامل سفید شد اونم تو ی لحظه یک جای کار میلنگه😢

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    اَه به هرکی کاری داشته باشین اما پولاد من نه،اونم تو زندگیش کلی مشکلات داره بسه واقعا گناه داره😭

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    چرا یهویی این اتفاق افتاد؟وقتی نگین اون قضیه رو گفت؟ فک میکنم یه جوری میخواست ذهن پولاد رو منحرف کنه

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    بله پونه عزیز،یه نفری تو زندگی پولاد هس و اونم منم باتچکر🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    پس برا چی رفت به حریر همه چیزو گفت که حریر از چشم حنا بیفته قصدش چی بود واقعا؟

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    پس اگه دوست داشتن نبود این همه دویدن برا خراب کردن رابطه حنا و مسیح چیه؟

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    ولی من هیچ جوره نمیتونم حرفای پونه رو باور کنم مثل پولاد..

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    نه دیگه بنظرم نگین شورشو درمیاره میخواد با پولاد صمیمی شه🗿🔪

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    به به مرسی نسترن جون این پارت کلا پولاد بود روزمو ساختی🛐

    ۴ هفته پیش
  • Hani

    0

    بعد این همه انتظار پارتا با اینکه قشنگ بود ولی مسیح نداشت خسته نباشید عزیزم

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😁😁 مسیح به یکم استراحت نیاز داشت

    ۴ هفته پیش
  • Sogi

    0

    باید برامون یه تور بذاری نسترن از لوکیشنای گیلاس های نارس رستوران آبی اینجا سونات :)) خیلی خوبن کاش واقعا وجود داشات

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کاشکی میشد:))

    ۴ هفته پیش
  • Sogi

    0

    مهم این نیست که شما آدم خوبی هستین یا نه، مهم اینه که طرفدار شیپ پولاد و حریر هستین یا طرفدار شیپ پولاد و نگین؟ 😂 ( خودم که طرفدار شیپ پولاد و مسیحم )

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 پولاد و مسیحم فکر بدی نیستاااا

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️