خلاصه رمان عاشقانه گیلاس های نارس
گیلاسهای نارس قصهی برخورد دو جهان متفاوت است؛ دختری آرام و هنرمند از جنوب و پسری ویولنیست از شمال. یک دیدار ساده، زندگیشان را زیر و رو میکند و آنها را وارد دنیایی پر از موسیقی، رازهای پنهان و احساساتی میکند که هیچگاه قابل پیشبینی نیست. هر نگاه و هر سکوت، به شکلی غیرمنتظره مسیر عشق و سرنوشت آنها را تغییر میدهد و نشان میدهد که گاهی کوچکترین تصمیمها، بزرگترین طوفانها را به پا میکنند... .
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 91
آرام از آغوش او بیرون آمد. هنوز گرمای تنِ مرد تنش را لمس میکرد. مسیح لبخندش را گرمتر کرد. جعبه را سمتش گرفت و با ابرو اشاره کرد: - نمیخوای ببینی توش چیه؟! جعبه را با هردو دست گرفت. یک دستش را زیر جعبه گذاشت و همانطور ایستاده روبان را باز کرد و درِ جعبه را برداشت. چند لحظه فقط نگاه کرد. بعد چش...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 90
- وای. اطراف را نگاه کرد. کوسنهای سبز و سفید روی مبلهای قهوهای نشسته بودند. فرشی پر از طرحهای سفید با پسزمینهای قهوهای کف چوبی را پوشانده بود. جلوی مبلها یک میز قهوهای تیره گذاشته شده و گلدانی سرامیکی پر بود از گلهای زیبای سبز. راهپلهای چوبی که زیرش کتابخانهای پر از کتاب بود و گلدان...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 89
وقتی به خانه رسیدند، ساعت از یازده گذشته بود. حیاط در تاریکیِ آرام خودش فرو رفته بود. چراغ زردِ ایوان روشن بود و نورش روی آبِ حوض میلرزید. هر بار که یکی از ماهیهای قرمز از زیر نور رد میشد، تصویر ماه روی آب تکهتکه میشد و دوباره شکل میگرفت. حنا در را پشت سر مادرش بست. زن هنوز گلدانِ سنبلِ سفی...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 88
وقتی در خانه را باز کرد، اولین چیزی که توجهش را جلب کرد سکوت بود. سکوتی که معمولی نبود و چیزی سنگین را روی شانههایش گذاشت. در را بست و سرک کشید، آشپزخانه خالی بود، زیر سماور روشن نبود! - مامان؟ شال و کیفش را روی مبل انداخت و دکمههای مانتواش را باز کرد. تلوزیون روشن بود اما صدایی نداشت. ابروها...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
آخرین اطلاعیهی رمان گیلاس های نارس
🍒 سلام به همه همراهان عزیز رمان گیلاسهای نارس!
امیدوارم حال دلتون خوب و پر از انرژی مثبت باشه.
ما همیشه در کنار هم دنیای قشنگ این داستان رو ساختیم و حالا میخوایم این همراهی زیباتر از همیشه ادامه داشته باشه.
برای اینکه بیشتر باهم در ارتباط باشیم و از اخبار، عکس شخصیتها، نظرسنجیها و گفتوگوهای جذاب حول رمان با خبر بشید، دعوت میکنم به چنل ***ی بپیوندید.
اونجا فضایی هست تا باهم گپ بزنیم، نظر بدیم و از دنیای گیلاسهای نارس و بقیه رمانها لذت ببریم.
منتظر حضور گرم و قشنگتون هستم! 🤍
🌼 برای عضویت، لینکی که در پروفایل بنده ( اینجا هم میذارم ) هست رو کپی کنید و در *** سرچ کنید 🌼
****
با عشق و احترام، نسترن جوانمرد نویسندهی گیلاسهای نارس 🍒🎻

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂 بهترین دفاع حملهست، قبل از اینکه چیزی بگه تو برو توی دلش
۲ روز پیشالناز
0نسسترنن بدبختی اینجاس که من موقع کات کتابای قبلیشو که بهم داده بود انداختم دور و الان که آشتی کردیم نمیدونم چطور بگم عکساشو *** کردم نامه هاشو *** کردم بفهمه اونی که *** میشه منمم 😭😭😂😂
۳ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂😂 وای الناز این چه کاریههه؟؟ لااقل میدادی به خود بدبختتت 😭😭💔 حق میدم بهش بهت هرچی بده 😁😂
۳ روز پیشآوا
در پارت 880چه پارت ملسی بود🙂 ↔️🙂 ↔️🙂 ↔️دست مریزاد
۲ هفته پیشZoha
در پارت 880خدا از دهنت بشنوه خاهر خدا بزنه پس کله ی نسترن بیاد حریرو پولادو به همدیگه برسونه
۲ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂 من اینجا چه کارم؟!
۷ روز پیشZoha
در پارت 880شوما؟!! خالق داستانی( متاسفانه. متاسفانه😔😔🤣)
۷ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂😂 دلم به دست آوردنیههااا!
۷ روز پیشZoha
در پارت 880نسترن جون..الهی قربونت بشمم فدات شم جان هر کی که دوستش داری این دوتا رو به هم برسون جان ما حیف کاپل به این قشنگی نیست آخه؟🥲🥲💔
۷ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂 بذار فعلا دارم کنار هم تصورشون میکنم
۴ روز پیشZoha
در پارت 880وایی توروخداا🥲✨️❤️😭😭🫀🤍🫠🫠🥹
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹🥹🤍
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ملس تویی 💞
۷ روز پیشAysan
در پارت 910وای این پارت واقعا یه جور دیگه ای قشنگ بودد🥹 ، نسترن الان من دلم لازانیا خواست تکلیف چیه؟😂🙏🏼
۶ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🤣🤣 این پارتو توی ساعتی نوشتم که واقعا گشنم بود و تهش نون و پنیر خوردم... 💔💔 عشق منی 🤍🫂
۴ روز پیشAysan
در پارت 910تو حداقل یه نون و پنیری خوردی ، من که اونو نخوردم چی؟🤣🤝🏻
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂💔 دلم سوخت
۴ روز پیشAysan
در پارت 910چقدر اون قسمتی که گفت حال خوبشون اگه لباس بود میشد همین لباس رو دوست داشتم🥲 جمله ی خیلی متفاوتی بود و واقعا حسشو کامل منتقل کرد به نظرم
۶ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲 منم این تیکهی مغزمو خیلی دوست داشتم مسمسمسمسم
۴ روز پیشAysan
در پارت 910هر چی از مغز تو بیاد قشنگه ، یه سری چیزا قشنگ تر👀😂
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
جون 😂🤍
۴ روز پیشالناز
0اشکالی نداره دقیقا وقتی که رفته بودم پارش کنم بهم گفت که کتاب شعر جدیدش و قراره با عنوان نگاهت شعر هایم را به باد برد روز تولدم چاپ شه منم مجبور شدم از *** کردنش منصرف شم😂😂
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
عووو آقاتون شاعره؟ برو حال کن دیگه کادو تولد به این قشنگی 😁😁😁✨️
۴ روز پیشالناز
در پارت 910حریر خانم تر نزنه به این لحظات قشنگ صلوااتت😂😂
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂 وای اونم یه مرحلهایه برای خودش
۴ روز پیشافسون
در پارت 890واقعا گاهی همین بودن برای روز و شبت کافی ه اما فکر کنم خیلی ها ندارن ش میدونی گلم خوب و ساده نوشتی حالشون از کنار هم بودن خوبه یه حمله ی معمولی ولی بسیار بزرگ و با مفاهیم زیاد به ظاهر ساده ولی تمام زندگیت به همین بنده جالبه ممنون 🥰😘
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
آره واقعا افسون جون، زندگی توی همین لحظه هاست 🤍🫂
۴ روز پیشترنم
در پارت 910نسترن توقعمو بردی بالا🙂منم ی مسیح میخوام که کنارش لازانیا درست کنم و کلی خوش بگذرونم😔
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😔😂 اونو ولش کن من یه مسیح میخوام شازده خانم بخونه برام
۴ روز پیشترنم
در پارت 910ای بابا باز وسط این همه شادی قلب مریض مسیح یادم اومد و ناراحت شدم کاش حالش زودی خوب شه
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ایشالله بیا باهم دعا کنیم تا زود خوب بشه 🤍
۴ روز پیشترنم
در پارت 910امیدوارم که این خوشیشون زهرمار نشه یعنی خب مطمئنم ی جورایی که آخرش به گریه تبدیل میشن این خنده ها😭
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
زندگیه دیگه... خوب داره بد داره، خوشی داره گریه داره...
۴ روز پیشترنم
در پارت 910راستی بچه ها هرکی کامنتمو میخونه بره رمان دیگه نسترن رو هم بخونه به نام از خاکستر تا خورشید تو همین دنیای رمان پارت گذاری میشه و خیلی رمان جذاب و هیجانی هس مثل گیلاس های نارس
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️ دختر مهربون، قلب منی عزیزدلممم
۴ روز پیشترنم
در پارت 910پارت احساسی و خاصی بود بازم با قلمت شاهکار نوشتی خسته نباشیی🥰💋
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹🥹🤍 ترنم بازم مهربونیتو بهم نشون دادیی
۴ روز پیشحنا
در پارت 910خییلی خوب بود این پارت 🥰🥹
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹🥹🥹🤍 بووس بهتتت
۴ روز پیشراحله
در پارت 910واقعا این پارت قشنگ و احساسی بود
۶ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
واقعا از لطفتون ممنونم 🤍🫂
۴ روز پیش
الناز بابا بعد 9 ماه
0خب اصلا فکرشو نمیکردم برگرده بعد 9 ماه میگفتم این دفعه دیگه واقعا رفته منم تو دل خودم چالش کرده بودم عزاشو گرفته بودم گریه هامو کرده بودم بعد 9 ماه اومده بگه چن منه اولش تعجب کرده بودم بعدش ولی نرم شدم دیگه ولی واقعا بابت این موضوع نگرانم 😂😭