خلاصه رمان :
رمان گیلاسهای نارس اثر نسترن جوانمرد، داستان حنا و مسیح است که بعد از بازگشت حنا به رشت، با وجود زخمهای گذشته به یکدیگر دل میبازند. اما درست زمانی که زندگی مشترکشان رنگ آرامش میگیرد، حضور فردی ناشناس و رازهایی از گذشته، عشق آنها را با خطر روبهرو میکند.
یک تماس، حنا را مجبور میکند جنوب را رها کند و به رشت برگردد؛ بیخبر از اینکه این بازگشت، او را به مردی میرساند که هنوز از خیانت و مرگ عشق اولش آرام نگرفته. مسیح دیگر به عشق باور ندارد؛ تا وقتی حنا وارد زندگیاش میشود و آرامآرام چیزی را در او بیدار میکند که خیال میکرد دروغ بوده. آنها به هم دل میبازند، دوباره خندیدن را یاد میگیرند و میان زخمهایشان، پناهی برای یکدیگر پیدا میکنند؛ غافل از اینکه خوشبختیشان برای همه قابلتحمل نیست. اگر یک جفت چشم، تمام لحظههای عاشقانهشان را زیر نظر گرفته باشد چه؟ اگر دستی آشنا، پشتِ آرامترین روزهایشان پنهان شده باشد؟ اگر حقیقتی از گذشته برگردد که بتواند تمام چیزی را که میانشان ساخته شده، ویران کند؟ و اگر خوشبختیشان درست همان چیزی باشد که دیگری برای نابود کردنش انتظار کشیده... این عشق تا کجا میتواند دوام بیاورد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 109
کلاس بزرگ و دلباز بود. دو پنجرهی بزرگ، تمام دیوار سمت راست را گرفته بودند و نور عصر از میان شیشهها روی کف کلاس کش آمده بود. روی طاقچهی زیر پنجره، چند بطری شیشهای باریک ردیف شده بود؛ داخل هرکدام ساقههای سبز و باریکی در آب رشد کرده بودند و برگهای کوچکشان به سمت نور خم شده بود. بیستوپنج صندلی...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 108
شبِ اولِ نمایشگاه بالاخره تمام شده بود. همهچیز بیشتر از چیزی که حنا انتظار داشت، خوب پیش رفته بود. حتی آنقدر خوب که چند بار وسط شلوغی، وقتی از کنار آدمها رد میشد و میدید جلوی تابلوهایش ایستادهاند، دربارهشان حرف میزنند و بعضیها با دقت شمارهی آثار را از روی برگههای کنارشان میخوانند، دلش...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 107
پیراهن سفید سادهای پوشیده بود و نگاهش مدام بین حنا و دیوار خیال میچرخید. چند لحظهای همانجا ساکت ماند؛ انگار هنوز برای گفتن چیزی که مدتها گوشهای از دلش نگه داشته بود، دنبال جرئت میگشت. حنا لبخند کوچکی زد: - حتما. مرد لحظهای مکث کرد. انگشتهایش را به هم قفل کرد و بعد دوباره بازشان کرد: - اگ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان گیلاس های نارس - پارت 106
نگین چند لحظه سکوت کرد. نگاهش روی صورت حنا ماند؛ روی چشمهایی که هنوز از سرفه کمی خیس بود، اما حالا بیشتر از هرچیز، پر از دلخوری و ناباوری به نظر میرسید: - آره. حنا چند ثانیه خیره نگاهش کرد. نفسش را از بینی بیرون داد و نگاهش را پایین انداخت. انگشتش را روی بدنهی خیس بطری نوشابه کشید و قطرهای ک...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
آخرین اطلاعیهی رمان گیلاس های نارس
بچهها چن.ل تلگر.ام یادتون نره! 👀🤍**حتماً توی چن.ل عضو باشین؛ چون قراره اونجا کلی باهم حرف بزنیم، از رمانها و شخصیتها بگیم، پشتصحنهی نوشتن داشته باشیم و کلاً یه عالمه چیز میز که اینجا نمیشه. :))**لینکشو از پروفایلم لینکشو بردارید. زودی بیاید که منتظرتونم! 🫶🏼
Z.k
در پارت 1090من عاشق موسیقی هستم ودوست دارم ساز بزنم وحتما یه روزی میرم سراغش😊 ممنون از شما عالی بود .
۲ روز پیشفخری
در پارت 1090درود به نسترن بانوی عزیز ممنون از رمان بی نظیرت عالی بود خدا قوت گلم💙💙
۲ روز پیشرزا
در پارت 1094نسترن جون حیف این قلم زیبا نیست اینقدر دیر به دیر پارت می دی 🤦 ♀️
۲ روز پیششیدا
1واای چقد بی نظمی دارین تو پارت گذاری لطفا ارزش بزارین واسه خوانندگان ک تا این قسمت پارت وقت گذاشتن و خووندن
۲ روز پیشHani
در پارت 1081خسته نباشید عزیزم یه ذره فاصله ی بین پارت هارو کوتاه کنی عالی میشه
۳ روز پیشaram
در پارت 1080عسیسم این دوتاچ ب هم میان امیدوارم تااخرش کنارهم بمونن
۴ روز پیشراز
در پارت 1080عالی بود عالیه عالی
۵ روز پیشZ.k
در پارت 1080عالی عزیزم خیلی دلچسب بود عزیزم شک نکن🥰🥰
۵ روز پیشZ.k
در پارت 1080اینجا که حنا گفت یه تکه از زندگی شون میزارن تو دستت خیلی تعبیر قشنگی بود🤩
۷ روز پیشزهرا
در پارت 1082پارت که عالی بود ولی خیلی دیر به دیر پارت میزاریم کاش میشد زود به زود پارت بزارین ما بیشتر از قلمتون لذت ببریم👌🙏💯💋🤗
۷ روز پیشفخری
در پارت 1083درود به نسترن بانوی عزیز سپاس فراوان به این قلم بی نظیر عالی بود دست گلت درد نکنه اگه ممکنه زود به زود پارت بزار عزیزم🙏💞💞
۷ روز پیشمامان عسل
در پارت 1082مثل همیشه عالی بود نسترن جان خسته نباشید کاش زود به زود پارت بزارین و طولانی تر باشه ..دیر پارت میزارین مطلب از دستمون در میره ،بلید به پارت قبلی رجوع کنیم 🤗
۷ روز پیشراحیل
در پارت 1083حیف این رمان که ایقدر دیر به دیر میاد
۷ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ببخشید:)))))
۷ روز پیشaram
در پارت 1072عالی بیست زودزودپارتوبذار👍🏻🌹
۳ هفته پیش

زهرا
در پارت 1090نسترن جونم من هنوز تسشنمه سیراب نشدم چرا ما رو میبری لب چشمه تشنه برمون میگردونی تو رو خدا یه پارت دیگه بده من سیراب شم😔😘❤️🌱🌱👌🙏💯🌹