پارت صد و ششم :

نگین چند لحظه سکوت کرد. نگاهش روی صورت حنا ماند؛ روی چشم‌هایی که هنوز از سرفه کمی خیس بود، اما حالا بیشتر از هرچیز، پر از دلخوری و ناباوری به نظر می‌رسید:
- آره.
حنا چند ثانیه خیره نگاهش کرد. نفسش را از بینی بیرون داد و نگاهش را پایین انداخت. انگشتش را روی بدنه‌ی خیس بطری نوشابه کشید و قطره‌ای که روی پلاستیک نشسته بود، با نوک انگشتش پایین آورد. نگین لب‌هایش را روی هم فشار داد:
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • aram

    1

    دمت گرم مرسی ازت نویسنده گلی.خیلی قشنگ ب تصویرمیکشی حرفاروک ادم خودشودقیقااونجاتصورمیکنه.توبیستی 🌹❣️

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    0

    نسترن بانو جونم شما که اینقدر قشنگ مینویسیم که دل ما رو آب میکنین پس چرا ما رو میزاریم تو خماری من الان استخوان دردم خوب شد ولی می دونم باز باید خماری بکشم تا پارت بیاد و مورفین بیاد تو خونم 😔🥰❤️🙏

    ۳ هفته پیش
  • فن مسیح و حنا

    1

    این پارتا یه حس عجیبی دارن.. همه چی خوبه، نمایشگاه موفقه، مسیح و حنا کنارهمرخوشحالن.. ولی من هی منتظرم یه چیزی خراب بشه 😭 نستررنن بیا بگو نقشه شوم نداریی

    ۴ هفته پیش
  • فن مسیح و حنا

    0

    اقا من یک چیزیو خیلی دوست دارم مسیح نمیاد مثل بت من مشکلات حنا رو حل کنه فقط کنارش میمونه و بهش ثابت میکنه دیگه تنها نیست مرتیکه *** 😭😭 با اون دسته گل قشنگش 😭😭 عزیزم تو خودت گلییمیمیمیمی 🫠🫠

    ۴ هفته پیش
  • فن مسیح و حنا

    0

    دیوار خیال واقعا ایده ی قشنگی بود 🥹🥹 کاش یکیم توی واقعیت اجراش میکرد:)🫠🫠

    ۴ هفته پیش
  • فن مسیح و حنا

    1

    مسیح: برای تو؟ آره احتمالا! من: خب برادر من ما دیگه باید شاهد عقد باشیم چرا هنوز دارین کشش میدین؟ 😭😂

    ۴ هفته پیش
  • فن مسیح و حنا

    1

    وای حنا و حریر منو پیر کردن 😭 یکی این دوتا رو بشونه با هم حرف بزنه ببینیم بالاخره چی شده بینشون اهه 😭😭

    ۴ هفته پیش
  • راز

    1

    چه ایده ی قشنگی حنا درست کرده کاشکی همچین چیزایی اطراف ماهم بود

    ۴ هفته پیش
  • Z.k

    0

    آخیش کلی ذوق کردم تا دیدم پارت گذاشتید🥰🥰 . ممنونم خیلی زیبا ودلنشین بود مخصوص دیوار خیال چه ایده جالبی🤩🤩

    ۴ هفته پیش
  • فخری

    1

    سپاس فراوان به نسترن بانوی عزیز عالی بود دست گلت درد نکنه قلم بی نظیرت مانا عزیزم 🍀💚🍀💚🍀💚🍀💚

    ۴ هفته پیش
  • راحیل

    0

    مرسی هر چند دیر بود ولی خوب بود 💗💗

    ۴ هفته پیش
  • مامان عسل

    1

    خسته نباشی نسترن جون ،دست مریزاد عالی بود مثل همیشه 👏

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️