پارت چهل و نهم :

تک خنده‌ی عصبی‌ای کرد و این جنگ روانی رو ادامه داد:
- آیوار مهمه؟
- آره مهمه! مهمه چون مثل تو نیست، هرکسی که مثل تو نیست مهمه... اون دید من کارم به خودکشی کشید و نجاتم داد، اون مثل تو هیچوقت اشتباهام رو توی سرم نکوبید، چون تمام مدتی که تو داشتی پولش رو توی بازی بالا می‌کشیدی می‌تونست کثافت کاریاتون‌و، دروغاتون‌و، تمام اون ظلمایی که در حقم کردید رو بهم بگه ولی نگفت... چون من داشتم خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    ای رضا لا ش ی اگر با رویا مونده بودی کسی جرات نداشت دختر ما رو اذیت کنه احمق 😡 😭 الهی بگردم نگار با اون بغض که التماس میکنه کار آیوار نباشه. فکر کنم تازه فهمیدن که این ماجرا یعنی چی و فقط یه کافه رفتن نیست که الکی نگار دراماتیک اش کرده

    ۷ ماه پیش
  • مادمازل

    1

    از امیر حرص دارم ولی چرا میگی هرکی مثل تو نیست مهمه😢 دست از نگاه کردن بهم برنداشت اصلا اون کی دست از نگاه به من برمیداشت 💔 مهم نیست درستش میکنم 💔 عیبی نداره دختر من😭 چی اذیتت کرده آپریلیای من 💔 من مُردم دیگه 😭 💔 کاش ماچ اش هم میکردی اون سه تا بسوزن😥😅 این چند تا جنله بینشون خیلی قشنگ بود

    ۷ ماه پیش
  • Roghayyeh

    5

    سینا یا قاچاقچی ها بپا گذاشتن براش؟؟

    ۱ سال پیش
  • دریا

    2

    عالییییی بود ایول مرسیی که تو این شرایط با دادن پارت های طولانیت مارو هم سرگرم میکنی تا از این فضای متشنج دور شیم مراقب خودت باش 🥰😍

    ۱ سال پیش
  • آنیا

    7

    احساس میکنم پارت بعدی منجرمیشه داستان

    ۱ سال پیش
  • ح۰اسحاحچدسچندنچ

    2

    این پارت+بزرگ شدی شایع>>>>>>>>>

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    4

    عالی درجه 1بهترین رمانی بود که خواندم منتظر پارک های بعدی هستم حمیده جون ترو خدا پارت های بیشتری بزار ما رو از خماری دربیار ودر آخر بهترین نویسنده دنیا♥️♥️♥️♥️♥️😍😍😍😍😍😘😘😘😘😘

    ۱ سال پیش
  • .......

    21

    من الان به جای اینکه به اون فرد مجهول فکر کنم مغزم درگیره برای حرفی که رضا زد: کسی تو این خوابگاه حق نداره اسم رویا رو برای بازی بیاره اخیی رویایی عزیزم....... کاش این دوتا برای هم باشن

    ۱ سال پیش
  • فن حمیده

    38

    "ولی من تو آینده یه روزی فیلم این رمان رو می سازم" 💗🌷

    ۱ سال پیش
  • Mah

    22

    واقعا قلبم درد میگیره وقتی یادم میاد اینا واقعی نیستن و این اتفاقا هیچ وقت رخ نداده شاید ساخته شدن فیلممش باعث بشه این حسه کمتر بشه🥺💛🤍

    ۱ سال پیش
  • ...

    17

    واایی توروخدا ایرانز نساز ، بزار یکم از این صحنه های ناب لذت ببریم🦧🗿🗿

    ۱ سال پیش
  • بی نام

    12

    حمیده جون لطفاً بیشتر پارت بذار عقشم جای هفته قبل جبران کن جوجوی من

    ۱ سال پیش
  • مهدیه

    16

    ایوار چجوری میتونی از اونور هیزی کنه از اینور به نگار بگه دخترم جدا چ جرعتی داره

    ۱ سال پیش
  • المیرا ضد سورن

    3

    کار سورنه چون هم یجا اگر یادتون باشه به نگار گف من یه کار کردم که تو رفتی تو باتلاق و بعدم فعلا صداش در نمیاد و من فک میکنم فرار کرده و شایدم جایی که نگار از خشتک اویزونش میکنه و حمیده میخواد این بهونه ای بشه برای بازسازی رابطه سه قلوها و نگار اگر سورن نبود من سگ به جان رابطه ۴ چلغوز که برام عزیزه

    ۱ سال پیش
  • ...

    11

    نگار خودشو باید برای روزای سخت تر آماده کنه🥺 درسته که داداشای لاشی داره درسته که زیدش هم لاشیه هم مهربون و گوگولی درسته کاپیتان روش کراشه با همه ی اینها امید وارم قدی تر بشه و آخرش نگار پیش سه قلو ها باشه و اونا رو ببخشه و کنار زیدش ادامه بده🥳💀

    ۱ سال پیش
  • مو فرفری

    7

    بابا این چه کاریه هی جای حساس تموم میشه😞😑

    ۱ سال پیش
  • فلانی

    9

    دیگه نمیام تو این برنامه تا یه ماه دیگه تا یه عالمه پارت داشته باشم برا خوندن اینجوری انگار ادم یوبس هعی زره زره میاد بیرون):

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️