پارت پنجاه :
آیوار مثل عقاب سرش رو سمت امیر چرخوند؛ فکش منقبض و چشمهاش عین چشمهای گرگ گیر کرده بین کوهی از یخ بود... قدمی سمت امیر برداشت و زمزمهوار از پشت دندونهاش غرید:
- تو واسه نگار بپا گذاشتی؟ به نگهبان هیز حرومزادش گفتی رفت و آمدشو چک کنه؟!
در مرز فروپاشی بودم... همزمان با نگاه یهویی مهرداد به آسانسور فهمیدم یکی داره میاد بالا. جمع به اندازه کافی رو مخ و استرسزا بود، حالا دیدن ع
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
4آرمان نباید این حرفارو به آیوار میزد نباید تحقیرش میکرد، مگه مقصر آیواره؟ بنظرم آیوار بیگناهه
۷ ماه پیشعسلعسل
2وایی خدا الان ساعت ۲۲و۴صبحه و من فردا صبحانم ولی هنوز دلم میخواد رمان رو بخونم هعی
۱۰ ماه پیشفریبا
4چ پیچیده شده . کاش نگار بگه ب چی فکر میکنه خیلی جذابه چشمام ازکاسه داره درمیاد ولی همچنان میخونم
۱ سال پیشیه بیخبر
6اه، حمیده چرا اینجوری میکنی، من برای این تکنیک های مخ زنی رو خوندم چون از شخصیت های قوی مثل نگار خوشم میاد، انقدر ضعیفش نکن
۱ سال پیش✔بچه ی گادسیکلت
6لحظه ای که دعوای آرمان و آیوار به چپش بود
۱ سال پیش...
38رمان حمیده و جنگ حاضر باعث شده هرچی تلاش برای عفت کلامم کردم به باد بره
۱ سال پیش۰۰۰۰۰
16چقدر حق بود از نظرم حرفت
۱ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
بخدا خودمم تبدیل شدم به کلثوم اکبری
۱ سال پیشAsra
18پس من تنها نیستم😂😂بخدا نمی تونم جلوی دهنمو بگیرم هی حرفای زشت می زنم😂
۱ سال پیشآزاده
2حمیده جان پارت جدیدی دادی مال من 52هرچی میزنم نمیاد دیگه خواهش میکنم جواب بده هر چی ام نظر میدم اصلا نمیاد پاک میشه
۱ سال پیشمرضیه
3هرچی بود شسته شد رفت واقعا 🤣😭
۱ سال پیشمرضیه
5عزیزم واقعا ذهن خلاقی داری داستان خیلی قشنگیه و از نظر من شاهکاره
۱ سال پیشمرضیه
4واقعا دلم برای شیطونیای بی دغدغه ی نگار و امیر آرمان و رضا تنگ شده
۱ سال پیشمرضیه
6واقعا چرا هر دفعه که یه چیزی رو میفهمم اول دلم به حال نگار و برادر هاش می سوزه بعد واسه آیوار که تو هر قضیه ای نقش کوزت رو داشت یعنی این قدر بیچاره و دهن سرویس
۱ سال پیشرها
5وای فقد اونجا که گفت رحمت امینی شالیکار هزار جریبی😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیشرها
3این نگار باید یه دور تک تک اینا را از دم جر بده ها
۱ سال پیشرها
2هی ریدم به این زندگی همش گند گوه کاری
۱ سال پیشرها
4آفرین رضا جان این سورنو بزن بمیره پدسگ ***
۱ سال پیشرها
2برای همین از داشته نداشتش برام میگذشت وای خدا نگار آیوار نههههه قشنگای من الهی من فداتون شم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
2کاش میگفت رویا تو چه حالیه موهاش و زده و ازترس به فروپاشی رسیده😓سورن عوضی رضامعدش داغونه چرا سمت شکم اش میزنه😡کاش نگار اینجا میریدبه سورن پشت رضا در میومد.اخه این بازی و کنار بزارن باز هم ایده این بازی هست.اینابرن سال پایینی هاشروع میکنن به انجام دادن یه سنگ انداختن تو چاه هیچکسی نمیتونه درش بیاره