پارت چهل و هفتم :

*****
سحر با هوای خنکش خیلی زودتر از آن که پریزاد تصورش را میکرد بر تنش نیش زد و تازه زمانی که چوپان برای نماز صبح از جایش بلند شد، فهمید با وجود خستگی چند ساعت است که گوشه ای دراز کشیده و در دریای بی انتهای افکارش غوطه میخورد.
حرف های سیاوش، کار هایش، آن نگاه های عجیب و پراحساس که مو را به تنش راست میکرد و از همه مهم تر حس و حال ناشناخته ای که با هر بار فکر کردن به آن مرد به جان دل ساده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • zahra

    0

    سیاوش با خودت و پریزاد و ما این کارو نکن پسر

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    0

    بازم خودش تودردسرانداخت این دختر

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    پریزاد با کارات فقط کار خودت و سخت میکنی بازم سیاوش سر رسید وگرنه خوراک گرگان دو پا میشد ممنون نویسنده توانا 💯😘💚💗

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌷🌷🌷

    ۱۲ ماه پیش
  • برکه

    2

    سیاوش پسرم چته

    ۱۲ ماه پیش
  • مینو

    4

    گل گفتی خواهر من هم به مرحله ی جنون نزدیک میشم اگر نویسنده پارت نفرسته😂😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    😅

    ۱۲ ماه پیش
  • Sedna

    4

    ایخدااا آخه چقداین رمان زیباست 🌹♥️ بانوجااان لطفااا فردا هم پارت بده وگرنه تا شنبه از انتظار مجنون میشیم یکی میشیم عین سیاوش😭😭😭🤭🤭البته پسرم که حرف نداره فقط اگه پارت ندی منم یاد میگیرم باخودم حرف بزنم ها😂

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    چشم تا دقایقی دیگر پارت هدیه امشب ارسال میشه🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • مینو

    3

    دستت طلا نویسنده ی درجه یک و خوش قلم،واقعا از محشر رد کرده رمان تون🤩🤩🤩 یه عاشقانه ی توپ و دلبر میخوام بین سیاوش و پریزاد

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ای به چشششم☺️

    ۱۲ ماه پیش
  • سحر

    2

    خیلی دوست دارم زودتر راز سیاوش و بدونم 🤔🤔🤔🤔

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    به زودی ان شاالله🤗

    ۱۲ ماه پیش
  • هیفا

    0

    انشاالله فردا هم پارت داریم منتظریم

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    بله که داریم☺️

    ۱۲ ماه پیش
  • پری

    1

    من فکرمیکنم بین سیا و اون دونفر درگیری پیش بیاد . ای پریزاده بی عقل چجوری به همه اعتماد میکنه. ممنون میشیم فردا هم برامون پارت بزاری

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    چشم😊

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    چه معلوم که افراد نریمان نباشن ،، چه لحظات سخت و نفس گیریه برای همون تا بخواد پارت بعدی بیاد

    ۱۲ ماه پیش
  • سحر

    1

    وای اولش عاشقانه بود آدم یاد آهنگای مرتضی پاشایی می افتاد (میریزه دل دیوونه اسمش عشقه)بعد سیاوش دیوونه شد با عوض شدن صداش یاد شخصیت اسمیگر تو ارباب حلقه ها افتادم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • هیفا

    0

    اونی که کشیدش عقب حتما سیاوشه چرا سیاوش هردقیقه جنی میشه تازه یکم باعاشقانه هاشون خوشحال بودیم

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفرآبی

    2

    خداروشکربه موقع آقای چوپان سررسید قطعا اتفاق خوبی نمی افتاد وبازهم ممنون نویسنده جان

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    زیاد امید وار نباشید🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • ستاره

    4

    فک کنم چوپان دوقطبی هست واینم به خاطرکشته شدن خانواده ش به دست نریمانه...پریزاد حق داشت بترسه،امیدوارم حالاسیاوش پیداش کنه حداقل گیرآدمای بدتری نیفته

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    دقیقا بیماری چوپان رو درست تشخیص دادید👌

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️