تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت چهل و دوم :
نگاه سیاوش روی پای ورم کرده و قرمز او خیره مانده بود و با خود می اندیشید که این دختر با وجود چنین دردی چگونه در تمام مدت سکوت کرده و دم نزده! آیا به او اعتماد نداشت؟ مگر چه از او دیده بود؟
علتش هر چه که بود نمیخواست بیش از این شاهد رنج او باشد، به همین خاطر قدری از سنگ فاصله گرفت و با صدای بلند گفت:
_شازده خانم.... کجایی؟
بلافاصله بغض در گلوی پریزاد سنگ شد و در حالی که شلوارش را پایی
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💖👌💖
۱۲ ماه پیشهستی
1خدا را شکر که هردقل به روستارسیدن امیدوارم تاحالشون خوب میشه کسی ازارشان نده
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
2خداروشکربلاخره به جایی رسیدن
۱۲ ماه پیشزهرا z
1وایی تموم شد من بازم پارت میخوام چرا اینقدر زیبا نوشتین که ادم دوس داره یه ریز تا اخر بخونه وای خوب اونجور داستان زود تموم میشه من الان به امید این داستان هی میام چک میکنم ببینم پارت داریم یا نه ممنونم از نویسنده عزیز خسته نباشی 🙏💯💞 و به دوستانی که میخوان یه داستان زیبا رو شروع کنن حتماً این رمان
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
نوش نگاهتون عزیز دلم. آخ که چقدر نظراتتون انرژی میده بهم🤩
۱۲ ماه پیشسوگند
1واقعا عالی بود بهتر ین رومان با نویسنده ای ماهر و توانا که به این خوبی نوشتن
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
مرسی عزیزم لطف دارید به من❣️
۱۲ ماه پیشسعادت
1تو بی نظیری تو محشری از همه دلبرتری 🌸🌸
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
😍🥰😘
۱۲ ماه پیشراز
1مرسی از خوش قلمت بانو .بیچاره پری اونجا ک گفت ببخش دوباره سر بارت شدم دلم واسش سوخت
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💔💔💔
۱۲ ماه پیشZزهرا
1و به دوستان پیشنهاد میکنم حتماً این رمان و بخونن و لذت ببرن💯🙏🥰
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

zahra
0وااای خدا رو شکر دیگه استرس گرفته بودم بد ... انگار خودم داشتم این همه رنج تحمل میکردم .... نویسنده عزیزم واقعا محشر بووود عااالی قلمت مانا 💙💙💙💙💜💜💜💜💗💗💗💗