پارت صد و یازده :

همهمه‌ای میان همه پیچید. می‌توانستم سایه‌های مرگ را اطرافم حس کنم. چنگال‌هایشان را روی پوست گردنم می‌کشیدند. می‌توانستم زمزمهٔ سرد و وحشتناکشان را بشنوم. نامم را صدا می‌زدند.
دستم روی قفسهٔ سینه‌ام مشت شد. دلم می‌خواست قلبم را از سینه‌ام بکنم و به نقطه‌ای دور از جسمم پرتابش کنم.
عرق سرد روی تنم نشسته بود. حس می‌کردم هر آن ممکن است از حال بروم.
هانا کم مانده بود با زانو رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Maral

    0

    وای من الان کراشم رو لیو صد برابر شد خب چرا اینطوری می کنیی😭😭

    ۱ دقیقه پیش
  • تارا

    0

    پسر تاکسیکمون چه پخت و پزی کرد .. هنوزم گیجم !! من گفتمم حس میکنم این شخصیت لیو یه نقابه برای پنهان کردن خود واقعیش .

    ۲ دقیقه پیش
  • ...

    0

    مرجاان دیگه برامون اسپویل نمیزاری؟

    ۴ دقیقه پیش
  • مبینااااا

    0

    واای پشماام 😂😭 هیچکس نمیتونست انقدر حالم رو عوض کنه،وای عاالی بودد،اصلاا من خودم ریختم پشماام مووند😂😭

    ۵ دقیقه پیش
  • Fateme

    0

    مرجانن چیکار کردیی باهامونن؟؟ دهنمم بازز مونده و بسته نمیشهه وایی وایی جولیت خواهرش بودد وای بر منن

    ۶ دقیقه پیش
  • ریحانه

    0

    او جاهایی که لیو یهو از دستش در می رفت نقابشو بزنه کاملا بهش مشکوک میشدم اما همش خودمو قانع میکردم 😂 پسر عجب نقشی بازی کردی

    ۶ دقیقه پیش
  • ترانه

    0

    لیو واقعا یه سایکو بوودد👀🫀. هر موقع که پارتای اونو می خوندم یه وایب تاریکی بهم میداد دقیقا برخلاف چیزی که سعی میکرد نشون بده.

    ۸ دقیقه پیش
  • اسما

    1

    آب قند جواب گو نیس برای من CPRاوکی کنید پلیز

    ۹ دقیقه پیش
  • Mahil

    0

    من گفتم لیو عجیبهه . وای خدایا چقدر دوسش دارم . از همون اول که تظاهر به خنگ بودن میکرد تا همین الان😭

    ۱۱ دقیقه پیش
  • ....

    0

    پشماامم پس لیوی ما که نوباغ نبود صاحب باغ بوود . من قبلاً که بحث جولیت شده بود گفتم حس میکنم خواهر لیو عه هاا😭😭

    ۱۳ دقیقه پیش
  • آلا

    4

    میدونستمم لیو یه ارکیده سفید نیست لعنتی برای اولین بار حدسم درست دراومد وایی خدایا باورم نمیشه😭😭😂😂❤️ ولی خدایی که فکرش رو می کرد لیو و جولیت خواهر باشن به خدا که اگر مرجان میگفتی هانا و میرن خواهر برادرن کمتر شوکه میشدم تا الان

    ۵۲ دقیقه پیش
  • المیرا

    2

    اسمت و دیدم یاد آلاله ی جانم افتادم(الا) 😭💖

    ۴۹ دقیقه پیش
  • آلا

    0

    ممنونم زیباا🙃🤍

    ۳۱ دقیقه پیش
  • آریانا

    0

    مرجان یه پارت دیگه بهمون نمیدی؟🥺

    ۳۱ دقیقه پیش
  • لیلی

    0

    واوو عجب پارتی بود ، مخم سوت کشید

    ۳۴ دقیقه پیش
  • آریانا

    1

    از خفن بودن این پارت هر چی بگم کم گفتم، حدس میزدم لیو مثلا ارکیده اش بنفش باشه و یه رگ اشرافی داشته باشه ولی اینکه وارث جزیره باشه رو نهه! مرجان دمت گرم واقعا با این قلم عالی که داری😭🩷

    ۳۵ دقیقه پیش
  • المیرا

    0

    به نظرتون چجوری میتونیم مرجان و گول بزنیم که بازم پارت بده بهمون؟🤔

    ۳۵ دقیقه پیش
کپی شد!