پارت صد و ششم :

میرا.
مدتی می‌شد که چشم‌هایم را باز کرده بودم. در بهداری بودم. سوزن سرم در دستم فرو رفته بود و پتوی سبکی تا روی سینه‌ام کشیده شده بود. لباس‌هایم را با لباس مخصوص عوض کرده بودند. میرن کنارم، روی صندلی نشسته بود و خوابش برده بود.نمی‌خواستم میرن را بیدار کنم. می‌دانستم که این روزها اصلاً نخوابیده است. گلویم خشک بود و تمام تنم کوفته بود. با هر نفسی که می‌کشیدم، سینه‌ام می‌سوخت و انگار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Eli

    5

    ولی خواهر برادریشون:)

    ۳ روز پیش
  • مبینااا

    8

    من هنوز مات اون جمله ایم که گفت من هیچکسو قبل هانا دوست نداشتم اعتراف کرده پسرمم

    ۶ روز پیش
  • سیتا

    2

    چقدر درد توی این پارت ریخته بود😪

    ۷ روز پیش
  • ....

    6

    این نقطه ای که پسرا خیلی دل شکسته، آسیب پذیر و تنها هستن و به یکی پناه می آرن همزمان هم قشنگه هم غم انگیز🥲 (بطرز زیبایی غم انگیز و بطرز غم انگیزی زیباهه..)

    ۱ هفته پیش
  • ....

    3

    قشنگیای هانرن تمومی نداره😭🥲 حالا درسته اینکه جفت شون قفل کردن چیز جالبی نیست اما اینکه حداقل توی خاطره تلخ هم نقطه اشتراک دارن خیلی نازه🌻

    ۱ هفته پیش
  • ....

    2

    این وسط یچیزی خیلی توجهمو جلب کرد..میرن گفت ایان جوری عاشق جولیت شد که (اون زمان) برامون عجیب بود..این یعنی الان دیگه عجیب نیست؛ الان خود میرنم انگار همونجوری عاشق هانا شده🥲 بعد جمع بست گفت (برامون) امیدوارم منظورش این بوده باشه که الیان هم همونجوری عاشق میرا شده🥲

    ۱ هفته پیش
  • نگین

    9

    میرن مثل یه پسر بچه فقط یه آغوش امن میخواد 🥲 حس میکنم به اخرای داستان نزدیکیم

    ۱ هفته پیش
  • ملیس

    6

    الهی بمیرم برات میرن

    ۱ هفته پیش
  • ۰۰۰۰۰۰

    16

    جولیت نه ایان رو دوست داشته نه میرن نکنه اون شخصی که دوستش داشته الیان باشه ها 🤨🤨

    ۱ هفته پیش
  • Lavin

    3

    وای دلم تنگ شده بود واسه این رمان 💘💘 مرسی خوشگل خانم که پارت گذاشتی ✨️♥️ الیان و میرن هردوشون خیلی مظلومن وقتی که دوباره باهم رفیق بشن رفاقت خیلی قشنگی قراره ببینیم ازشون✨️

    ۱ هفته پیش
  • Hosna

    4

    هانا و میرن هردوتاشون ترومای مشترک دارن🥲 ای خداا منو سنگ کنن😭

    ۱ هفته پیش
  • ۰۰۰۰۰۰

    1

    داستان تازه داره جالب میشه ❤️🤩🤩

    ۱ هفته پیش
  • شبنم

    3

    میگن هر تروما و ترسی که درمان نشه بارها و بارها دوباره میاد سراغت و تجربش میکنی تا بتونی خودت در مقابلش محکم کنی🥲و چقدر این جمله میرن بود🥲🥲عذابی که میرن میکشهه دردناکه اماا اعترافش رو خیلیی دوست داشتم بی شیله پیله گفت

    ۱ هفته پیش
  • شبنم

    2

    مرسی که مرجان توی این شرایط برامون پارت گذاشتی♥امیدوارم سریع تر بتونی بیای ایران و خواهر کوچلوت ببینی🥹

    ۱ هفته پیش
  • ستایش

    7

    و اسکار بهترین جمله رمان تا اینجا با اختلاف میرسه به: من قبل از هانا هیچ دختری رو دوست نداشتم:)🫠

    ۱ هفته پیش
کپی شد!