لیست کلیه پارتهای رمان در انتظار سرنوشت : پارت های 61 تا 75
تعداد کل پارت های منتشر شده : 75
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 61
لیلا بعد از کمی وقفه بالأخره تصمیمش را گرفت. دیگر نمیتوانست دست روی دست بگذارد. توی اتاقش کشیک میکشید تا پریسا برود. از چند روز قبل برنامهاش را هماهنگ کرده بود. از یک متخصص وقت گرفته بود تا فرنگیس را به دکتر برساند. این واقعیت تلخ و گزنده قرار نبود ادامه پیدا کند. حداقل میتوانستند با دارو کمی...
بروزرسانی در : ۴۴۳ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 62
لیلا چمدانش را بست و کولهاش را روی شانهاش انداخت، سپس داروها را از کیفش درآورد و روی میزِ گوشهی اتاق گذاشت: ـ داروهاشه. تو رو خدا بهش بده بخوره. شاید بهتر بشه. صورت پریسا رنگ غم گرفت. همانطور دستبهسینه سعی کرد بیتفاوت باشد اما نتوانست. نفسی کوتاهی کشید و آرام گفت: ـ از اولش هم اشتباه ک...
بروزرسانی در : ۴۴۲ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 63
مژگان برای بار هزارم به ساعت نگاه کرد. کیوان دیر کرده بود. قرار بود بعدازظهر بیاید و با هم برای خریدن تخت بچه بیرون بروند اما از ظهر که بیرون رفت، برنگشته بود. با هم اتاق را تمیز کرده بودند و کیوان تأکید کرده بود او دیگر دست به سیاه و سفید نزند، اما مژگان دلش نمیخواست شب که همسرش به خانه برمی...
بروزرسانی در : ۴۴۱ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 64
لیلا از مسافرخانه بیرون آمد. نمیدانست چه کار باید بکند. زندگیاش هر لحظه ملتهبتر میشد. دختری تنها بود و هر مسافرخانهای که میرفت، به دو شب نرسیده عذرش را میخواستند. از اینکه دوباره به خانهی فرنگیس و پریسا برگردد، احساس بدی داشت. دیگر در آن خانه که حالا متعلق به پریسا بود، نمیتوانست نفس بک...
بروزرسانی در : ۴۴۰ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 65
تمام وجود لیلا داغ شد. موهای فردارش را از زیر مقنعه عقب داد و پشت گوشش زد و بیتکلف و روراست گفت: ـ معلومه که شما رو یادم هست. کاری باهام داشتید که دنبالم میگشتید؟ ـ بله، یه کار واجب. یعنی برای من خیلی واجب بود، وگرنه پیتون نمیگشتم. لیلا لبخندی عمیق زد و بیمقدمه گفت: ـ من الآن بیمارستان...
بروزرسانی در : ۴۳۶ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 66
احساسی به لیلا میگفت واقعاً حسام قابل اعتماد است و میتواند همیشه کنارش بماند. گونههایش رنگ گرفت و برای لحظهای نگاه آشفتهاش را پایین انداخت. حسام همهی آنچه را که از سر گذرانده بود، در ذهنش مرور کرد و یکدفعه گفت: ـ الآن چه کاری از دست من برمیآد؟ لیلا انگار که چیزی را به خاطر آورده باشد، ...
بروزرسانی در : ۴۳۵ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 67
کیوان شیشه را پایین کشید و پاکت سیگار را بیرون انداخت: ـ یهکم که اوضاع بهتر شد ترک میکنم. حسام فرمان را چرخاند: ـ اتفاقاً اوضاع خوبه، الآن وقتشه و باید ترک کنی. بعداً دیره. کیوان سری به نشانهی تأیید تکان داد و لحظه به لحظه رنگش عوض شد، بالأخره تصمیمش را گرفت و گفت: ـ حق با شماست، بعدی وجو...
بروزرسانی در : ۴۳۴ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 68
کیوان با دستهگلی در دست در راهروهای بیمارستان گم شده بود. بالأخره به یک در شیشهای رسید و با کمک و راهنمایی پرستار توانست اتاق مژگان را پیدا کند. اتاق یکتخته بود و بهراحتی میتوانست شب را کنار او بماند. از لیلا متشکر بود که چنین درایتی به خرج داده و برای مژگان اتاق خصوصی گرفته است. در را باز...
بروزرسانی در : ۴۳۳ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 69
یافتن رستورانی که ساعت دو صبح باز باشد، کاری تقریباً محال بود. بالأخره حسام با کمی گشت در شهر یک ساندویچی پیدا کرد. پس از ثبت سفارش پشت میز نشست و رو به لیلا با لحنی صمیمانه مفرد خطابش کرد: ـ واقعاً دوست نداشتم اولین غذایی که برات میگیرم سوسیس بندری باشه. لیلا با نشاط و آهسته گفت: ـ اتفاقاً م...
بروزرسانی در : ۴۲۹ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 70
یک سال بعد... سفرهی نباتی رنگ، در اتاق عقد پهن بود. دور تا دور اتاق پر بود از صندلیهای چوبی سفید که با تور بنفش تزیین شده بودند. لیلا احساس خلأ میکرد؛ آرزو داشت آن لحظه مادر کنارش باشد. حسام تأکید کرده بود که مراسم عقدشان بعد از کنکور باشد و همین اتفاق هم افتاده بود. آن روز همه-چیز برای لیل...
بروزرسانی در : ۴۲۸ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 71
بیش از یک ماه از ازدواج لیلا و حسام میگذشت و هنوز به ماهعسل نرفته بودند. حسام سفرشان را به بعد از اعلام نتایج کنکور موکول کرده بود. لیلا یک سال و اندی بود که ساکن خانهی حسام بود. اینجا با ترسِ بیسرپناهی مواجه نبود. اما پس از عقد تازه احساس رسمیت میکرد و به خودش اجازه داده بود تا اندکی چید...
بروزرسانی در : ۴۲۷ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 72
هیچ راهی نبود. خودش را به سمت بیرونیترین دیوار راهرو که حجم آتش کمتری داشت، کشید و روی زمین نشست. اشهدش را خواند. قلبش در سینه میکوبید. احتمالاً یا در اثر خفگی جان میداد یا ریزش آوار. بعید میدانست دری از معجزه به رویش باز شود. با حالی که اکنون داشت، شنیدن صدای معشوق، برایش کم از معجزه نبود....
بروزرسانی در : ۴۲۶ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 73
زنگ خانهی مژگان به صدا درآمد. مژگان تا جلوی در اتاق رفته بود که متوجه شد مریم چهاردستوپا به دنبالش خیز برداشته. اولین بار بود که این حرکتِ او را میدید. راه رفته را برگشت و در آغوش گرفتش: ـ ای وروجک، معلومه دوست داری زود راه بیفتی، آره مامانی؟ دختر ریز و بامزهاش در پیراهن قرمز چیندار تپل ب...
بروزرسانی در : ۴۲۲ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 74
حسام عاشق شغلش بود و لیلا میدانست از شنیدن این خبر به هم میریزد. بیاراده از جا برخاست و به اتاق او رفت. حسام روی تختش دراز کشیده بود. صورتش بعد از دو جراحی سخت، تا حدودی شکل عادی گرفته بود. دستانش هم جز یک انگشت شست، آسیب جدی ندیده بود و کارایی سابق را داشت. لیلا دلبستهی چهره و شغل او نبود ک...
بروزرسانی در : ۴۲۱ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 75
سلام سپاس از تکتک شما عزیزان که همراهم بودید. اگر دوست داشتید نظر و حستون رو در مورد رمان "در انتظار سرنوشت" زیر این پست برام بنویسید. به تمامی کامنتهای این پست پاسخ داده میشود....
بروزرسانی در : ۴۱۷ روز پیش
