در انتظار سرنوشت به قلم یکتا ولی زاده
پارت هفتاد و سوم :
زنگ خانهی مژگان به صدا درآمد. مژگان تا جلوی در اتاق رفته بود که متوجه شد مریم چهاردستوپا به دنبالش خیز برداشته. اولین بار بود که این حرکتِ او را میدید. راه رفته را برگشت و در آغوش گرفتش:
ـ ای وروجک، معلومه دوست داری زود راه بیفتی، آره مامانی؟
دختر ریز و بامزهاش در پیراهن قرمز چیندار تپل به نظر میرسید. همراه او به طرف در رفت. گنجشکها توی آسمان پرواز میکردند. مریم دست بلÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

یکتا ولی زاده | نویسنده رمان
حسام مشکل مالی نداشت. میتونه خودشون رو ساپورت کنه
۱ سال پیشسوژه
1خدارا شکر که حسام به زندگی برگشت وزندگی لیلا رنگ خوبی میگیره
۱ سال پیشم.ر
2خوب به خیر گذشت😇
۱ سال پیشراز
1حسام صورتش نسوخته؟یعنی صورتش سالمه؟
۱ سال پیشمریم
3خدارو شکر که حسام حالش خوبه ، کیوانم سالم برگشت
۱ سال پیشاسرا
4ای دادچقدرچالش داره زندگیشون خوشحالم که کیوان برگشت🙏♥️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زینب
3بنظرم مژگان زندگیش و چالش هاش تقریبا برطرف شده و چالش های لیلا شروع شده.حالا حسام میخواد چکار کنه؟شغلش و پول زندگیش چی؟