در انتظار سرنوشت به قلم یکتا ولی زاده
پارت هفتاد و چهارم :
حسام عاشق شغلش بود و لیلا میدانست از شنیدن این خبر به هم میریزد. بیاراده از جا برخاست و به اتاق او رفت. حسام روی تختش دراز کشیده بود. صورتش بعد از دو جراحی سخت، تا حدودی شکل عادی گرفته بود. دستانش هم جز یک انگشت شست، آسیب جدی ندیده بود و کارایی سابق را داشت. لیلا دلبستهی چهره و شغل او نبود که حالا پس بکشد. به همین بودن او راضی بود اما نمیدانست به حسامی که از یک ماه پیش انتظار میکشد
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
0🙏💋❤️😍🥰💝🤩👏👌💚💜💙😘
۱ سال پیشفخری
1ممنون از رمان خوبت یکتا جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار و ممنون از تمام آتش نشانهای عزیز و زحمت کش🙏🏻❤❤🌹🌹
۱ سال پیشفاطمه
0جدی تموم شد ؟؟!!!!!! خسته نباشید
۱ سال پیشسارا
0پارت بعدی دو روز دیگه میاد فکرکنم
۱ سال پیششهد
0ممنون از شما داستان را دوست داشتم آموزنده بود موفق باشید
۱ سال پیشفرزانه
0سلام نویسنده جان خدا قوت موفق باشی
۱ سال پیشمینو
3یه کم ادامه میدادی خوشی هم ببینیم،والله حرام نیست،همش غصه بود،تا اومدیم دلگرم بشیم تموم شد،کاش ادامه میدادی یه ذره شادی هاشون هم ببینیم ،ممنونم از زحماتت عزیزم
۱ سال پیشZoha
2عه!!چقدر زود تموم شد انتظار داشتم حداقل ری اکشن حسام رو ببینم یا یکم بیشتر شاهد عاشقانه های کیوان و مژگان باشم... ولی در کل عالی بود یکتا خانوم ❤️
۱ سال پیشراز
0خسته نباشید عزیزم رمانتون قشنگ بود و پایانش هم قشنگ بود
۱ سال پیشاسرا
0آآتموم شد😑چه زندگی جالبی داشتن این۲دوست🙏💋
۱ سال پیشصدف
0ممنون بابت رمان وقلم زیبای دارید
۱ سال پیشرستا
3واقعا ممنون بابت رمانی ب این خوبی و زیبایی خداقوت منتظر رمان های بی نقص بعدی تون هستیم، پایدار و موفق باشید
۱ سال پیشمریم
3یعنی تمام شد رمان؟
۱ سال پیشم.ر
4خسته نباشید🙂🙂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سحر
0قشنگ بود ، ممنونم از نویسنده کتاب