در انتظار سرنوشت به قلم یکتا ولی زاده
پارت شصت و چهارم :
لیلا از مسافرخانه بیرون آمد. نمیدانست چه کار باید بکند. زندگیاش هر لحظه ملتهبتر میشد. دختری تنها بود و هر مسافرخانهای که میرفت، به دو شب نرسیده عذرش را میخواستند. از اینکه دوباره به خانهی فرنگیس و پریسا برگردد، احساس بدی داشت. دیگر در آن خانه که حالا متعلق به پریسا بود، نمیتوانست نفس بکشد. در بلوای آوارگی، تنهایی کابوسوارتر از همیشه پیش چشمش جان میگرفت. با این چمدان و
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
الا
2این پارت خیلی خوب بود ...مرسی عزیزم خسته نباشی پارت هدیه نمیدین؟
۱ سال پیشاکرم بانو
2اخیش...چه به موقع بود...
۱ سال پیشم.ر
0آخه چی میکشند😢
۱ سال پیشراز
2ای جان حسام پیداش کرد انشالله تا فرداشب به هم میرسن و این دختر از بی پناهی در میاد
۱ سال پیشاسرا
2امیدوارم حسام بتونه کمک کنه کیوان ترک کنه🙏
۱ سال پیشزینب
1مریم جون تو پارت های قبلی توضیح داده چطور آجی یه مرور کن تا یادآوری بشه.مژگان تازه پول بیمارستان لیلا رو دادی اشکال نداره خدا بزرگه.حسام میاد و زندگی بیستی تشکیل میدید.تو خدا رو داری
۱ سال پیشمریم
0حسام چجوری شماره لیلا رو گیر اورد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا محمدی
2خسته نباشید انگار داستان داره به جاهای خویش میرسه ممنون از داستان زیباتون